هبره

[هَ رَ] (ع مص) بریدن برای کسی پاره ای از گوشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). «هبرناهم بالسیوف»؛ یعنی بریدیم مر ایشان را به شمشیر. (اقرب الموارد).


هبره

[هَ رَ] (ع اِ) مهره ای است که زنان مردان را بدان بند کنند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مهره ای است که مردان بدان بند کرده یا سحر کرده میشوند. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). || پاره ای گوشت بی استخوان. || پاره ای فراهم آمده از گوشت. (منتهی الارب)...


هبره

[] (اِخ) از دیه های وراردهان. (تاریخ قم ص137).


هبریات

[هِ] (ع اِ) جِ هبریه. (معجم متن اللغه). رجوع به هبریه شود.


هبرید

[هِ] (اِخ)(1) هبردیز. نام مجمع الجزایری است در اقیانوس اطلس در جلو ساحل غربی اسکاتلند(2) که بین َ35،ْ55 و o30 و ْ58 عرض شمالی و َ26،ْ5 و َ40 و ْ8 طول غربی واقع شده اند. این جزایر به دو قسمت منقسم میگردند: دسته ای که در شمال غربی اسکاتلند قرار...


هبرید جدید

[هِ دِ جَ] (اِخ)(1) نام مجمع الجزایری است در قسمت ملانزی(2) در اقیانوس کبیر و در طرف جنوب شرقی جزایر سالومون(3) و شمال شرقی کالدونیهء جدید(4)بین َ4،ْ13 و َ15،ْ20 عرض جنوبی و َ10،ْ164 و َ30،ْ167 طول شرقی قرار گرفته. شمارهء این جزایر 37 و مساحت آنها 5790 میل مربع و...


هبریه

[هِ یَ] (ع اِ) ریشهء ریزهء پنبه و پشم و پر که بپرد. (منتهی الارب). پرز ریزهء پنبه و پشم و پر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || چرک و سبوسهء سر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). نُباغه. نباغ. نُبّاغ، نُبّاغه. پوسته هایی که...


هبز

[هَ] (ع مص) مردن. || ناگاه مردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || جهیدن. جستن. ابز. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || گوشت گرفتن شتر(1). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بریدن پاره ای بزرگ از گوشت(2). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
(1) - این...


هبز

[هَ] (ع اِ) لغتی است در هبر و به معنی آن یعنی زمین پست هموار که اطرافش بلند باشد. ج، هُبوز. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس).


هبزان

[هَ بَ] (ع مص) مردن. || ناگاه مردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || جهیدن. جستن. (معجم متن اللغه). ابز. (تاج العروس).


هبزتان

[هَ بَ زَ] (اِخ) از قراء دهستان. (معجم البلدان).


هبس

[هَ بَ] (ع اِ) گل خیرو که آن را منثور و نمام نیز خوانند. (منتهی الارب). گل خیری که بدان منثور و نمام نیز گویند. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). گل خیرو. (ناظم الاطباء). خیری. همیشه بهار. || گل بنفشه(1). (ناظم الاطباء). || قسمی از آویشن کوهی.(2) (ناظم...


هبش

[هَ] (ع مص) فراهم آوردن. (منتهی الارب). گردآوردن. جمع کردن. || کسب کردن و ورزیدن جهت عیال. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || زدن بضرب دردناک یا عام است. (منتهی الارب). زدن دردناک. (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). || رسیدن چیزی را. (منتهی الارب)....


هبش

[هَ بَ] (ع مص) لغتی است در هَبْش. کسب کردن. (معجم متن اللغه). || جمع کردن. گرد آوردن. (معجم متن اللغه).


هبشم

[هَ بِ مَ] (اِخ)(1) به هندی نام ستاره ای است از بنات النعش. رجوع به ماللهند ص197 شود.
(1) - Havishmat.


هبشمان

[هَ بِ] (اِخ)(1) نام ستاره ای است از بنات النعش به هندی. رجوع به ماللهند ص197 شود.
(1) - Havishmat.


هبص

[هَ] (ع مص) رجوع به هَبَص شود.


هبص

[هَ بَ] (ع مص) شادمانی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) :
فَرَّ و اعطانی رشاء ملصا
کذنب الذئب یعدی الهبصا.
(از تاج العروس).
|| شتافتن. (منتهی الارب). شتاب کردن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). به شتاب رفتن. (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || آزمند شکار(1). (منتهی الارب). آزمند شدن بر...


هبص

[هَ بِ] (ع ص) شادمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با نشاط. (معجم متن اللغه). || حریص بخوردن چیزی و بیقرار بر آن. (اقرب الموارد). || شتابنده. به شتاب رونده. (اقرب الموارد). شتاب. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). || آزمند شکار. (اقرب الموارد).


هبص

[هَ بَ] (ع اِمص) اضطراب. قلق. (معجم متن اللغه).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید