هجفان

[هَ] (ع ص) تشنه. (منتهی الارب). عطشان. (اقرب الموارد).


هجفجف

[هَ جَ جَ] (ع ص) شترمرغ سالخورده. || درشت اندام گران سنگ از شترمرغ و از مردم. || دراز سطبر و فراخ شکم. (منتهی الارب). الرغیب الجوف. (اقرب الموارد). هِجَفّ. رجوع به هجف شود.


هجفه

[هِ فَ] (ع اِ) ناحیهء تر و نمناک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).


هجفه

[هَ جِ فَ] (ع ص) زن لاغر. (منتهی الارب). عجفه. (اقرب الموارد). رجوع به عجفه شود.


هجل

[هَ] (ع مص) چشم گردانیدن زن تا اشاره کند مردی را. (منتهی الارب). گردانیدن چشم تا غمزه کند بدان مرد را. (اقرب الموارد). || انداختن چیزی را. (منتهی الارب). افکندن نی یا دیگر چیز را. (اقرب الموارد). || (اِ) زمین هموار پست میان کوه یا عام است. ج، اهجال، هِجال،...


هجل

[هُ جُ] (ع ص) تنگ: طریق هجل؛ راه تنگ. (منتهی الارب). الطریق غیرالملحوب. (اقرب الموارد).


هجم

[هَ] (ع مص) در مغاک فروشدن چشم کسی. || همهء شیر پستان دوشیدن. || آرمیدن چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || چشم فروخوابانیدن. (منتهی الارب). اطراق. (اقرب الموارد). || سکوت. (اقرب الموارد). || ویران کردن خانه را. (منتهی الارب). هدم. (اقرب الموارد). || راندن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد)....


هجم

[هَ / هَ جَ] (ع اِ) خوی و عرق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کاسهء بزرگ. ج، اهجام. (منتهی الارب). قدح ضخم. (اقرب الموارد).


هجم

[هَ / هَ جَ] (اِخ) آبی است مر بنی فزاره را. (منتهی الارب). و ابن اعرابی در نوادر گوید آبی است و موضعی است مر بنی فرازه را. و در شعر عامربن طفیل مذکور است. (معجم البلدان).


هجمه

[هَ مَ] (ع اِ) گلهء شتر از چهل تا و بیشتر از آن، یا از سی تا صد، یا از هفتاد تا صد، یا اندکی کم از صد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سختی گرما. (منتهی الارب). شدت سرمای زمستان و شدت گرمای تابستان. (از اقرب الموارد).


هجن

[هَ] (ع مص) هاجن گردیدن جاریه. (منتهی الارب). هاجن گردیدن. (اقرب الموارد). || هاجن گردیدن نخله و غیر آن. (منتهی الارب).


هجن

[هُ جَ] (ع اِ) جِ هجنه؛ عیب و قبح کلام، یا آنچه کلام را معیوب گرداند. (از اقرب الموارد) :
آن سخن باشد سخن نزدیک من کز دین بود
و آن سخن کز دین برون باشد نباشد جز هجن.
ناصرخسرو.
رجوع به هجنه شود.


هجن

[هُ] (ع ص، اِ) جِ هجینه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هجن

[هُ جُ] (ع ص، اِ) جِ هجین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). هجناء. رجوع به هجناء شود.


هجناء

[هُ جَ] (ع ص، اِ) جِ هجین. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). هُجُن. رجوع به هجن شود.


هجنان

[هُ] (ع ص، اِ) هُجُن. هجناء. جِ هجین. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).


هجند

[هَ جَ] (اِ) برغست را گویند و آن سبزیی است مانند اسفناج و در آشها کنند. (برهان). سبزی آبست و برغست نیز گویند. (فرهنگ نظام) :
نه هم قیمت لعل باشد بلور
نه هم رنگ گلنار باشد هجند.عسجدی.


هجنددست

[] (اِخ) نام جد چهارم زردشت مطابق نوشتهء مؤلف مروج الذهب. (از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی، تألیف معین جدول برابر ص69). رجوع به هئچت اسپ شود.


هجنس

[هِ جَ] (ع ص) گران سنگ. (منتهی الارب). ثقیل. (اقرب الموارد).


هجنع

[هَجَنْ نَ] (ع ص) دراز آکنده از هر چیزی. (منتهی الارب). || الطویل الضخم. (اقرب الموارد). مرد دراز پرگوشت. (منتهی الارب). || شترمرغ کل که در آن هنوز بقیهء قوت باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شتربچه که در شدت گرما زاده باشد. (منتهی الارب). من اولاد الابل ما...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید