هال
(اِ) قرار. آرام. آرامش. سکون. (لغت فرس) (برهان) (ناظم الاطباء) (لسان العجم) :
گمان مبر که مرا بی تو جای هال بود
جز از تو دوست گرم خون من حلال بود.
دقیقی.
از نالهء قمری نتوان داشت سحر گوش
وز غلغل بلبل نتوان داشت به شب هال.
فرخی.
دیر نپاید به یکی حال در
این فلک جاهل بی خواب و هال.
ناصرخسرو.
این باز سیه پیسه نگر بی پر و چنگال
کو هیچ ز آرام همی یابد و نه هال.
ناصرخسرو.
|| صبر. شکیبائی. (از لسان العجم) (از ناظم الاطباء) :
اگر زلفش ببرد آرام و هالم
که برد از زلف او آرام و هالا(1).
عنصری (از لسان العجم).
نهال خواب مرا آب دیده برد چنانک
نه خواب ماند مرا و نه هوش ماند و نه هال.
سوزنی (از لسان العجم).
|| میله ای که در دو سر میدان برای چوگان بازی از سنگ و گچ میسازند. (ناظم الاطباء) (لسان العجم). آن میلها را گویند که به جهت چوگان بازی در دو سر میدان از سنگ و گچ سازند. (برهان قاطع) :
شاد باش ای مقبل فرخنده فال
گوی معنی را همی بر سوی هال.مولوی.
در اصطلاح جدید ورزش، دروازهء(2) زمین فوتبال را گویند. || هیل را گویند. از ادویهء حاره است و به عربی قاقلهء صغار خوانند. (برهان قاطع) (تحفهء حکیم مؤمن). داروئی که آن را هیل و به تازی قاقله گویند. (ناظم الاطباء) (لسان العجم). هیل باشد و آن را الاچی نیز گویند و به تازی قاقله خوانند. (فرهنگ جهانگیری).
(1) - در دیوان چاپی عنصری چ یحیی قریب، کلمهء «هال» به غلط «حال» آمده و بیت بدین صورت است:
اگر زلفش برد آرام جانم
که برد از زلف او آرام حالا؟
.(انگلیسی)
(2) - Goal
گمان مبر که مرا بی تو جای هال بود
جز از تو دوست گرم خون من حلال بود.
دقیقی.
از نالهء قمری نتوان داشت سحر گوش
وز غلغل بلبل نتوان داشت به شب هال.
فرخی.
دیر نپاید به یکی حال در
این فلک جاهل بی خواب و هال.
ناصرخسرو.
این باز سیه پیسه نگر بی پر و چنگال
کو هیچ ز آرام همی یابد و نه هال.
ناصرخسرو.
|| صبر. شکیبائی. (از لسان العجم) (از ناظم الاطباء) :
اگر زلفش ببرد آرام و هالم
که برد از زلف او آرام و هالا(1).
عنصری (از لسان العجم).
نهال خواب مرا آب دیده برد چنانک
نه خواب ماند مرا و نه هوش ماند و نه هال.
سوزنی (از لسان العجم).
|| میله ای که در دو سر میدان برای چوگان بازی از سنگ و گچ میسازند. (ناظم الاطباء) (لسان العجم). آن میلها را گویند که به جهت چوگان بازی در دو سر میدان از سنگ و گچ سازند. (برهان قاطع) :
شاد باش ای مقبل فرخنده فال
گوی معنی را همی بر سوی هال.مولوی.
در اصطلاح جدید ورزش، دروازهء(2) زمین فوتبال را گویند. || هیل را گویند. از ادویهء حاره است و به عربی قاقلهء صغار خوانند. (برهان قاطع) (تحفهء حکیم مؤمن). داروئی که آن را هیل و به تازی قاقله گویند. (ناظم الاطباء) (لسان العجم). هیل باشد و آن را الاچی نیز گویند و به تازی قاقله خوانند. (فرهنگ جهانگیری).
(1) - در دیوان چاپی عنصری چ یحیی قریب، کلمهء «هال» به غلط «حال» آمده و بیت بدین صورت است:
اگر زلفش برد آرام جانم
که برد از زلف او آرام حالا؟
.(انگلیسی)
(2) - Goal
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
