ناقم
[قِ] (ع اِ) نوعی از خرما به عمان (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
ناقم
[قِ] (اِخ) لقب سعیدبن عامربن سعد بن عدی که پدر بطنی است (منتهی الارب) ابوبطن من ربیعه (معجم متن اللغه).
ناقمیه
[قِ می یَ] (اِخ) لقب رقاش بنت عامر است (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
ناقو
(اِخ) از سرداران مغول و پسر کبوک خان بن اوکتاقاآن بن چنگیزخان مغول است رجوع به تاریخ جهانگشا ج 1 ص 216 به بعد و ج 2 ص 249 شود.
ناقواره
[قَ رَ / رِ] (ص مرکب) پارچه ای که برای جامه کردن به اندازه نیست: این یک ذرع پارچه ناقواره است؛ هیچ قسم جامه با آن نتوان کرد به علت کمی آن (یادداشت مؤلف ||) در تداول، نامتناسب ناجور بی قواره.
ناقور
74 )؛ ای فی الصور (منتهی الارب) صور (ترجمان علامه / (ع اِ) شاخ دمیدنی که صور باشد قوله تعالی فاذا نُقِر فی الناقور (قرآن 8 جرجانی) صور اسرافیل و هر بوق (فرهنگ نظام) نای بزرگ را هم گفته اند که کرنای باشد و در عربی صور اسرافیل را خوانند...
ناقور
(ص) به معنی نامبردار است، یعنی آنچه از آن در جاها بازگویند (برهان قاطع) (آنندراج) مشهور نامدار (از ناظم الاطباء) حاشیهء برهان قاطع معین) ) « نامور » مصحف.
ناقوره
[رَ / رِ] (اِ) جام آبگینه پیالهء بلورین (ناظم الاطباء).
ناقوس
(ع اِ) چوب ترسایان که به وقت نماز خویش زنند و آن دو چوب است یکی ناقوس که دراز باشد و دیگری وبیل که کوتاه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) تختهء آهنی یا چوبی که نصاری وقت نماز خود آن را نوازند (فرهنگ نظام) قطعهء درازی از آهن یا چوب که...
ناقوس
(اِ) بتکده (فرهنگ نظام) رجوع به ناووس و نااوس شود (|| اصطلاح موسیقی) در موسیقی، نام یک آواز از دستگاه سه گاه (فرهنگ نظام) رجوع به ناقوسی شود (|| اصطلاح تصوف) در اصطلاح متصوفه، عبارت از انتباه است که به سوی توبت و انابت و عبادت خواند و نیز جذبه...
ناقوس زن
[زَ] (نف مرکب) آنکه ناقوس می نوازد نوازندهء ناقوس : کبک ناقوس زن و شارک سنتورزن است فاخته نای زن و بط شده طنبورزنا منوچهری.
ناقوس نواز
[نَ] (نف مرکب) ناقوس زن که ناقوس می نوازد : رهبان کلیسیای حرمان شده ام ناقوس نواز دیر هجران شده ام مرشد بروجردی.
ناقوسی
(اِ) نام نوائی است از موسیقی (انجمن آرا) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء (||) اِخ) نام لحن بیست و ششم است از سی لحن باربد (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) و آن را از صدای ناقوس ترسایان اقتباس کرده اند و آن را صوت ناقوس گویند (انجمن آرا) (آنندراج) در...
ناقولا
(ص مرکب) پست فرومایه بدذات (از ناظم الاطباء) رجوع به ناقلا شود.
ناقولائی
(حامص مرکب) بدذاتی (ناظم الاطباء) رجوع به ناقلائی شود.
ناقه
[قَ] (ع اِ) شتر ماده (منتهی الارب) الانثی من الابل (المنجد) (اقرب الموارد) ماده شتر (ناظم الاطباء) اشتر ماده (مهذب الاسماء) (دهار) اروانه مایه مادینه شتر( 1) ج، ناق، نوق، أنوق، انؤق، اونق، اینق، نیاق، ناقات، انواق جج، اَیانِق، نیاقات : بقای صالح و بد عمر او صد و هفتاد...
ناقه
[قِهْ] (ع ص) از بیماری به شده (مهذب الاسماء) به شده از بیماری (منتهی الارب) آن باشد که از بیماری بیرون آمده باشد و ی ملفوظ، دارای نقاهت و آنکه از بیماری « ها » هنوز تندرست نگشته و آن حال را نقاهت گویند (فرهنگ نظام از جواهر اللغه) با...
ناقهء صالح
[قَ / قِ یِ لِ] (اِخ) شتری که صالح پیغمبر برانگیخت معجزنمائی خویش را، و قوم عاد را از کشتن آن شتر برحذر داشت و چون قوم نصیحت و اندرز صالح را ناشنوده گرفتند و شتر را کشتند، خداوند صاعقه ای بر آنان فروفرستاد و قوم تباه کار کافر را...
ناقهی
[قِ] (حامص) نقاهت به شدگی از بیماری (ناظم الاطباء) ناقه بودن رجوع به ناقه شود.
ناقیاس
(ص مرکب) بی اندازه بی حساب بی شمار || بی کران سخت پهناور وسیع که محدود و قابل تحدید نیست : ای خداوند قایم قدوس ملک تو ناقیاس و نامحسوسسنائی.
