هجم
[هَ] (ع مص) در مغاک فروشدن چشم کسی. || همهء شیر پستان دوشیدن. || آرمیدن چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || چشم فروخوابانیدن. (منتهی الارب). اطراق. (اقرب الموارد). || سکوت. (اقرب الموارد). || ویران کردن خانه را. (منتهی الارب). هدم. (اقرب الموارد). || راندن کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || خوی آوردن. (منتهی الارب). روان شدن عرق. (اقرب الموارد). || زایل و سست شدن بیماری. (منتهی الارب). || چهارپا را شدید راندن. (اقرب الموارد).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
