اجزل
[اَ زَ] (ع ن تف) جزیل تر. || (ص) بزرگ و قوی.
اجزل
[اَ زَ] (اِخ) موضعی است در شعر. (معجم البلدان).
اجزم
[اَ زَ] (ع ص) بریده. || بریده دست. || بریده بینی.
اجزم
[اَ زَ] (ع ن تف) جازم تر.
اجزن
[اَ زُ] (ع ص، اِ) جِ جَزْن.
اجساد
[اِ] (ع مص) رنگ کردن بزعفران و مانند آن. || بتن ملصق گردانیدن جامه را. (منتهی الارب).
اجساد
[اَ] (ع اِ) جِ جَسَد. بدنها. جسمها. تن ها. || در صناعت کیمیا عبارت از زر و سیم و آهن و مس و سُرب و رصاص (قلعی) و خارصینی است و از آن رو آنها را اجساد گویند که چون آتش آنها را دریابد ثابت و مقاوم باشند، برخلاف ارواح....
اجساد
[اَ] (ع اِ) (ذوات ال ....) چهار برج قوس، حوت، جوزاء، سنبله؛ یعنی چهار برج آخر هر فصل و آن را بروج مجسّده نیز گویند. (منتهی الارب). و رجوع به ذوات الاجساد شود.
اجسام
[اَ] (ع اِ) جِ جِسم. تنها و کالبدها. و اکثر استعمال اجرام در لطیف است و اجسام در کثیف : جان ها از وحشت منازل اجسام روی با مرکز خویش نهاد. (ترجمهء تاریخ یمینی).
- اجسام آلیه و غیرآلیه؛ رجوع بهمین کلمات شود.
- اجسام صلبه (اصطلاح کیمیا)(1).؛
- اجسام مایع (آب)(2).؛
(1) -...
اجسام آلیه
[اَ مِ لی یَ/یِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب)(1) هر جسم که اسم کل بر جزو آن صدق نکند. مقابل اجسام غیرآلی یعنی اجسام مفرد. اجسام دارای اجزاء که مجموع آن مایهء حیات است.
(1) - Les corps organises. Les corps
organiques.
اجسام طبیعیه
[اَ مِ طَ عی یَ / یِ](ترکیب وصفی، اِ مرکب) پیش صاحبان کشف، عبارت از عرش و کرسی است. (تعریفات).
اجسام عنصریه
[اَ مِ عُ صُ ری یَ / یِ](ترکیب وصفی، اِ مرکب) پیش صاحبان کشف، همهء اشیاء بجز عرش و کرسی. (تعریفات).
اجسام غیرآلیه
[اَ مِ غَ/غِ رِ لی یَ/یِ](ترکیب وصفی، اِ مرکب)(1) اجسام مفرده. مقابل اجسام آلیه.
(1) - Les corps inorganiques. Les
corps
inorganises.
اجسام مختلفه الطبایع
[اَ مِ مُ تَ لِ فَ تُطْ طَ یِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: عبارت است از عناصر و آنچه از موالید ثلاثه از عناصر ترکیب مییابند و اجسام بسیطهء مستقیمه الحرکتی که مواضع طبیعیهء آن اندرون جوف فلک قمر است. و به اعتبار اینکه اجسام...
اجسئنان
[اِ سِءْ] (ع مص) صلب و سخت گردیدن. (منتهی الارب).
اجسر
[اَ سَ] (ع ن تف) جسورتر.
- امثال: اجسر من قاتل عقبه ؛ جسورتر از کشندهء عقبه بن سلم. و نیز اخسر من قاتل عقبه گفته اند. (مجمع الامثال میدانی).
اجسر
[اَ سُ] (ع اِ) جِ جِسر.
اجسم
[اَ سَ] (ع ن تف) جسیم تر. || (ص) تناور. || بزرگ. (منتهی الارب).
اجسینان
[اِ] (ع مص) رجوع به اجسئنان شود.
اجش
[اَ جَش ش] (ع ص) درشت آواز از مردم و اسپ و جز آن. (منتهی الارب). بلندآواز. (مهذب الاسماء) (زوزنی) (تاج المصادر). || یکی از آوازهای درشت و گران که از خیشوم برآرند و بدان لحن سازند. (منتهی الارب). بانگ بلند.
