نیچه
[نَ / نِ چَ / چِ] (اِ مصغر) نی خرد نایژه (یادداشت مؤلف ||) نای یا لوله ای که میان قرع و انبیق فاصله است و آن دو را به یکدیگر پیوندد (از یادداشت مؤلف) - نیچهء عیاری؛ نیچه ای که عیاران با آن داروی بیهوشی در بینی خفته می...
نیچه
از ولایات ساکس در خانواده ای « روکن » [چِ] (اِخ)( 1) فریدریش ویلهلم از فلاسفهء قرن نوزدهم آلمان است به سال 1844 م در درگذشت پدر و اجدادش کشیش و از متعصبان پرتستان بودند در آغاز « وایمار » مذهبی به دنیا آمد و به سال 1900 در شهر...
نیچه بند
[نَ / نِ چَ / چِ بَ] (نف مرکب)آنکه نیچه می سازد و نی پیچ درست می کند (ناظم الاطباء).
نیچه بندی
[نَ / نِ چَ / چِ بَ] (حامص مرکب) شغل نیچه بند (ناظم الاطباء).
نیح
[نَ] (ع مص) خمیدن شاخ درخت (از منتهی الارب) متمایل شدن شاخه (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) نیحان (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) درشت و سخت گردیدن استخوان پیر یا جوان بر اثر رطوبت (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
نیح
[نَیْ یِ] (ع ص) عظم نیح؛ استخوان سخت و قوی (منتهی الارب) شدید صلب (از متن اللغه).
نیحان
[نَ] (ع مص) خمیدن شاخ درخت (متن اللغه) رجوع به نَیح شود.
نیحه
[نَیْ یِ حَ] (ع ص) بادی که به درازی باد دیگر وزد، به خلاف نسیجه که به عرض باد دیگر وزد (از منتهی الارب) مقابله (اقرب الموارد) (المنجد) رجوع به نسیجه و رجوع به تناوح شود || قوه (متن اللغه).
نی داود
[نَ / نِ وو] (اِ مرکب) در موسیقی گوشه ای است از دستگاه همایون (فرهنگ فارسی معین).
نیدر
[نَ دَ] (اِخ) نامی است از نامهای مدینهء منوره یا آن نیدد است (از منتهی الارب).
نیدر
[نَ دَ] (اِخ) دهی است از دهستانهای گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج در 48 هزارگزی شرق کامیاران و 4هزارگزی جنوب شرقی سرکاویز، در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 187 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات، لبنیات، توتون ( و شغل اهالی زراعت و گله داری است (از...
نی دشت
[نَ دَ] (اِخ) نام مرتعی است از بخش رامسر شهرستان شهسوار در 12 هزارگزی جنوب غربی رامسر و در منطقهء کوهستانی جنگلی ( واقع است و آب معدنی گازداری دارد که برای رفع سوء هاضمه مفید است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3.
نیدشهر
[شَ] (اِخ) دهی است از دهستان رودبال بخش داراب شهرستان فسا در 6هزارگزی غرب باختر داراب در دامنهء گرمسیری واقع است و یکصد تن سکنه دارد آبش از رودخانه و محصولش غلات و پنبه و حبوبات و شغل مردمش زراعت و قالی بافی است (از ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نیدفه
[نَ دَ فِ] (اِ) نیفهء شلوار (ناظم الاطباء).
نیدل
[دِ] (ع اِ)( 1) بلا رنج (ناظم الاطباء) داهیه (اقرب الموارد ||) کار سترگ (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) امر جسیم (اقرب الموارد) ( 1) - کذا: نئدل و نئدلان.
نیدل
[دِ / نَ دِ]( 1) (ع اِ)( 2) کابوس سکاچه، یا چیزی است مثل آن (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) بختک فرنجک جاثوم عبدالجنه نیدلان ضاغوط (یادداشت مؤلف) ( 1) - کذا: نئدل و نئدلان ( 2) - ضبط متن مطابق منتهی الارب است، در اقرب و تثلیث دال...
نیدلان
[دِ / دُ]( 1) (ع اِ) نیدل کابوس (منتهی الارب) (اقرب الموارد) رجوع به نیدل شود ( 1) - ضبط متن مطابق منتهی الارب است، در و [ «» و فتح نون و تثلیث دال آمده است منتهی الارب به کسر نون [ یعنی با مصوِّت [ «» اقرب الموارد...
نی دوده
[نَ / نِ دَ / دِ] (اِ مرکب) آلتی است برای کشیدن شیرهء تریاک که مانند وافور دارای حقهء گلی است و چوبی دارد و شیره را با چراغ به وسیلهء آن می کشند (از فرهنگ عامیانهء جمال زاده از فرهنگ فارسی معین).
نی دوله
[نَ لِ] (اِخ) دهی است از دهستان بیجنوند بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام در 26 هزارگزی جنوب غربی چرداول، در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و یکصد تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله ( داری است (از فرهنگ جغرافیائی ایران...
نیر
[نَ] (ع مص) نگارین کردن جامه را (از منتهی الارب) نیر و علم بر جامه به کار بردن (از اقرب الموارد) علم کردن جامه (از تاج المصادر بیهقی ||) روشن گردیدن (از ناظم الاطباء) رجوع به نور شود.
