هاشمی
[شِ] (اِخ) عیسی بن عبدالله بن عباس الهاشمی. از علمای دورهء عباسی است. وی عم سفاح و منصور و مردی زاهد و ناسک بود و از کارها و مشاغل سلطنتی کناره گیری کرد. در مدینه به سال 83 ه . ق. به دنیا آمد به بغداد سکونت گزید و در...
هاشمی
[شِ] (اِخ) قاضی ابوعمرو، قاسم بن جعفربن عبدالواحد... الهاشمی. محدث کثیرالروایه، وی اهل بصره و فاضل و امین و ثقه بود. از ابوالحسن علی بن اسحاق البحتری و عبدالغافربن سلامه الحمصی و جز آنان حدیث شنید. ابوبکر احمدبن علی بن ثابت الخطیب و ابوعلی حسن بن علی الوحشی و بسیاری...
هاشمی
[شِ] (اِخ) قاضی عبدالله. از نزدیکان القائم بامرالله بیست و ششمین خلیفهء عباسی بود. خلیفه، وی را به رسالت نزد طغرل بیگ اولین پادشاه سلجوقی به ایران فرستاد. (تاریخ گزیده ص354).
هاشمی
[شِ] (اِخ) مأمون بن شریف... العباسی القرشی، مکنی به ابومحمد. واعظ فصیح، در 560 ه . ق. در بغداد متولد شد و به سال 633 ه . ق. در همان شهر درگذشت. وی نظمی نیکو و نثری شیوا داشت. (از اعلام زرکلی ج6 ص147).
هاشمی
[شِ] (اِخ) محمد بن احمدبن ابی موسی الهاشمی، مکنی به ابوعلی. قاضی و از علمای حنبلی بود. در سال 345 ه . ق. در بغداد به دنیا آمد و در 428 در همان شهر وفات یافت. وی مورد احترام القادربالله و القائم بامرالله خلفای عباسی بود و در جامع منصور...
هاشمی
[شِ] (اِخ) محمد بن عبدالله بن محمد، مکنی به ابوالحسن و معروف به ابن سکره. رجوع به ابن سکره شود.
هاشمی
[شِ] (اِخ) محمد بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبیداللهبن عباس بن علی بن ابیطالب، مکنی به ابوعبدالله. در بغداد به دنیا آمد. شاعر و راوی و محدث بود. مرزبانی گفته است که وی اخبار زیادی از خانواده و بنی اعمامش روایت کرده است. ابن ابی حاتم گفته است...
هاشمی
[شِ] (اِخ) محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب الهاشمی القرشی. پدر سفاح و منصور خلفای عباسی در سال 62 ه . ق. در قریه ای به نام حمیمه واقع در شراه به دنیا آمد. وی اولین کسی است که قیام به دعوت برای بنی عباس کرد. در...
هاشمی
[شِ] (اِخ) مغیره بن الحارث، مکنی به ابوسفیان. رجوع به ابوسفیان بن الحارث... شود.
هاشمی
[شِ] (اِخ) یاسین حلمی «پاشا» ابن السید سلماس الهاشمی. از رجال بزرگ سیاسی عراق در 1299 ه . ق. در بغداد متولد شد و در همانجا به تحصیل پرداخت و سپس برای ادامهء تحصیل به برلین رفت و در 1905 م. رئیس «ارکان حرب» شد. سپس وارد جمعیت «العهد» گردید...
هاشمیان
[شِ] (اِخ) رجوع به بنی هاشم شود.
هاشمی دهلوی
[شِ یِ دِ لَ] (اِخ) میر محمدهاشم شاه و مشهور به شاه جهانگیر و مکنی به ابوعبدالله. از شعرای ایرانی هند در نیمهء اول قرن دوازدهم هجری است. در سال 1073 ه . ق. در دهلی متولد شد. نسبش از طرفی به شاه نعمت الله کرمانی و از طرف دیگر...
هاشم یزیدی
[شِ مِ یَ] (اِخ) از روات قرائت کسائی (ابوالحسن علی بن حمزه) بود. (الفهرست ابن الندیم ص47).
هاشمیون
[شِ می یو] (اِخ) جِ هاشمی. اولاد و احفاد هاشم بن عبدمناف. رجوع به بنی هاشم شود.
هاشمیه
[شِ می یَ] (ص نسبی، اِ) مؤنث هاشمی، منسوب به هاشم. || روپوش مخصوص است زنان عرب را.
هاشمیه
[شِ می یَ] (اِخ) دره بنت ابی لهب عبدالعزی بن عبدالمطلب بن هاشم. وی دخترعموی محمد پیغمبر اسلام است. شاعره بود و با حارث بن عامربن نوفل بن عبدمناف در دورهء جاهلیت ازدواج کرد. شوهرش در جنگ بدر کشته شد، در حالی که مسلمان نشده بود. پس از او دره...
هاشمیه
[شِ می یَ / یِ] (ص نسبی، اِ) از مسکوکات عربی که به فرمان ابوجعفر منصور دومین خلیفهء عباسی در شهر هاشمیه زده شد. این سکه به نام شهری که محل ضرب آن بود هاشمیه نامیده شد. وزن آن برابر با یک مثقال بصری نقره مقرر گشت. این سکه تا...
هاشمیه
[شِ می یَ] (اِخ) شهری است که سفاح اولین خلیفهء عباسی آن را در کوفه بنا کرد. توضیح آنکه چون خلافت به سفاح رسید به کاخ ابن هبیره فرودآمد و ساختمان آن را به اتمام رسانید و بشکل شهری درآورد و هاشمیه نام نهاد. ولی این نام در بین مردم...
هاشمیه
[شِ می یَ] (اِخ) قریه ای بوده است در نزدیک ری. (از معجم البلدان ج4 ص389).
هاشمیه
[شِ می یَ] (اِخ) آبی است در مشرق خزیمیه بر راه مکه. بنی الحارث بن ثعلبه را که بطنی از قبیلهء بنی اسد است و به طول چهار میل فاصله از آن آبی است که «اراطی» نام دارد. (از معجم البلدان ج4 ص389).
