هدجدج

[هَ دَ دَ] (ع ص) به رفتار پیران رونده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شترمرغ که لرزان رود. (اقرب الموارد).


هدجه

[هَ دَ جَ] (ع مص) نالیدن ناقه. (منتهی الارب). نالیدن ناقه بر بچه هایش. (اقرب الموارد). || (اِ) نالهء ناقه. (منتهی الارب).


هدد

[هَ دَ] (ع اِ) آواز سخت و درشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هددبن بدد

[هُ دَ دِ نِ بَ دَ] (اِخ)پادشاهی بود که بزور و ستم هر کشتی را تصرف میکرد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). اشارت است به آیتی از قرآن کریم که: کان ورائهم ملک یأخذ کل سفینه... (قرآن 18/79).


هدر

[هَ] (ع مص) رایگان و باطل شدن خون. || باطل کردن خون. (از اقرب الموارد). || بانگ کردن شتر بی شقشقه. (منتهی الارب) (مصادراللغهء زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). || بانگ کردن کبوتر. (منتهی الارب) (مصادراللغه زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). تکرار صوت کبوتر در حنجره اش. (اقرب الموارد). ||...


هدر

[هِ] (ع ص) گران: رجل هدر؛ مرد گران. (منتهی الارب). مرد سنگینی که خوبی در او نبود. (اقرب الموارد).


هدر

[هَ دَ] (ع مص) رایگان و باطل شدن حق و خون و جز آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || باطل گردانیدن چیزی. (منتهی الارب). باطل گردانیدن خون و جز خون را. (اقرب الموارد).


هدر

[هَ دَ / هَ] (ع ص) رایگان از خون و حق و جز آن. (منتهی الارب). ساقط و باطل: ذهب دمه هدراً؛ ای باطلا. || مباح. || باطل و ضایع. (ناظم الاطباء). در این معانی بیشتر با مصادر یا روابط فارسی ترکیب شود :
هر که از راه گوش کشته شود
ز...


هدر

[هَ دَ] (ع ص) مردم از اعتبار افتاده. (منتهی الارب). مردم از اعتبار افتاده که خیری در ایشان نیست. (اقرب الموارد).


هدراء

[هَ] (ع ص) مؤنث اهدر به معنی نفخ کرده. (از اقرب الموارد). رجوع به اهدر شود.


هدراء

[هَ] (اِخ) آبکی است به نجد مر بنی عقیل و بنی وحید را. (منتهی الارب). آبی است به نجد مشترک میان بنی عقیل و وحیدبن کلاب و عباده را از آن بهره ای نیست. (از معجم البلدان).


هدره

[هُ دَ رَ] (ع ص) ساقط: رجل هدره؛ مرد ساقط. (منتهی الارب). بنوفلان «هدره» [ هَ دَ رَ / هَ رَ / هُ دَ رَ ]، یعنی بنی فلان از اعتبار افتاده اند و چیزی نیستند. (از اقرب الموارد).


هدره

[هَ دَ رَ] (ع اِ) جِ هادر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدره

[هِ دَ رَ] (ع اِ) جِ هادر. (منتهی الارب). رجوع به هادر شود.


هدس

[هَ دَ] (ع اِ) درخت آس. (منتهی الارب). مورد. (یادداشت به خط مؤلف). نام درخت آس در نزد مردم یمن. واحد آن را هدسه گویند. (اقرب الموارد).


هدس

[هَ] (ع مص) طرد و زجر. (اقرب الموارد).


هدسه

[هَ دَ سَ] (ع اِ) یک درخت آس. (اقرب الموارد). رجوع به هدس شود.


هدش

[هَ] (ع مص) برانگیخته شدن سگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدش

[هَ دِ] (اِخ) (کاخ...) رجوع به کاخ هدش شود.


هدش

[هِ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان میانکوه بخش مهریز شهرستان یزد واقع در 19 هزارگزی باختر مهریز، کنار راه ثانی آباد و 23 هزارگزی جنوب باختر جادهء یزد. جایی است کوهستانی، معتدل و دارای 3955 تن سکنه. از قنات و رودخانه مشروب میشود. محصول عمده اش غلات و شغل...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید