ناستودن
[سِ / سُ دَ] (مص منفی) مقابل ستودن رجوع به ستودن شود.
ناستودنی
[سِ / سُ دَ] (ص لیاقت) که ازدر ستایش و ستودن نیست که ستودن را نشاید مقابل ستودنی.
ناستوده
[سِ / سُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناپسندیده (آنندراج) مذموم ذمیم نامحمود ناپسندیده ذمیمه مذمومه نکوهیده نامستحسن ناخوب نامقبول : گفتم زندگانی خداوند دراز باد در کارها غلو کردن ناستوده است (تاریخ بیهقی) و اخلاق ناستوده به یک بار از وی دور شد (تاریخ بیهقی) پیغام داد که قانون...
ناستوزن
Nastosen - ( [تُ زِ] (اِخ)( 1) ناستوزنن پادشاه حبشه است گویا کامبوجیه در زمان او به حبشه حمله کرد ( 1.
ناستوزنن
Nastosenen - ( [تُ زِ نِ] (اِخ)( 1) ناستوزن رجوع به ناستوزن شود ( 1.
ناسج
[سِ] (ع ص) نساج (معجم متن اللغه) بافندهء جامه (ناظم الاطباء) بافنده (آنندراج ||) آرایندهء سخن (ناظم الاطباء) - ناسج الحیل؛ آنکه تدبیر می کند بند و بست و اتفاق را و یا تدبیر حیله و غدر و نفاق می نماید (ناظم الاطباء).
ناسخ
[سِ] (ع ص) آنکه حرف بحرف از روی چیزی می نویسد (از معجم متن اللغه) آنکه هنر وی نوشتن کتابهاست (از المنجد) آنکه کارش نسخه نویسی از روی کتاب و نامه است (از اقرب الموارد) نویسندهء کتابی از روی کتاب دیگر آنکه می نویسد و نسخه برمی دارد (ناظم الاطباء)...
ناسخ
[سِ] (اِ) پارچهء ابریشمین که با رشته های طلا و یا نقره بافته شده باشد (ناظم الاطباء) نسیج (اشتینگاس).
ناسخ
[سِ] (اِخ) (ال ) لقب ابوطاهر احمدبن علی بن عمر بن سلمان الدقاق، از راویان حدیث است رجوع به الانساب سمعانی ص 551 شود.
ناسخ
[سِ] (اِخ) امام بخش (شیخ) لکنهوئی متخلص به ناسخ از شاعران قرن سیزدهم هندوستان است وی به زبان اردو و فارسی هر دو شعر می سروده است به روایت مؤلف صبح گلشن او را با خواجه حیدرعلی آتش مشاعره و مطارحه ای بوده است، وی به سال 1354 ه ...
ناسخ
مولانا عباس ناسخ تخلص از طبقهء اتراک است اما خود را از » : [سِ] (اِخ) عباس از شاعران قرن دهم هجری است نصرآبادی آرد 1) از اشعار اوست: فیضی نبردی از اثر )« نسبت ایشان خلاص کرده در سلک علوم دینی منسلک است و نهایت صلاح و سداد دارد...
ناسخ بناکتی
[سِ خِ بِ کَ] (اِخ)قطب الدین احمد پسر محمود، معروف به ناسخ بناکتی و مکنی به ابوالمظفر از خوشنویسان و معاصر خواجه ( نصیرالدین طوسی است، وی بعد از سال 671 ه ق درگذشته است (از دانشوران خراسان ص 270.
ناسختگی
[سَ / سُ تَ / تِ] (حامص مرکب) سخته نبودن ناسنجیدگی مقابل سختگی رجوع به سختگی شود.
ناسختن
[سَ / سُ تَ] (مص منفی)ناسنجیدن نسختن مقابل سختن رجوع به سختن شود.
ناسختنی
[سَ / سُ تَ] (ص لیاقت)ناسنجیدنی که قابل سنجش نباشد.
ناسخته
[سَ / سُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناسنجیده وزن ناشده به وزن درنیامده نکشیده - سخن ناسخته؛ ناسنجیده نامربوط.
ناسخه
[سِ خَ] (ع ص) تأنیث ناسخ - آیه ناسخه؛ آیه ای از قرآن مجید که زایل کند حکم آیه ای که قبل از آن نازل شده است (ناظم الاطباء).
ناسر
[سِ] (اِخ) دهی است به جرجان از آن ده است حسن بن احمد محدث و محمد بن محمد فقیه حنفی (منتهی الارب).
ناسرائیدن
[سَ دَ] (مص منفی)نسرائیدن نسرودن مقابل سرائیدن رجوع به سرائیدن شود.
ناسرائیدنی
[سَ دَ] (ص لیاقت) که سرائیدنی نیست که ازدر سرائیدن نیست رجوع به سرائیدنی شود.
