نائعان
[ءِ] (اِخ) دو کوه خرد است در بلاد بنی جعفربن کلاب (منتهی الارب).
ناافتاده
[اُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل افتاده کاری ناافتاده، امری واقع نشده اتفاق نیفتاده رخ نداده : افسوس و غبن است کاری ناافتاده را افزون هفتاد و هشتاد بار هزار هزار درم به ترکان و تازیکان و اصناف لشکر بگذاشتن (تاریخ بیهقی ص 257 ) - کارناافتاده؛ سر...
نائک
[ءِ] (ع ص) جماع کننده (اقرب الموارد) (شمس اللغات) گاینده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) نعت است از نیک (منتهی الارب).
نائل
عطیه (اقرب الموارد) نصیب (ناظم الاطباء) (« ن ی ل » [ءِ] (ع اِ) (از.
نائل
آن که می یابد و حاصل میکند و میرسد به چیزی (ناظم الاطباء) رسنده یابنده || رسیده (ناظم (« ن ی ل » [ءِ] (ع ص) (از الاطباء) دریافته -نائل آمدن به؛ رسیدن به موفق شدن دریافتن به دست آوردن تحصیل کردن -نائل شدن؛ دریافتن و رسیدن عطا (مهذب الاسماء)...
نائل
[ءِ] (اِخ) ابن قیس یکی از سرداران سپاه معاویه بن ابی سفیان در جنگ با علی بن ابیطالب در حبیب السیر ج 1 ص 545 نام وی در جمع سران سپاه معاویه ذکر شده است.
نائل
[ءِ] (اِخ) ابن مطرف بن رزین بن انس السلمی از رواه احادیث نبوی است در المصاحف ص 104 حدیثی از او نقل شده است.
نائل
[ءِ] (اِخ) ابن فروه العبسی یکی از شجاعان دیار شام به روزگار حکومت مروان و از سرشناسان قوم خویش بود به سال 122 ه ق هنگام قیام زیدبن علی در عراق، نائل در کوفه بود و به جنگ زید شتافت نصربن خزیمه (از طرفداران زید) به مقابلهء او برخاست...
ناالتفاتی
[اِ تِ] (حامص مرکب) غفلت و بی خبری || بی پروائی (ناظم الاطباء) التفات نکردن بی اعتنائی بی توجهی و در تداول، کم لطفی بی التفاتی.
نائله
[ءِ لَ] (اِخ) اسم صنم ذکر مع الاساف لانها متلازمان (معجم البلدان) نام بتی است (آنندراج) نام زنی و بت (منتهی الارب) نام بتی در مَروَه بوده (مفاتیح) یکی از بت های قریش (المنجد) مؤلف امتاع الاسماع آرد: اساف و نایله، دو بت اند از بتان مشرکان که به مکه...
نائله
[ءِ لَ] (اِخ) دختر فرافصه [ فَ ] از بزرگان قبیلهء کلبیه و نصرانی مذهب بود به دین اسلام و همسری عثمان درآمد و تا پایان عمر به شوهر خود وفادار ماند هنگامی که مسلمانان بر عثمان شوریدند وی نزد شوی خویش بود و از بریدن سر عثمان جلوگیری کرد...
نائله
[ءِ لَ] (اِخ) دختر عمروبن طرب بن حسان پدر وی از نسل عمالقه بود و در ولایت جزیره پادشاهی داشت چون عمرو در جنگ « زبا » کشته شد، مردم جزیره دختر او نائله را بشاهی برگزیدند در حبیب السیر آمده است: او را [ نائله را ] بنا بر...
نائله
[ءِ لَ] (اِخ) دختر سعد صحابیه است (منتهی الارب).
نائله
[ءِ لَ] (اِخ) (ابو) ابونائله سلکان بن سعد صحابی است (منتهی الارب) رجوع به ابونائله شود.
نائم
[ءِ] (ع ص) خفته خوابیده (آنندراج) خسپنده (شمس اللغات) (ناظم الاطباء) مضطجع (المنجد) مقابل یَقَظ به معنی بیدار (از غیاث اللغات) به خواب رفته آرامیده خسبیده خسبنده خواب کننده نعت است از نوم : همچنین دنیا که حلم نائم است خفته پندارد که این خود قائم استمولوی ج، نیام، نُوَّم،...
ناامن
[اَ] (ص مرکب) ناایمن جائی که امنیت و ایمنی در آن نیست (فرهنگ نظام) محیط آشفته و ناآرام در تداول عوام بجای ناایمن استعمال میشود مقابل ایمن و امن راه ناامن، راهی که در آن امنیت نیست و خطر هست : رود آرام ز عمری که به هجران گذرد کاروان...
ناامنی
[اَ] (حامص مرکب) عدم امنیت نبودن ایمنی و آرامش و نظم و ثبات آشوب و بلوا || صاحب منتخب اللغه در معنی دغدغه آرد: تردد و تشویش خاطر و ناامنی.
نائمه
[ءِ مَ] (ع ص) مؤنث نائم (از منتهی الارب) زن خوابیده و به خواب شده (منتهی الارب) (آنندراج) ج، نُوَم (اقرب الموارد||) (اِ) مرگ (منتهی الارب) (آنندراج ||) زن مرده (اقرب الموارد) (المنجد ||) مار (منتهی الارب) (ناظم الاطباء ||) کاسد (دهار) معوق ساکت و ساکن بی جنب و جوش...
ناامید
[اُ] (ص مرکب) آن که امید ندارد کسی که رجا ندارد مأیوس (حاشیهء برهان چ معین)( 1) ناامیدوار خائب مأیوس نومید آیس قانط نُمید یَؤس مأیوس : وگر بازگرداندم ناامید نباشد مرا روز با او سپیدفردوسی تنش لرز لرزان بکردار بید دل از جان شیرین شده ناامیدفردوسی به ایرانیان برنتابید...
ناامید شدن
[اُ شُ دَ] (مص مرکب)دست شستن سرخوردن امید بریدن قنوط خیبت اِتئاس نومید شدن یأس استیآس اَیس اِبلاس مأیوس شدن : تنش تیره و روی و مویش سپید چو دیدش دل سام شد ناامیدفردوسی بیامد بنزدیک پیل سپید شهنشاه چین شد ز جان ناامیدفردوسی چنین پاسخش داد دیو سپید که...
