ناسل
[سِ] (ع ص) مسرع (المنجد) شتابان به شتاب رونده ج، نُسَّل || پشم و یا پر افتاده (ناظم الاطباء).
ناسلامت
[سَ مَ] (ص مرکب) در تداول، ناسالم ناتندرست بیمار که سالم و تندرست نیست.
ناسلامتی
[سَ مَ] (حامص مرکب)بیماری مریضی عدم صحت و سلامت ناتندرستی سالم نبودن مقابل سلامتی رجوع به سلامتی شود|| در تداول عامه، نفرین گونه ای است نوعی نفرین است: آخر تو ناسلامتی آدمی! ناسلامتی تو پدر او هستی! (یادداشت مؤلف).
ناسلوکی
[سُ] (حامص مرکب)ناسازگاری بدرفتاری عدم مرافقت و موافقت.
ناسله
[سِ لَ] (ع ص) ران کم گوشت (آنندراج) (ناظم الاطباء): فخذ ناسله؛ ران کم گوشت (منتهی الارب).
ناسم
[سِ] (ع ص) اسم فاعل است از نسم (اقرب الموارد) رجوع به نسم شود || مریض مشرف به مرگ (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) بیمار نزدیک به مرگ رسیده (منتهی الارب) (آنندراج) بیمار مشرف بمرگ (ناظم الاطباء) المریض الذی اشفی علی الموت (المنجد).
ناسنج
[سَ] (اِ) نوعی از بافتهء اعلی که آن را پارچهء بهشتی نیز گویند (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ||) پارچهء ابریشمی زربافته (ناظم الاطباء).
ناسنجیدگی
[سَ دَ / دِ] (حامص مرکب)مقابل سنجیدگی رجوع بدان کلمه شود.
ناسنجیدنی
[سَ دَ] (ص لیاقت) مقابل سنجیدنی رجوع به سنجیدنی شود.
ناسنجیده
[سَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناسخته بی رویه نااندیشیده مقابل سنجیده : نکتهء ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوه ای فرمای تا من طبع را موزون کنم حافظ رجوع به سنجیده شود.
ناسنجیده گفتن
[سَ دَ / دِ گُ تَ] (مص مرکب) ناسخته گفتن نیندیشیده گفتن.
ناسنجیده گو
[سَ دَ / دِ] (نف مرکب)پریشان گو که سخن نسنجیده و نامربوط گوید.
ناسنجیده گوئی
[سَ دَ / دِ] (حامص مرکب) عمل ناسنجیده گو پریشان گوئی.
ناسو
Nassau (2) - - (1) ( [سُ] (اِخ)( 1) یکی از شهرهای قدیم آلمان (پروس) در کنار رودخانهء لاهْن( 2) از شعب رود راین( 3 Lahn (3) - Rhein.
ناسو
Nassau (2) - - ( [سَ] (اِخ)( 1) پایتخت جزایر باهاما( 2) که 13000 تن جمعیت دارد و در جزیرهء نیو پرویدانس قرار دارد ( 1 Bahamas.
ناسو
- ( 1298 م) است که در جنگ با آلبرت اطریش( 2) شکست خورد و کشته شد ( 1 - [سَ] (اِخ)( 1) امپراطور غرب ( 1292 Nassau Adolphe (2) - Albert d' Autriche.
ناسو
[سَ] (اِخ)( 1) شاهزادهء اورانژ( 2) که از سال 1533 تا 1584 م فرمانروائی کرد او کوشش کرد که هلند را از تسلط اسپانیا نجات Nassau Guillaume (2) - Prince d'Orange - ( دهد و در نتیجهء ترور کشته شد ( 1.
ناسوت
1) مثل ملکوت (از المنجد) عالم اجسام که دنیا و این جهان باشد )« ت» + « و» + « ناس » : (ع اِ) مشتق از ناس (مفاتیح) مرکب از (آنندراج) (غیاث اللغات) عالم طبیعت و اجسام و جسمانیات و زمان و زمانیات را عالم ناسوت می نامند و...
ناسوتی
(ص نسبی) دنیوی انسانی (ناظم الاطباء) ارضی مقابل لاهوتی رجوع به ناسوت شود.
ناسوختن
[تَ] (مص منفی) نسوختن مقابل سوختن.
