ناآگهیدن
[گَ دَ] (مص منفی) مقابل آگهیدن نیاگاهانیدن خبر نکردن بی خبر گذاشتن.
ناآماده
[دَ / دِ] (ص مرکب) مقابل آماده نامهیا که حاضر و آماده نیست ناساخته نیاراسته نابسیجیده فراهم ناشده نامستعد رجوع به آماده شود.
ناآمختنی
[مُ تَ] (ص لیاقت)نیاموختنی غیرقابل آموختن تعلیم ناپذیر غیر قابل تعلیم و تعلّم که سزاوار آموختن نیست || عادت ناپذیر رجوع به آمختن شود.
ناآمخته
[مُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناآموخته که آمخته و معتاد نیست.
ناآمدگی
[مَ دَ / دِ] (حامص مرکب)نارسیدگی در خمیر، مخمر نشدن آن فطیر بودن آن ورنیامدن آن.
ناآمدنی
[مَ دَ] (ص لیاقت) نیامدنی که نخواهد آمد که آمدنی نیست || واقع نشدنی که اتفاق نخواهد افتاد.
ناآمده
[مَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نیامده واقع نشده که اتفاق نیفتاده است : بگوید همی تا بدان می خوریم غم روز ناآمده نشمریمفردوسی نماند که نیکی بر او بگذرد پی روز ناآمده نشمردفردوسی دگر کز بدیهای ناآمده گریزد چو از دام مرغ و ددهفردوسی بگذشته چه اندوه و...
ناآمرزیده
[مُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)غیرمرحوم نامرحوم نیامرزیده || در تداول عوام، ملعون لعنتی.
ناآموخته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب)نیاموخته یاد نگرفته || نافرهخته || توسن غیر مأنوس ناآمخته نامعتاد رام ناشده.
ناآمیختن
[تَ] (مص منفی) نیامیختن معاشرت نکردن رفت و آمد نکردن انس و الفت نگرفتن مردم گریز بودن مقابل آمیختن رجوع به آمیختن شود.
ناآمیختنی
[تَ] (ص لیاقت) که قابل آمیزش نیست مقابل آمیختنی رجوع به آمیختنی و آمیختن شود.
ناآمیخته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب)نیامیخته غیرمخلوط خالص بی عیار.
ناآمیزگار
(ص مرکب) حوشی (منتهی الارب) غیرمأنوس و بی الفت (ناظم الاطباء) مردم گریز که با دیگران آمیزش ندارد.
ناآمیزگاری
(حامص مرکب) حوشیت مردم گریزی.
ناآهار
(ص مرکب) ناشتا آن که چیزی نخورده باشد روزه دار (ناظم الاطباء).
نائب
[ءِ] (ع ص، اِ) آنکه بر جای کسی ایستاده باشد (مهذب الاسماء) جانشین قائم مقام خلیفه آنکه بر جای کسی ایستد (ناظم الاطباء) مهتر، و قائم مقام آن بعد از وی قفیّه (منتهی الارب) آن که بجای کسی قرار گیرد در عمل یا کاری چون نائب قاضی و نائب ملک...
نائب
[ءِ] (اِخ) (امیر) امین الدین میکائیل رجوع به امیرنایب شود.
نائب
1232 ق) اصل وی از مردم اندلس است و در - [ءِ] (اِخ) (ال ) طَرابُلُسی محمد بن عبدالکریم بن احمد الاوسی الانصاری ( 000 در ترجمهء حال اسلاف وی خاندان او را « الارشاد لمعرفه الاجداد » طرابلس متولد شد، از دانشمندان طرابلس غرب است او راست بنی العَسَوُّس...
نائب
[ءِ] (اِخ) (ال ) طَرابُلُسی (متوفای 1189 ه ق) عبدالکریم بن احمدبن عبدالرحمن بن عیسی، النائب الاوسی الانصاری از اهالی ( طرابلس مغرب و مردی ادیب و فقیه بود و اشعار زیبائی دارد (اعلام زرکلی چ 9 ج 4 ص 51.
نائب آملی
[ءِ بِ مُ] (اِخ) (ال ) رجوع به ابومحمد النائب الاملی شود.
