ناک
(پسوند) پسوند اتصاف است، پهلوی: ناک( 1) این پسوند با الحاق به اسماء یا به بن کلمات فعلی، تشکیل صفت میدهد از این قبیل است: خشمناک، ترسناک، دردناک، شرمناک، پرهیزناک و آموزناک این پسوند از پهلوی آمده و به نظر می رسد که مرکب را ساخته « پرهیزناک » ساخته...
ناک
(ص، اِ)( 1) آلوده آغشته، و بر هر مغشوشی، یعنی هر چیز که در آن غش داخل کرده باشند استعمال کنند عموماً و مشک و عنبر مغشوش را گویند خصوصاً (از برهان قاطع) عنبر و مشک و عبیر و امثال آن بود که مغشوش باشد و بعضی حصر در مشک...
ناکاج
(ق مرکب) بغتهً مبدل ناگاه (آنندراج) به یک بار ناگاه بی وقت (ناظم الاطباء) : زهی دولت که من دارم که دیدم چو تو ممدوح مکرم را به ناکاجسوزنی بی فکرت مداحی صدر تو همه عمر حاشا که زنم یک مژه را بر مژه ناکاج سوزنی (از آنندراج) رجوع به...
ناکار
(ص مرکب) در تداول، صدمه دیده بسختی صدمه دیده جراحت رسیده و از کار افتاده آنکه بر اثر ضربه یا زخمی از کار افتاده باشد.
ناکاردان
(نف مرکب) بی تجربه ناشی نامجرب که وارد به کار نیست مقابل کاردان : ز بی مایه دستور ناکاردان ورا جنگ سود آمد و جان زیانفردوسی همی گفت پرمایه بازارگان به شاگرد، کای مرد ناکاردانفردوسی تو شاه بزرگی و ما همچو لشکر ولیکن یکی شاه ناکاردانی منوچهری (از نسخهء خطی...
ناکاردیدگی
[دی دَ / دِ] (حامص مرکب)نامجربی بی تجربگی کاردیده نبودن ناآزمودگی حالت و صفت ناکاردیده رجوع به ناکاردیده شود.
ناکاردیده
[دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)بی تجربه ناآزموده بی وقوف بی قابلیت بی هنر در کار (از ناظم الاطباء) ناشی نادان نامجرب : همی راند ناکاردیده جوان بدینگونه تا بر پل نهروانفردوسی چو بشنید ناکاردیده جوان دلش گشت پردرد و تیره روانفردوسی نخواهی که ضایع شود روزگار به ناکاردیده...
ناکار شدن
[شُ دَ] (مص مرکب) در تداول، بسختی مجروح شدن بشدت صدمه دیدن بر اثر ضربه یا جراحتی از کار افتادن عضوی از اعضای بدن.
ناکارگر
[گَ] (ص مرکب) غیرمؤثر که کارگر و اثربخش نیست مقابل کارگر رجوع به کارگر شود.
ناکارگی
[رَ / رِ] (حامص مرکب) بیکاری تعطیل || بی حاصلی نابکاری بیفایدگی (از ناظم الاطباء).
ناکاره
[رَ / رِ] (ص مرکب) هیچکاره (آنندراج) که کاره ای نیست مقابل کاره رجوع به کاره شود || مردی که سست و بی دست و پا باشد (آنندراج ||) هر چیز که از کار افتاده باشد و دیگر به کاری نیاید (آنندراج) نابکار بی فایده (از ناظم الاطباء (||) اِ...
ناکاریدن
[دَ] (مص منفی) ناکاشتن نکاریدن مقابل کاریدن.
ناکاریدنی
[دَ] (ص لیاقت) ناکاشتنی مقابل کاریدنی رجوع به کاریدنی شود.
ناکاریده
[دَ / دِ] (ن مف مرکب) ناکاشته غیرمزروع کاریده ناشده.
ناکاستن
[تَ] (مص منفی) کم نکردن نکاستن کاهش ندادن مقابل کاستن رجوع به کاستن شود.
ناکاستنی
[تَ] (ص لیاقت) که نتوان آن را کاست که نتوان از آن کاست مقابل کاستنی.
ناکاسته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب)کاسته نشده کم نشده (ناظم الاطباء) مقابل کاسته رجوع به کاسته شود - ماه ناکاسته؛ بدر ماه تمام (ناظم الاطباء) : یکی نامه درخواست آراسته فروزان تر از ماه ناکاستهفردوسی به شب ماه ناکاسته چون بود؟ چنان بود اگر مه به افزون بودفردوسی مجلس خلوت...
ناکاشت
(ن مف مرکب) نکاشته ناکاشته کاشته ناشده غیرمزروع زراعت ناشده - ناکاشت گذاشتن زمین؛ نکاشتن آن را غیرمزروع داشتن آن (یادداشت مؤلف) رجوع به ناکاشته شود.
ناکاشتن
[تَ] (مص منفی) نکاشتن ناکاریدن مقابل کاشتن : بدانی گهِ غله برداشتن که سستی بود تخم ناکاشتنسعدی.
ناکاشتنی
[تَ] (ص لیاقت) که قابل کاشتن نیست که کاشتنی نیست مقابل کاشتنی رجوع به کاشتنی شود.
