ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) أصم. رجوع به ارسلان خان اول شود.
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) اول ایلکی. ابن علی مکنی به ابوالمنتصر، هفتمین از ایلک خانیّهء ترکستان و او پس از شرف الدین طغان بن علی بحکومت رسید. در ترجمهء تاریخ یمینی آمده: طغان خان را عمر به آخر رسید و روح او در جملهء ارواح شهدا بجنه المأوی رسید و ملک...
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) ثالث محمودبن سلیمان، از ایلک خانیهء سمت مغرب که پس از خضرخان ثانی بحکومت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 122). و رجوع به آل افراسیاب و محمود ارسلان خان شود.
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) ثانی ایلکی ملقب به شرف الدوله و مکنی به ابوشجاع. وی نهمین از ایلک خانیهء ترکستان است که از حدود 421 تا 424 ه . ق. حکومت کرده است. (طبقات سلاطین اسلام ص 122). و رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص 592 و رجوع به آل...
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) عثمان. رجوع به عثمان بن ابراهیم و لباب الالباب ج1 ص 44، 46، 171، 172، 222، 258، 302، 336، 348 شود.
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) قیالیغ در عهد گورخان، حاکم المالیغ و قیالیغ و فولاد بود و شحنهء گورخان با او در حکومت یار بود و چون دولت گورخان روی بتراجع نهاد و اصحاب اطراف ملک او دم عصیان زدند، سلطان ختن نیز با او یاغی شد. لشکر بجانب او کشید و...
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) نصره الدین. رجوع به عثمان بن ابراهیم و ارسلان خان عثمان شود.
ارسلان شاه
[اَ سَ] (اِخ) ابن الب ارسلان. رجوع به ارسلان ارغون شود.
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) ابن طغرل بن محمد بن ملکشاه، مکنی به ابوالمظفر و ملقب به قسیم امیرالمؤمنین و رکن الدین. (راحه الصدور). یا معزالدنیا و الدین. (مجمل التواریخ و القصص). و جلال الدوله. (لباب الالباب). هشتمین از سلاجقهء عراق و کردستان (556-573 ه . ق.)(1) (طبقات سلاطین اسلام ص 137)...
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) ابن مسعود عزالدین بن قطب الدین مودودبن عمادالدین زنگی بن آق سنقر صاحب الموصل. المعروف باتابک الملقب بالملک العادل نورالدین و مکنی به ابوالحرث معروف به ارسلانشاه اول، ششمین از اتابکان موصل. او پس از وفات پدر خویش مسعود در تاریخ 589 ه . ق. در موصل...
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) ابن مسعود غزنوی. رجوع به ارسلان بن مسعود... شود.
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) ابن ناصرالدین ملکشاه بن تکش خوارزمشاهی که پس از شکست تکش خان از حاکم سقناق جانشین پدر شد. (حبط ج 1 ص 424) (جهانگشای جوینی چ لیدن ج 2 ص 36).
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) اول. ابن کرمانشاه بن قاورد. هفتمین از سلاجقهء کرمان. (494-536 ه . ق.). (طبقات سلاطین اسلام ص 136 و شجرهء نسب مقابل ص 138) (حبط ج1 ص388).
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) اول. رجوع به ارسلانشاه بن مسعود عزالدین و نورالدین ارسلانشاه اول شود.
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) ثانی. ابن طغرل شاه بن محمد اول ابن ارسلانشاه اول ابن کرمانشاه بن قاورد. یازدهمین از سلاجقهء کرمان. وی در 563 ه . ق. بحکومت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص 136 و شجرهء نسب مقابل ص 138).
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) ثانی. ابن مسعود ثانی. ملقب به نورالدین. هشتمین از اتابکان موصل (از 615 تا 616 ه . ق.). (طبقات سلاطین اسلام ص 144 و جدول نسب مقابل ص 147). و رجوع به نورالدین ارسلانشاه ثانی شود.
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) سلطان الدوله. رجوع به ارسلان شاه بن مسعود غزنوی شود.
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) غزنوی. رجوع به ارسلانشاه بن مسعود غزنوی شود.
ارسلانشاه
[اَ سَ] (اِخ) نورالدین ملقب به الملک الحافظ ابن الملک العادل ابوبکربن ایوب صاحب قلعهء جعبر. زین الدین الحافظی طبیب دربار او بود. (عیون الانباء ابن ابی اصیبعه ج 2 ص 189). و او معاصر یاقوت حموی مؤلف معجم البلدان بوده است. رجوع به کلمهء جعبر در معجم البلدان شود.
ارسلانگرای
[اَ سَ] (اِخ) ابن دولت ثانی بن سلیم اول. چهل ونهمین و پنجاه وسومین از خانان قرم. وی دوبار بحکومت رسید: نخست از 1161 تا 1168 ه . ق. و بار دیگر از 1180 تا 1181 ه . ق. (طبقات سلاطین اسلام ص 211 و جدول نسب خاندان جوجی برابر...
