هدلقه

[هِ لِ قَ] (ع اِ) پشم زیر زنخ شتر. (منتهی الارب).


هدلوغه

[هَ / هُ غَ](1) (ع ص) زشت خلقت گول. (منتهی الارب). احمق زشت خلقت. (اقرب الموارد).
(1) - در قاموس به کسر اول و فتح سوم نیز ضبط شده است. (از اقرب الموارد).


هدلی

[هَ لی ی] (ص نسبی) منسوب به هدل که عبارت است از قبیلهء اخوقریظه. (سمعانی).


هدم

[هِ] (ع اِ) جامهء کهنه و درپی کرده یا خاص است به گلیم پشمینه. ج، اهدام، هِدَم. (منتهی الارب). و جمع هِدَم نادر است. (اقرب الموارد). || (ص)پیر سالخورده. || موزهء کهنه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدم

[هَ / هَ دَ] (ع ص) خون رایگان و باطل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هدر شود.


هدم

[هَ دَ] (ع مص) سخت گشن خواه گردیدن ناقه. (منتهی الارب).


هدم

[هَ] (ع مص) دوار سر رسیدن مرد را از سواری کشتی. || پشت شکستن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هدام عارض شدن مرد را. (از اقرب الموارد). || شکستن بنا. (منتهی الارب). شکستن و افکندن بناء. (اقرب الموارد). || ویران کردن. (منتهی الارب). ویرانی : و حوادث و آفات عارضی...


هدم

[هِ دَ] (ع اِ) جِ هِدم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدم

[هَ دِ] (ع ص) مخنث. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدم

[هَ دَ] (ع اِ) آنچه از کرانهء چاه فرودریده در چاه افتاده باشد: دماؤهم بینهم هدم ای هدر. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || هرچه ویران شود و فروافتد. || آنچه از گیاه در سال اول باقی مانده. (اقرب الموارد).


هدم

[هَ دَ] (اِخ) زمینی است. (منتهی الارب). در شعر زهیر نام آن آمده است. (معجم البلدان).


هدم

[هِ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب). هدم بن زید کلبی از فصحای عرب است. (ابن الندیم).


هدم

[هُ دُ] (اِخ) آبی است در پشت وادی القراء. (از معجم البلدان).


هدمان

[هَ] (اِ) به معنی ایثار است و آن از خود گرفتن و به دیگری صرف کردن باشد. (برهان). برساختهء فرقهء آذرکیوان است. (حاشیهء برهان چ معین).


هدمل

[هِ مِ] (ع ص) جامهء کهنه و دیرینه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بسیارموی ژولیده. (منتهی الارب). کثیرالشعر. || قدیم کهنه. (اقرب الموارد).


هدمل

[هِ دَ] (ع ص، اِ) جامهء کهنه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مرد گران. (منتهی الارب). || پشتهء بلند فراهم آمده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدمله

[هِ دَ لَ] (ع اِ) ریگ تودهء درخت ناک. || روزگار دیرینه و قدیم. || گروهی از مردم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدمله

[هَ مَ لَ] (ع مص) دریدن جامه را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هدمله

[هَ دَ لَ] (اِخ) نام جایی است. (معجم البلدان) (منتهی الارب). در منتهی الارب به کسر اول ضبط شده است.


هدمه

[هَ مَ] (ع اِ) باران سبک. || یکدفعه باران. || یکدفعه از مال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید