نااومید
(ص مرکب) نومید مأیوس ناامید :پس چون حال به آنجا رسید و هر کس از کار او نااومید گشتند، این بزرگ را کنیزکی بود فصیحه، قصه ای نوشت (نوروزنامه) تا عاقبت که از جان نااومید شدند (مجمل التواریخ) رجوع به ناامید و نومید شود.
نااونگ هئی ثیا
[هِ] (اِخ) یکی از عوامل شش گانهء اهریمن مظهر بهتان و نافرمانی و طغیان برابر سپندارمذ (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی 1) - همانگونه که شش امشاسپند از عُمّال مهم اهورا بشمار میروند که وی بوسیلهء آنها ) ( ص 162 ) رجوع به کماریکان شود( 1 خوبیها...
نائه
[ءِهْ] (ع ص) بلند و برآمده (منتهی الارب) نعت است از نَوَه که به معنی بلند گردیدن است (منتهی الارب).
نائه
مرتفع (ناظم الاطباء) رفیع مشرف (اقرب الموارد) (المنجد) (« ن ی ه » [ءِهْ] (ع ص) (از.
نااهل
[اَ] (ص مرکب) ناقابل نالایق آنکه سزاوار نباشد (ناظم الاطباء) کسی که قابل انجام کار مخصوصی نیست کسی که قابل فهم مطلبی نیست، یا قابل نگهداری رازی نیست (از فرهنگ نظام) مقابل اهل نالایق ناسزاوار نامستحق ناسزا غیرذیصلاح : و مر اهل و نااهل را وجولاهه را همه علوفه بداد...
نااهلی
[اَ] (حامص مرکب) نااهل بودن اهلیت نداشتن بی لیاقتی و ناسزاواری نداشتن شایستگی || ناخلف بودن || ناکسی فرومایگی : و اگر دیگری چون رضا(ع) با دیگری بسازد و صلحی کند آن را بمداهنه و بی حمیتی و نااهلی منسوب سازد (کتاب النقض ص 365 ) گفت هیهات خون خود...
نائی
(ع ص) بعید (المنجد).
نائی
(فعل مضارع) نیائی نمی آئی نخواهی آمد : تو تا ایدری شاد زی غم مخور که چون تو شدی بازنائی دگراسدی.
نائی
(ص نسبی) نی زننده نی نوازنده (ناظم الاطباء) نی نواز نئی (آنندراج) قراری قصاب (منتهی الارب) نای زن نی زن کسی که نی می نوازد : گاه گوئیم که چنگی تو بچنگ اندریاز گاه گوئیم که نائی تو بنای اندردمفرخی به زیر گل زند چنگی به زیر سروبن نائی به...
نائی
(اِخ) (شیخ) از موسیقی دانان قرن نهم و معاصر با امیرعلی شیرنوائی و مورد حمایت او بوده است رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد براون ج 3 ص 560 شود.
نائی
(اِخ) شیخ عثمان افندی از شاعران و موسیقیدانان ترک است در قاموس الاعلام آمده است: وی از شعرا و مشایخ مولویه بوده و در خانقاه غلطه سمت نی زن باشی داشت و به سال 1109 به مقام شیخی خانقاه مذکور رسید و در سال 1142 درگذشت بمناسبت ( مهارتی که...
نائیج
(اِخ) نائج یا نیج کوه از محال بلدهء نارنج کوه از دهات نور مازندران (مازندران و استرآباد ص 149 ) یکی از بلوکات پانزده گانهء نور و مشتمل بر 18 قریه و جمعیت تقریبی آن 3815 تن است (جغرافیای سیاسی کیهان ص 299 ) نام یکی از دهستانهای بخش نور...
نائیج آباد
(اِخ) یکی از دهات مازندران است دهستان دابو واقع در بخش مرکزی شهرستان آمل شامل 105 ده و آبادی بزرگ و کوچک است این ده در 12 هزارگزی شمال خاوری آمل، در دشت همواری قرار دارد هوایش معتدل « نائیج آباد » است، و از آنجمله یکی و مرطوب است...
نائیدن
[دَ] (مص) فخر کردن و مباهات نمودن( 1) (برهان) مباهات کردن (انجمن آرا) (از آنندراج) (غیاث) لاف زدن مباهات کردن (از ناظم الاطباء) سرافرازی کردن به خود بالیدن نازیدن به خود نازیدن تفاخر ( 1) - به این معنی در جهانگیری و رشیدی نیامده، ولی در دساتیر ( 269 )...
ناایری
(اِخ)( 1) آسوریها در کتیبه هاشان اسامی مردمانی را ذکر میکنند که در ارمنستان کنونی سکنی [ داشته ] و با آنها در جنگ و ستیز بوده اند، مانند ناایری، اوراردا، مین نی، و بعد هرودوت اسم آلارود را میبرد، ولی نمیتوان گفت که این مردمان ارامنه بوده اند Nairi...
ناایمن
[مِ] (ص مرکب) خطرناک و مخوف (ناظم الاطباء) مقابل ایمن مظنون دور از امنیت غیرقابل اعتماد نامطمئن :راهها ناایمن شده است و راه از نیشابور تا اینجا سخت آشفته است (تاریخ بیهقی) و بر ناایمن بیگمان ایمن مباش (قابوسنامه) قلعه ای ساخته بودند و راهها ناایمن شده (کتاب النقض ص...
ناایمنی
[مِ] (حامص مرکب) ایمن نبودن.
نائین
(اِخ) یکی از شهرهای استان دهم و مرکز فرمانداری است شهری قدیمی است و سابقهء تاریخی آن به پیش از اسلام میرسد مؤلف مینویسد: نائین، در شمال باختری یزد، در حاشیهء کویر جای دارد و معمو از توابع یزد شمرده میشود، « سرزمینهای خلافت شرقی » اگر چه برخی از...
نائین
(اِخ) شهری است در نزدیکی ناصره و محل یکی از معجزات عیسی است امروز آن را نین گویند در قاموس کتاب مقدس آمده است: نائین (به معنی جمال) شهری است در جلیل که مسیح پسر بیوه زن را در آنجا حیات بخشیده از اموات برخیزانید فع آن را گویند و...
نائیه
[یَ] (ع ص) نائیه مؤنث ناءٍ (نائی) نعت است از نأی دور شونده (اقرب الموارد) (المنجد).
