ارشک
[اَ شَ] (اِخ) اَرزاسِس. اسکندر وی را بجای ساتی بَرزَن والی آرتاکوان(1) کرد. (ایران باستان ص 1654).
(1) - ظ. مصحف اردکان.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) اشک. آرزاکس(1). مؤسس خاندان اشکانیان یا پارتیان (250-248 ق. م.) و هریک از پادشاهان این سلسله نام او را عنوان و لقب خویش قرار داده اند. رجوع به اشک و اشکانیان و ارشک بزرگ و ایران باستان ص 2073 و 2165 و 2197 و 2199 و 2200...
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) پسر آتیابئوشنه. بر روی مهری از آثار عهد هخامنشی نام او نوشته شده. (ایران باستان ص 1616).
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) پسر ارشد وال ارشک پادشاه ارمنستان. (ایران باستان ص 2586).
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) پسر خسرو سوم، پادشاه ارمنستان روم. رجوع به ایران باستان ص2621 شود.
ارشک
[] (اِخ) قریه ای از توابع سمنان و دارای معدن سرب است.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بزرگ، بقول سبه اوس اسقف ارمنی. در سال یازدهم سلطنت آن تیوخوس پارتیان شوریدند و ارشک پسر پادشاه تتالیان(1) که در پَهل شاهسدان(2) در صفحهء کوشان میزیست، حکومت را بدست گرفت و همهء مردمان مشرق و نیز شمال مطیع او گشتند. رجوع به ایران باستان ص 2529...
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست وپنجم. رجوع به بلاش دوم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست وچهارم. رجوع به خسرو شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست ودوم. رجوع به بلاش اول شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست وسوم. رجوع به پاکر دوم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست وششم. رجوع به بلاش سوم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست ونهم. رجوع به اردوان پنجم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیستم. رجوع به گودرز شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست وهشتم. رجوع به بلاش پنجم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست وهفتم. رجوع به بلاش چهارم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) بیست ویکم. رجوع به ونُن دوم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) پانزدهم. رجوع به فرهاد پنجم شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) پنجم. رجوع به فرهاد اول (فرهادک) شود.
ارشک
[اَ شَ] (اِخ) جوان(1)، بقول بعض مورخین ارمنی. وی پسر ارشک بزرگ بود. و در زمان پدر بحکومت ارمنستان رسید و پس از وی در شهر مِدزپین (نصیبین) با برادر خویش وال ارشک بر تخت ارمنستان نشست و سلطنت او 42 سال بود. (ایران باستان ص 2596 و 2597).
(1) -...
