ناامید کردن
[اُ کَ دَ] (مص مرکب) نومید کردن محروم کردن بی نصیب گذاشتن ئیآس مُیاءَسَ ه ابلاس اِخابَه تخییب حرمان تأییس : ز بوی زنان موی گردد سپید سپیدی کند از جهان ناامیدفردوسی بضاعت نیاوردم الا امید خدایا ز عفوم مکن ناامیدسعدی (بوستان) ناامیدم مکن از سابقهء روز ازل تو...
ناامید گردانیدن
[اُ گَ دَ] (مص مرکب)ناامید کردن : سیاه مرا هم تو گردان سپید مگردانم از درگهت ناامیدنظامی.
ناامید گشتن
[اُ گَ تَ] (مص مرکب)ناامید شدن : چو گشتم ز گفتار او ناامید شدم لاجرم تیره روز سپیدفردوسی که گر او نشستی به خون دست خویش نگه داشتی دین و آئین و کیش نکردی به خون سرخ ریش سپید نگشتی ز بوم و ز بر ناامیدفردوسی.
ناامیدی
[اُ] (حامص مرکب) یأس و بیچارگی و درماندگی (ناظم الاطباء) خلاف امیدواری ناامیدوار بودن نومیدی نمیدی یأس حرمان قنوط خیبت : چو در موی سیاه آمد سپیدی پدید آمد نشان ناامیدینظامی چو گیرد ناامیدی مرد را گوش کند راه رهائی را فراموشنظامی سپیده دم، چو دم بر زد سپیدی سیاهی...
ناامیدی نمودن
[اُ نُ / نِ / نَ دَ] (مص مرکب) ناامیدی نشان دادن اظهار ناامیدی کردن اظهار یأس : در خلوت که با کسی سخن میراند ناامیدی ( مینمود (تاریخ بیهقی ص 230.
ناامین
[اَ] (ص مرکب) ناایمن اندیشناک هراسان ترسان : و چنان شد که ملک بیکبارگی در سر آن قضایا خواست شد، و عموم خلق بر املاک و عرض و جان خود ناامین گشتند (تاریخ غازانی ص 241 ||) نااستوار ناراست غیرامین که امانت ندارد غیرمعتمد.
نائمین
[ءِ] (ع ص، اِ) جِ نائم (در حال نصبی و جری) خفتگان خوابیدگان به خواب رفتگان : قوموا شرب الصبوح یا ایها النائمین منوچهری.
نائن
[ءِ] (اِخ) ضبط دیگری است از نائین رجوع به نائین شود : [ به سال 744 ] ملک اشرف خواست که نائن را که از توابع یزد است غارت کند، [ امیر مبارزالدین محمد ]شاه مظفر و شاه سلطان را جهت دفع ایشان به نائن فرستاد ایشان را در راه...
ناانبان
[اَمْ] (اِ مرکب)( 1) نی انبان را گویند و آن سازی است مشهور و معروف که نای انبان هم خوانندش (برهان قاطع) سازی است معروف که نی انبان نیز گویند : آنها که مقیم حضرت جانانند یادش نکنند و بر لسان کم رانند آنانکه مثال نای ناانبانند دورند از او...
ناانجام
[اَ] (ص مرکب)( 1) ابدالاباد روزی که به انجام نرسد ترجمهء ابدالاباد است یعنی روزی که انتهاپذیر نباشد، از طرف مستقبل (انجمن آرای ناصری) بی پایان که انتهائی ندارد ابد (اشتینگاس) ( 1) - دساتیر ص 267.
ناانداخته
[اَ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نسنجیده و از پیش فکر ناکرده : و اندیشه نکردند که سخن ناانداخته نباید گفت (تفسیر ابوالفتوح ج 5 ( ص 110.
نااندام
[اَ] (ص مرکب) ناموزون و بی انتظام و نامعتدل، و آن را بی اندام نیز گویند (از آنندراج) (انجمن آرا) بی اندام غیرموزون نامتناسب بی تناسب بی ریخت.
نااندیش
[اَ] (ص مرکب)( 1) به معنی بدیهه باشد یعنی ظاهر و روشن که احتیاج به فکر ندارد، چنانکه گویند روز روشن است و شب تاریک (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری) هر چیز آشکار و روشن و بدیهی که محتاج به فکر و اندیشه نباشد و تأمل لازم نداشته باشد و...
نااندیش انداز
[اَ اَ] (ص مرکب) نااندیش که بدیهه باشد (دساتیر)( 1) نااندیشنده بدیهه گو ( 1) - ص 268.
نااندیشیده
[اَ دَ / دِ] (ن مف مرکب، ق مرکب) مقابل اندیشیده بدون تفکر و تعمق - سخن نااندیشیده؛ سخن نسنجیده سخن ناسنجیده و بدون تأمل : سخن نااندیشیده مگوی تا در رنج نادانسته نیفتی (سندبادنامه ص 339 ) کنیزک با خود اندیشید که سخن نااندیشیده گفتم (سندبادنامه ص 71 ||)...
ناانصاف
[اِ] (ص مرکب) بی انصاف بی داد ظالم ستمگر (ناظم الاطباء) کسی که انصاف و عدالت ندارد (فرهنگ نظام).
ناانصافی
[اِ] (حامص مرکب) بی دادی و بی انصافی و ظلم و ستم (ناظم الاطباء) : این مفسدت و ناانصافی را به عیوق رسانید و بکلی کار مملکت و ولایت داری به زیان برد (تاریخ غازانی ص 247 ) حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزلهای روان...
نااوخ
(اِخ) دهی از دهستان بیزکی (یکی از دهستانهای هفتگانهء بخش حومهء شهرستان مشهد) بخش حومه وارداک شهرستان مشهد، واقع در 27 هزارگزی شمال باختری مشهد و 2 هزارگزی جنوب کشف رود جلگه است و هوایش معتدل است و 112 تن سکنه دارد، مردمش شیعی مذهب و فارسی زبانند محصول آن،...
نااوس
(اِ) مأخوذ از یونانی معبد ترسایان و آتشکده (ناظم الاطباء) بر وزن ناقوس به ضم همزه، در رشیدی به معنی آتشکده آمده حکیم سنائی گفته : گرچه زاغ سیاه گشتم من نگزینم مقام جز نااوس و در سامی به معنی گورخانهء ترسایان نوشته اند (انجمن آرای) (آنندراج) (فرهنگ شعوری) و...
نااوسی
(ص نسبی) منسوب به نااوس : عاشر آن اکرم معاشر شر گوئی از گبرکان نااوسی استانوری.
