نیربین
(اِخ) دهی است از دهستان دیزجرود بخش عجب شیر شهرستان مراغه در 6500 گزی جنوب شرقی عجب شیر و 2500 گزی غرب جادهء مراغه به دهخوارقان و در جلگهء معتدل مالاریائی واقع و دارای 463 تن سکنه است آبش از قلعه چای و چاه، محصولش ( غلات، کشمش، بادام و...
نیرج
[نَ رَ] (ع ص، اِ) آهن آماج که بدان زمین شیارند (منتهی الارب) سکه الحراث (اقرب الموارد) (متن اللغه) نورج (متن اللغه||) غماز سخن چین (منتهی الارب) نمام (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) شتر مادهء نیکوی جواد تیزرو (منتهی الارب) ناقهء جواد (اقرب الموارد) ناقهء جواد را گویند به سبب...
نیرج
[رَ] (اِ) هرچه پژمرده و خشک شده (ناظم الاطباء).
نیرج
[رَ] (معرب، اِ) نیرنج (متن اللغه) رجوع به نیرنگ و نیرنج شود.
نیرج
[] (اِخ) دهی است جزء دهستان خرقان غربی بخش آوج شهرستان قزوین در 22 هزارگزی شمال غربی آوج و در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 1187 تن سکنه دارد آبش از چشمه سار، محصولش غلات و میوه ها و عسل، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالی و...
نیرجه
[نَ رَ جَ] (ع اِمص) نورجه رجوع به نورجه شود (|| مص) گاییدن (منتهی الارب) (آنندراج) مجامعت کردن با زن (از ناظم الاطباء).
نیرز
[نَ یَ] (نف مرکب ) نیرزنده که ارزش ندارد که بی ارزش است - هیچ نیرز؛ که ارزشی ندارد.
نیرزنده
[نَ یَ زَ دَ / دِ] (نف مرکب ) نیرز ناارزنده بی ارزش.
نیرزه
[نَ رَ زَ] (ع مص) هدیه آوردن در عید نوروز (ناظم الاطباء).
نیرزیدن
[نَ یَ دَ] (مص منفی) ناارزیدن بی ارزش و کم بها بودن.
نیرس
[رِ] (اِخ) دهی است از دهستان پنجکرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر در 34 هزارگزی جنوب نوشهر و 3هزارگزی شرق جادهء چالوس که در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 350 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و ارزن و شغل ( اهالی زراعت و تهیهء زغال و چوب...
نیرش
[نَ رَ] (اِخ) دهی است از دهستان ولدبیگی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان در 8هزارگزی جنوب نهرآب و 6هزارگزی قلعهء میرآباد، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از چشمه های متعدد، محصولش غلات، لبنیات، ( برنج، ذرت، گردو، زردآلو و شغل مردمش زراعت و گله...
نیرک
[رَ] (اِ) افسون جادو حیله مکر طلسم (ناظم الاطباء) رجوع به نیرنگ و رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 402 شود.
نیرم
[نَ رَ] (اِخ) نریمان پدر سام (جهانگیری) (رشیدی) (برهان قاطع) جد رستم (برهان قاطع) رجوع به نریمان شود : ز ما باد بر سام نیرم درود خداوند شمشیر و کوپال و خودفردوسی تو پور گو پیلتن رستمی ز دستان سامی و از نیرمیفردوسی تو گفتی گو پیلتن رستم است و...
نیرمان
[نَ رَ] (اِخ) از قرای همدان است (از معجم البلدان) (از الانساب سمعانی) (از منتهی الارب).
نیرمانی
[نَ رَ] (ص نسبی) منسوب است به نیرمان از قرای همدان (از الانساب سمعانی).
نیرنج
[رَ / نَ رَ] (معرب، اِ) معرب نیرنگ است (غیاث اللغات) (منتهی الارب) افسونی مانند سحر (منتهی الارب) مکر حیله سحر افسون (رشیدی) (برهان قاطع) (آنندراج) طلسم جادوئی (از برهان) رجوع به نیرنگ شود : مهر مفکن بر این سرای سپنج کاین جهان هست بازی و نیرنجرودکی سحر و نیرنج...
نیرنگ
[رَ / نَ رَ]( 1) (اِ)( 2) سحر افسون نیرنج (لغت فرس) (یادداشت مؤلف) (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان قاطع) (غیاث اللغات) (رشیدی) جادوئی افسون (اوبهی) ساحری افسونگری (برهان قاطع) طلسم (برهان قاطع) (غیاث اللغات) جادو فسون : سخن جز ز یزدان و از دین مگوی ز نیرنگ و جادو شگفتی...
نیرنگ
[رَ] (اِ) رنگ باشد که نگارگران زنند( 1) (لغت فرس اسدی ||) نقشه تصویر که به زکال بر کاغذ طرح کنند (غیاث اللغات) آنچه مرتبهء اول نقاشان با انگشت و زغال نقش و طرح کنند و بکشند (برهان قاطع) نقش و هیولی هرچه باشد و نقاشان چون نقشی بکشند اول...
نیرنگ
[نَ رَ] (اِخ) دهی است از دهستان کران بخش مرکزی شهرستان نوشهر که در 4500 گزی جنوب نوشهر و در دامنهء معتدل مرطوبی واقع شده است و 180 تن سکنه دارد آبش از چشمه و سفیدرود، محصولش برنج، چای، لبنیات و شغل مردمش زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیائی ایران...
