ارسیوس

[اُ رُ] (اِخ)(1) نویسندهء اوایل قرن پنجم میلادی. (ایران باستان ص 2237، 2238، 2240).
(1) - Orosius.


ارش

[اَ رَ / رِ] (اِ) از آرنج تا سر انگشتان. (غیاث اللغات) (جهانگیری). آرش. باع. قولاج. قلاج. باز. بَوع. رش. شاهرش. و آن مقداری باشد معین از سر انگشت میانین یک دست تا سر انگشت میانین دستی دیگر چون کسی دستها را از هم گشاده دارد. || یا از سر...


ارش

[اَ] (اِ) از آرنج تا سر انگشت. ساعد. (جهانگیری). از سر انگشتان باشد تا آرنج. (برهان). باز. (مؤید الفضلاء). ذراع. رش: الساعد؛ اَرش دست. (ملخص اللغات، حسن خطیب کرمانی). ساعدٌ فعم؛ اَرشی فربه. (دهار) :
دیو اهریمن، آذر است آتش
ساعدینند هر دو اَرش و اَرَش.
صاحب فرهنگ منظومه (از جهانگیری).
|| انجمن. مجمع....


ارش

[اَ] (ع اِ) دیه. پاداش. کیفر. دیهء جراحت. دیت جراحت. (غیاث اللغات). تاوان زخمها. (دستور). آنچه واجب آید در جراحت. (مهذب الاسماء): اَرشِ خَدش؛ دیهء خراش. ارش جنایت؛ دیهء آن. ج، اُروش. هو بدل ما دون النفس من الاطراف و قد یطلق علی بدل النفس و حکومه العدل و یجی...


ارش

[اَ] (ع مص) بدی افکندن میان.... افژولیدن. برافژولیدن. || برافروختن آتش. || برانگیختن جنگ. برانگیختن فتنه و جنگ. (غیاث). برآغالیدن. اغراء. ورغلانیدن. (منتهی الارب). انگیختن بر. || عطا کردن. || اختلاف. || خصومت: بینهما ارش؛ میان آن هر دو خصومت و اختلاف است. || کم کردن قیمت برای عیبی در...


ارش

[اَ رِ] (ص) عاقل. زیرک. هشیار. (برهان) (غیاث). || (اِ) انجمن. (برهان) (غیاث). و رجوع به ارسن شود.


ارش

[اَ رَ] (اِخ) شهری است از ولایت شیروان. (جهانگیری) (برهان). شهری است در ارّان. || قریه ای است به یک فرسنگی شمالی بندر ریگ. (فارسنامه).


ارش

[اِ] (اِخ)(1) یوهان ساموئل. دانشمند کتاب شناس آلمانی، متولد در گرُس گلُگُ بسال 1766 م. و متوفی در هال به سال 1828 م. او راست: فهرست همهء روزنامه ها و مجموعه های آلمانی در باب جغرافی، تاریخ و علوم علی الاطلاق (1790-1792م.) و مجموعهء اطلاعات ادبی، و آن خلاصه ای...


ارشاء

[اَ] (ع اِ) جِ رَشَأ، به معنی آهوبره که قوی گردد و با مادر برفتار آید.


ارشاء

[اِ] (ع مص) رشوه دادن. (منتهی الارب). پاره دادن حاکم یا قاضی را. || خاریدن پس شتر و ارشه ارشه گفتن تا بدود. (منتهی الارب). || ارشاء دلو؛ رسن بر دلو بستن. رسن بستن بر دلو. (منتهی الارب). دلو را رسن بستن. دلو را رسن ساختن. (تاج المصادر بیهقی). ||...


ارشاح

[اِ] (ع مص) خوی کردن. (منتهی الارب). عرق کردن.


ارشاد

[اِ] (ع مص) راه نمودن. (منتهی الارب). راه راست نمودن. راه بحق نمودن. راه حق نمودن. (غیاث اللغات). راه نمودن بحق. رهبری. رهنمونی. راهنمائی. رهنمائی. هدایت. راهنمونی. براه آوردن. بره آوردن. بسامان آوردن. ضد اضلال: و قد انار الله بصائرهم و اخلص ضمائرهم و ارشدهم الی الهدی. (تاریخ بیهقی چ...


ارشادا

[اَ] (اِخ) پایتخت ارمنستان. و این شهر همانست که یونانیان آرتاکساتا نامیده اند. رجوع به ایران باستان ص 2284 شود. || نام قلعه ای بود. (یشتها تألیف پورداود ج 2 ص 226).


ارشاش

[اِ] (ع مص) فراخ شدن زخم و پراکنده شدن خون آن. (منتهی الارب): ارشاش طعنه. || ارشاش سماء؛ خُرد باریدن. (تاج المصادر بیهقی). باران ریزه باریدن آسمان. (منتهی الارب). || ارشت الفصیل؛ دم خود را خاریده، دراز کرد شتربچه گردن را در هر دو ران مادر خود تا شیر خورد....


ارشاف

[اِ] (ع مص) مکیدن آب و نحو آن. (منتهی الارب).


ارشاق

[اِ] (ع مص) تیز نگریستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب). تیز نگه کردن. || دراز کردن آهو گردن را. (منتهی الارب). گردن دراز کردن آهو. || انداختن تیر و جز آن بجانبی. (منتهی الارب).


ارشاک

[اَ] (اِخ) ارشک. اشک. و آن نام مؤسس سلسلهء اشکانی است که به اشک اول مشهور است. وی یکی از بزرگان پارت بود در 256 ق. م. بر آنتیوکوس دوم یا سیم، سلطان سلوکی طغیان کرد و پس از دو سال جنگ، پارت را آزاد کرد و در 253 ق....


ارشام

[اِ] (ع مص) مهر کردن خرمن را بمهر چوبین. (صحاح). || ارشام مهاه؛ دیدن گاو دشتی نخستین علف برآمده را و چریدن گرفتن. || ارشام شجر؛ برگ برآوردن آن. (منتهی الارب). || ارشام برق؛ درخشیدن آن. (منتهی الارب). پدید آمدن برق. (تاج المصادر بیهقی). اندک درخشیدن.


ارشام

[اَ] (اِخ) (در پارسی باستان: ارشامه(1)) پسر آریارمنا و پدر ارشاسپ پدر داریوش اول. (ایران باستان ص 228، 230، 710، 1576، 1599، 1600، 1604، 1609، 1630) (فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج 1 ص 74) (یسنا تألیف پورداود ج 1 ص 105).
(1) - Arshama.


ارشام

[اَ] (اِخ) پسر داریوش اول بروایتی. (ایران باستان ص 1630).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید