هجونه

[هُ نَ] (ع مص) هجین گردیدن مرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ناکس و فرومایه گشتن. (منتهی الارب). || داخل شدن عیب در کلام. (اقرب الموارد). رجوع به هجنه شود.


هجویر

[هُ] (اِخ) نام محله ای است در غزنین که نویسندهء کتاب کشف المحجوب بدان منسوب است. (از مقدمهء کشف المحجوب هجویری چ تهران ص 21).


هجویری

[هُ] (ص نسبی) منسوب به هجویر که محله ای است در غزنین. رجوع به هجویر شود.


هجویری

[هُ] (اِخ) علی بن عثمان بن علی الجلابی الهجویری الغزنوی، مکنی به ابوالحسن از عرفای قرن پنجم هجری است. نسبت وی به غزنین از مشرق خراسان است. وی در بعض علوم شاگرد ابوالعباس شقانی بوده و در طریقت از ابوالفضل محمد بن حسن ختلی پیروی میکرده و ابوالفضل خود از...


هجویری

[هُ] (اِخ) ابوسعید...، همان کسی است که ابوالحسن علی بن عثمان هجویری کتاب کشف المحجوب خود را در پاسخ سؤال وی تألیف کرده است. رجوع به مقدمهء کشف المحجوب چ تهران ص51 شود.


هجویه

[هَ وی یَ / یِ] (از ع، اِ) هجو. هجونامه. شعری که در آن از کسی نکوهش کنند یا او را دشنام دهند. رجوع به هجو و هجونامه شود.


هجه

[هِ جِ] (اِخ) دهی است از دهستان میشه پاره بخش کلیبر شهرستان اهر، واقع در دوازده هزار و پانصدگزی باختر کلیبر و 13 هزارگزی راه شوسهء اهر به کلیبر. ناحیه ای است کوهستانی، معتدل و دارای 131 تن سکنه. آب آن از رودخانهء قره سو و چشمه و محصول آن...


هجهاج

[هَ] (ع ص) گول. (منتهی الارب). احمق. (اقرب الموارد). عبارت اللسان چنین است: کثیرالشر خفیف العقل. (اقرب الموارد). || شتر سخت گریزنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نفور. (اقرب الموارد). || سخت بانگ و درازبالا از شتر و مردم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درشت خوی. (منتهی الارب). جافی احمق....


هجهاجه

[هَ جَ] (ع ص) گول. (منتهی الارب). و ابوزید گوید: کسی است که او را نه عقل است و نه اندیشه. (از اقرب الموارد).


هجهج

[هَ هَ] (ع اِ) زمین درشت خشکسال رسیده. (منتهی الارب). و عبارت اللسان چنین است: الارض الصلبه الجدبه التی لانبات بها. (از اقرب الموارد). ج، هجاهج. (اقرب الموارد). || کلمه ای است که گوسپندان را زجر کنند به وی. (منتهی الارب). در صورت مبنی بودن بر سکون، زجر است برای...


هجهج

[هُ جَ هِ] (ع اِ) قچقار. || آب نوشیده و خورده. (منتهی الارب).


هجهجه

[هَ هَ جَ] (ع مص، اِ) حکایت آواز کردن وقت کارزار. (منتهی الارب). حکایت صوت الکرد عندالقتال. (اقرب الموارد). || زجر کردن شتر به لفظ هج. (منتهی الارب). || حکایت بانگ مرد که بر شیر بانگ زند. (اقرب الموارد). بانگ برزدن بر دده. (منتهی الارب). || پیاپی بانگ کردن شتر....


هجی

[هَجْیْ] (ع مص) آشکارا و گشاده گردیدن. || در مغاک فرورفتن چشم شتر. (منتهی الارب). رجوع به هجوم شود.


هجی

[هِ] (ع اِمص) ممال هجا. (یادداشت به خط مؤلف). هجو و بدگوئی :
شاعران را خه و احسنت، مدیح
رودکی را خه و احسنت هجی است.
شهید بلخی.
گاه توبه کردن آمد از مدایح وز هجی
کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی.
منوچهری.
نکنم خواجه را به شعر هجی
لیک برخوانم آیتی ز نبی.انوری.
چه مایه...


هجی

[هِ جی / هِجْ جی] (از ع، اِمص)تهجی. (ناظم الاطباء). رجوع به هجی کردن شود.


هجی

[] (اِخ) از دهات نور مازندران بوده است. رجوع به مازندران و استرآباد ص150 از ترجمهء فارسی شود.


هجیج

[هَ] (ع مص) شکستن خانه را و ویران کردن. (منتهی الارب). ویران کردن خانه. (اقرب الموارد). || به مغاک فروشدن چشم کسی. || برآمدن بانگ آتش. || (اِ) بانگ آتش. (اقرب الموارد). || وادی مغاک. (منتهی الارب). وادی عمیق. (اقرب الموارد). || زمین دراز که بر شتاب آرد رونده را....


هجیر

[هُ] (ص) خوب و نیک و نیکو و زبده. (برهان). هژیر. خجیر. (حاشیهء برهان چ معین) :
درخورد همت تو خداوند جاه داد
جاه بزرگوار و گرانمایه و هجیر.منوچهری.
یکی به کوه سخن ران که گرچه هست جماد
ز زشت زشت دهد پاسخ هجیر هجیر.
قاآنی.
|| خوب چهر. زیبا. درخشان :
سیرت به برج لهو و...


هجیر

[هَ] (ع اِ) نیمروز. نزدیک زوال مع ظهر یا از وقت زوال آفتاب تا عصر. (منتهی الارب). الهاجره للوقت المذکور. (اقرب الموارد) : از ضعف بشریت تاب آفتاب هجیر نیاوردم. (گلستان یوسفی ص141). || گرمای نیمروز. (منتهی الارب). || سختی گرما. || حوض بزرگ فراخ. ج، هُجُر. || شور گیاه...


هجیر

[هِ جْ جی] (ع اِ) خوی و عادت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || حال. (منتهی الارب).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید