ناارز
[اَ] (ص مرکب) نیرزنده بی ارزش بی بها که ارزش ندارد : جوان چیز بیند پذیرد فریب به گاه درنگش نباشد شکیب ندارد زن و زاده و کشت و ورز بچیزی نداند ز ناارز ارزفردوسی سخنهای من چون شنیدی بورز مگر بازدانی ز ناارز ارزفردوسی سواران پراکنده کردم به مرز...
ناارزانی
[اَ] (ص مرکب) طالح، مقابل صالح ناسزا، مقابل سزا : عبدالله بن طاهر گفتی که علم به ارزانی و ناارزانی بباید داد که علم خویشتن دارتر از آن است که با ناارزانیان قرار کند (زین الاخبار گردیزی (||) حامص مرکب) گرانی تنگی مقابل ارزانی به معنی فراخی و فراوانی و...
نائره
[ءِ رَ] (ع اِ) نایره آتش و شعله (غیاث) (آنندراج) گرمی آتش و حرارت (ناظم الاطباء) شرر لهیب آتش (شمس اللغات) ج، نائرات، نوایر : لشکریان را از برای دفع شر و اطفای آن نائره برنشاند (سندبادنامه ص 202 ) نایرهء آن محبت منطفی شد (ترجمهء تاریخ یمینی ص 331...
نائره
هیجان (اقرب الموارد (||) ص) برانگیخته شده (منتهی الارب) حادث گشته منتشر شده: فتنه نائره؛ فتنهء « ن ءر » [ءِ رَ] (ع اِ) (از حادث گشته و منتشر شده (ناظم الاطباء ||) گریزنده رمنده (غیاث) (آنندراج (||) در اصطلاح عروض) حرف نائره یکی از حروف قافیه است و صاحب...
نائزه
[ءِ زَ / زِ] (اِ مصغر) رجوع به نایزه شود.
نائژه
[ءِ ژَ / ژِ] (اِ مصغر) رجوع به نایژه شود.
نااسپری
[اِ پَ] (ص مرکب) جاویدان خالد همیشگی ثابت پابرجا دائمی مقابل اسپری : جنان جای الفنج و ملک بقاست بقائی و ملکی که نااسپریستناصرخسرو رجوع به اسپری و سپری شود.
نااستاد
[اُ] (ص مرکب) ناآزموده کار و بی وقوف (ناظم الاطباء) که مهارت ندارد نامجرب بی تجربه ناشی که ماهر در کاری نیست.
نااستادی
[اُ] (حامص مرکب) ناشی گری عدم مهارت نادانستگی بی وقوفی صاحب منتهی الارب آرد: وَرِهَ وَرهَاً؛ نااستادی کرد در کار توره فی عمله؛ نادانستگی و نااستادی کرد در کار خویش.
نااستحقاق
[اِ تِ] (اِ مرکب) مقابل استحقاق ناروا به ظلم به ستم : بر خود واجب ساخت و این دعوت را اجابت کرد و چنان پادشاهی که از ( خانهء قدیم خویش به نااستحقاق ازعاج کرده بود بر نصرت دادن (ترجمهء تاریخ یمینی ص 28.
نااستدن
[اِ تَ دَ] (مص منفی) مقابل استاندن نگرفتن || ناایستاندن || ناایستادن نااستادن توقف نکردن برپا نماندن رجوع به ایستادن و استادن و استاندن شود.
نااستدنی
[اِ تَ دَ] (ص لیاقت) غیرقابل استدن نگرفتنی رجوع به استدن شود.
نااستوار
[اُ تُ] (ص مرکب) غیرمحکم (شعوری) سست ناپایدار بی ثبات نامطمئن ناخاطرجمع بی اعتبار: هرط فی الکلام؛ سخن نااستوار و ردی گفت امر مُعثَلِب؛ کاری نااستوار (منتهی الارب) سخنی نااستوار، بی اعتبار و نادرست بندی نااستوار سست پیمانی نااستوار، ناپایدار و بی اعتبار : ببینیم تا گردش روزگار چه بندد...
نااستواری
[اُ تُ] (حامص مرکب)خیانت (دهّار ||) بی اعتباری سستی محکم نبودن: نااستواری رأی نااستواری گره.
نائص
[ءِ] (ع ص) سر دروادارندهء رمنده (منتهی الارب) الرافع رأسه نافراً (اقرب الموارد) سر دروا داشتن حیوان رمنده (ناظم الاطباء).
نااصل
[اَ] (ص مرکب) آن که اصل و نژاد ندارد و بدنژاد و نانجیب و بداخلاق (ناظم الاطباء) هجین (منتهی الارب) فرومایه دون پست فطرت که نژاده نیست || بدل بدلی تقلبی بداصل، دشنامی است عوام را.
نااصلی
[اَ] (حامص مرکب) بداصلی و بدنژادی || نانجیبی فرومایگی.
نائط
[ءِ] (ع ص) نعت است از نوط (اقرب الموارد (||) اِ) رگی است در پشت مازه آن رگ که دل بدو آویخته بود از وتین رگ پشت که زیر دو تندی پشت باشد (منتهی الارب) (آنندراج) والنائط، عرق مستبطن الصلب تحت المتن او ممتد فی الصلب یعالج المصفور بقطعه (از...
نائع
[ءِ] (ع ص) تشنه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (شمس اللغات) ظمآن عطشان سخت تشنه ج، نیاع قوم جیاع نیاع (اقرب الموارد ||) گرسنه (شمس اللغات) پیچ پیچان رونده از گرسنگی (منتهی الارب) (آنندراج ||) مایل (اقرب الموارد) میل کننده (شمس اللغات) خمیده ج، نوائع: غصن نائع؛ شاخهء خمیده...
نائع
[ءِ] (اِخ) موضعی است در نجد بنی اسد را : ارقنی اللیله برق لامع من دونه التّینان والربائع فواردات فقناً فالنائع و من ذری رمان هضب فارع راجز (از معجم البلدان).
