نیرویش
[یِشْ] (اِ) فرض و تقدیر به جائی مستعمل می شود که عربان بالفرض و التقدیر گویند (انجمن آرا) از برساخته های دساتیر است رجوع به نیرو به معنی تقدیر شود.
نیرویی
(حامص) قدرت نیرومندی (فرهنگ فارسی معین) : مثال کمیت، شمار و درازنا و پهنا بخردی و دانش و نیرویی (از دانشنامهء علائی، الهیات ص 29 ) (فرهنگ فارسی معین).
نیره
[رَ] (ع اِ) جمع نار است رجوع به نار شود || از ادوات بافندگی است (از متن اللغه) رجوع به نیر شود || یوغ (از متن اللغه) رجوع به نیر شود.
نیره
[نَیْ یِ رَ] (ع ص) تأنیث نیر است (از المنجد) (از اقرب الموارد) رجوع به نَیِّر شود || ظاهر و آشکاری که بر احدی مخفی نیست (از متن اللغه) یک ضرب و یک زخم از تیر که بر کسی پوشیده نباشد (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از متن اللغه) (از...
نیره
[نَیْ یِ رَ] (ع ص) نیره تأنیث نیر است رجوع به نَیِّر و نَیِّرَه شود.
نیره
[رَ / رِ] (اِ) ظروف سفالین که در آن دوغ را جهت مسکه برآوردن می زنند (ناظم الاطباء) نهره || چوبی که بدان مسکه برمی آورند (ناظم الاطباء) رجوع به فرهنگ شعوری ج 2 ص 405 شود.
نیری
[نَیْ یِ] (اِخ) میرزا طاهربن قدیم خان شیرازی از شاعران قرن سیزدهم است مدتی در هندوستان مداح حکمران دکن بود و در همان دیار به سال 1256 ه ق درگذشت او راست: چه جرم است آنکه دربند است و کس نادیده عصیانش همی دست سرافرازان درآویزد به دامانش به تن...
نیریز
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان بخش دهدز شهرستان اهواز در 8هزارگزی جنوب غربی دهدز، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و دارای 150 تن سکنه است آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات وصیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نی ریز
[نَ] (اِخ) قصبهء مرکز بخش نی ریز از شهرستان فسا و یکی از قصبات قدیمی فارس است مسجد جامع نیریز در 362 ه ق بنا گردیده و در 560 ه ق تعمیر و طاق بزرگ مسجد در زمان سلاطین صفوی بنا شده این قصبه در 108 هزارگزی شمال شرقی فسا...
نی ریز
[نَ] (اِخ) نام یکی از بخشهای چهارگانهء شهرستان فسا است حدود و مشخصات آن به شرح زیر است از شمال به بخشهای بوانات از شهرستان آباده و زرقان از شهرستان شیراز، از شرق به شهرستان سیرجان، از مغرب به بخش اصطهبانات و از جنوب به بخشهای داراب و اصطهبانات محدود...
نی ریز
[نَ] (اِخ) شعبه ای است از موسیقی (رشیدی) (برهان قاطع) نام شعبه ای است از پردهء صفاهان (غیاث اللغات).
نیریزی
[نَ] (اِخ) احمد نیریزی (میرزا، یا میر) از مردم نیریز فارس و از خوشنویسان معروف قرن دوازدهم است چند فقره کتب ادعیه و کتیبه های دو طرف ایوان چهل ستون اصفهان به خط اوست یکی از قرآن های دستنویس وی در تهران چاپ و منتشر شده است مؤلف ریحانه الادب...
نیریزی
[نَ] (اِخ) فضل بن حاتم نیریزی، مکنی به ابوالعباس از منجمان قرن چهارم و از مقربان المعتضد بالله عباسی است کتاب احداث الجو را برای خلیفه تألیف کرده است نیز او راست: رساله فی سمت القبله، شرح کتاب اقلیدس، معرفه الادب یعرف بها ابعادالاشیاء الشاخصه فی الهوا، زیج کبیر وی...
نیرین
[نَیْ یِ رَ] (ع اِ) تثنیهء نیر است رجوع به نَیِّر شود || آفتاب و ماه (از غیاث اللغات) (از آنندراج) رجوع به نیر و نیر اعظم و نیر اصغر و نیز رجوع به نیران شود.
نیز
است (از رشیدی) ایضاً (انجمن آرا) (برهان قاطع) افادهء « هم » (ق)( 1) هم (از انجمن آرا) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) مرادف معنی اشتراک ماسبق کند به کلمهء دیگر و مرادف لفظ هم و واو عطف است (آنندراج) : نه آن زن بیازرد روزی بنیز نه این را از...
نیز
[] (اِ) درفش (یادداشت مؤلف) رجوع به نیزه شود.
نیزار
[نَ / نِ] (اِ مرکب) نیستان آنجا که نی بسیار روید : جای انگشت شهادت ز شهیدان نگاه دشت نیزار شد از بس که خدنگی برخاست واضح (از آنندراج).
نی زار
[] (اِخ) دهی است جزء دهستان اراضی نیزار بخش مرکزی شهرستان قم در 52 هزارگزی جنوب غربی قم متصل به جادهء قم به اصفهان در جلگه ای بر کنار رود واقع و دارای 355 تن سکنه است آبش از رودخانهء قم و محصولش غلات، بادام، توت، قیسی و ( شغل...
نیزار
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد در 15 هزارگزی جنوب فریمان و در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع و 124 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات، بنشن و شغل اهالی زراعت، مالداری و قالیچه بافی است (از ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نیزار
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر در 60 هزارگزی شمال شرقی شادگان و 2هزارگزی شرق راه جادهء شادگان به بندر معشور، در دشت گرمسیری واقع است و 120 تن سکنه دارد آبش از چاه و محصولش غلات و شغل ( اهالی زراعت و حشم داری...
