هدأه
[هِ ءَ] (ع اِ) قوت شب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
هدأه
[هَ ءَ] (اِخ) موضعی است میان طائف و مکه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
هدأه
[هَ ءَ] (اِخ) دهی است در اعلای مرالظهران. هدوی منسوب است بدان. (منتهی الارب). و این نسبت برخلاف قیاس است. (اقرب الموارد).
هداهد
[هُ هِ] (ع اِ) پوپک. (منتهی الارب). هدهد و آن پرنده ای است شبیه کبوتر. || (ص) فحل هداهد، کثیرالهدهده. || (اِ) لطف: ما فی وده هداهد؛ ای لطف. (از اقرب الموارد).
هداهد
[هَ هِ] (ع اِ) جِ هدهد و هدهده. (منتهی الارب). جِ هدهد. (اقرب الموارد). هداهید. رجوع به هداهید شود.
هداهد
[هُ هِ] (اِخ) حیی است از زمین یمن. (منتهی الارب).
هداهید
[هَ] (ع اِ) جِ هدهد. رجوع به هداهد و هدهد شود.
هدایا
[هَ] (ع اِ) جِ هدیه. (ترجمان علامهء جرجانی، ترتیب عادل) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). پیش کشیها : مهد راست کردند با خدمتکاران و هدایا. (تاریخ بیهقی).
به فخر سر به فلک برکشید و شادی کرد
که آن هدایا بر دست او قبول افتاد.
مسعودسعد.
رجوع به هدیه شود.
هدایت
[هِ یَ] (ع اِمص) هدایه. رهبری. راهنمایی. ارشاد. رهنمونی. (یادداشت به خط مؤلف). نمایش راه راست و راهنمایی و دلالت و نجات از گمراهی. (ناظم الاطباء) :
بنده آنچه داند از هدایت و معونت به کار دارد تا کار بر نظام رود. (تاریخ بیهقی).
قومی که بر هدایت ایشان خرد مشیر
قومی که...
هدایت
[هِ یَ] (اِخ) رضاقلی خان طبرستانی ملقب به لله باشی در تهران متولد شد و در شیراز به تحصیل دانش پرداخت. در موقع سفر فتحعلیشاه به اصفهان مورد توجه شاه قرار گرفت و به لقب امیرالشعرائی مفتخر گردید. چون فتحعلیشاه درگذشت به دربار محمدشاه و سپس به دربار ناصرالدین شاه...
هدایت
[هِ یَ] (اِخ) صادق. رجوع به صادق هدایت شود.
هدایت
[هِ یَ] (اِخ) طبرستانی. رجوع به هدایت (رضا قلیخان) شود.
هدایت
[هِ یَ] (اِخ) مخبرالسلطنه. رجوع به هدایت (مهدیقلی) شود.
هدایت
[هِ یَ] (اِخ) مهدیقلی... از خاندان معروف هدایت و از بستگان رضا قلیخان است. وی از مطلعان تاریخ و فرهنگ ایران بود و در سیاست بمناصب عالی رسید آثار بسیاری از خود بجا گذاشته و آنچه بطبع رسیده عبارت است از:
1- فوائدالترجمان در تعلیم زبان فرانسه در 2 جلد. 2-...
هدایت
[هِ یَ] (اِخ) (میرزا...) خلف میرزا شاه تقی نصرآبادی نویسد: جوان قابل بآرامی است در اوانی که به اصفهان بود به نوعی سلوک میکرد که دشمن و دوست زبان تحسین می گشودند و او را بیکدیگر مینمودند. در وقتی که والد او شیخ الاسلام مشهد مقدس بود وی نیز قاضی...
هدایت آباد بازه شیخ
[هِ یَ دِ زِ شِ](اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه وارداک شهرستان مشهد، واقع در سه هزارگزی خاور مشهد و کنار راه شوسهء عمومی مشهد به سرخس. ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای 357 تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصول عمده اش غلات، بنشن...
هدایت آشتیانی
[هِ یَ تِ] (اِخ) از شعرا و درباریان دورهء قاجاریه است. رضاقلی خان هدایت نویسد: میرزا هدایت الله وزیر دفتر است. والد ماجدش میرزا حسین آشتیانی با میرزاحسن مستوفی الممالک بنی عم بود. در دولت خاقان خلدآشیان جزو مستوفیان خاصهء دیوان اعلی بود و تمام عمر در آستان به صداقت...
هدایت آقداغ
[هِ یَ] (اِخ) دهی است از دهستان قوره تو از بخش مرکزی شهرستان قصرشیرین، واقع در 5 هزارگزی باختر قصرشیرین و 2 هزارگزی مرز ایران و عراق. ناحیه ای است دامنه گرمسیر و دارای 150 تن سکنه. از قنات و چاه مشروب میشود. محصول عمده اش غلات دیم و لبنیات...
هدایت خان
[هِ یَ] (اِخ) رشتی. حاکم رشت در اواخر دورهء کریم خان زند. (از مجمل التواریخ گلستانه، ص282).
هدایت شهسوار
[هِ یَ شَ سَ] (اِخ)دهی است از دهستان قوره تو از بخش مرکزی شهرستان قصرشیرین واقع در 9 هزارگزی باختر قصرشیرین، کنار رودخانهء قوره تو، در مرز ایران و عراق. ناحیه ای است تپه ماهور، گرمسیر و دارای 200 تن سکنه. از رودخانهء قوره تو مشروب میشود. محصول عمده اش...
