نوکنده
[نَ / نُو کَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) گل تازه که از گلبن کنده اند و هنوز پژمرده نشده و بی طراوت نگشته (از انجمن آرا) تازه کنده (فرهنگ فارسی معین) تازه چیده نوچیده شاداب ناپلاسیده || که به تازگی حفر شده است رجوع به کندن به معنی حفر نوگنده [ با گاف پارسی ] نوخاسته و » : کردن شود || کنایه از امرد نوخاسته( 1) (فرهنگ فارسی معین) ( 1) - در جهانگیری آمده نورسته را خوانند، استاد فرخی فرماید: آن رخ چون گل نوگنده ببالای چو سرو خواجه دیده ست همانا که رهش بر در اوست نوگنده در فرهنگها و برهان با » : هدایت در انجمن آرا گوید « حکیم سوزنی گفته: همه با یکدگر همی بازند بازی کودکان نوگنده اول مضموم و واو مجهول و کاف عجمی مفتوح به معنی نوخاسته و نورسته نوشته اند و به شعر حکیم فرخی استشهاد کرده که گفته: آن رخ صاحب ذهن وقاد و سلیقهء مستقیم می داند که نوگنده به ضم نون و گاف فارسی معنی نیکو ندارد، بلکه گل سرخ گفتن کمال سفاهت است و خطای فاحش کرده اند نون به ضم نیست به فتح است و « گنده » را به آن خوشبوئی و نیکوئی و لطافت کاف عجمی نیست عربی است گل نوکنده یعنی گل تازه که از گلبن کنده اند و هنوز پژمرده نشده و بی طراوت نگشته چنانکه مؤلف فرهنگ نظام پس از نقل اعتراض انجمن آرا ،« که گل به دست تو از شاخ تازه تر ماند » : طالب آملی گفته و مرقوم شده لیکن نوگنده یک لفظ است، گنده علی حده نیست و دیگر اینکه تازه کنده با شعر سوزنی که در آن صفت کودکان » : نویسد « آمده نمیسازد، احتمال این است که نوگنده - با ضم کاف فارسی - باشد به معنی تازه بزرگ شده، که با هر دو شعر میسازد احتمال اخیر نیز بعید است بیت فرخی در دیوان چ عبدالرسولی ص 29 چنین است: آن رخ چون گل بشکفته و بالای چو سرو خواجه دیده ست همانا که رهش بر در اوست و بیت سوزنی طبق نسخهء خطی متعلق به کتابخانهء علامهء دهخدا و نسخه خطی دیگر چنین است: وآن دگر کندگان در آن حجره برسکیزان چو خر در آکنده همه با یکدگر همی بازند بازی کودکان نوکنده هر یکی را ز سیلی و له (دهخدا: لت) تاز سبلت و ریش و خایگاه (دهخدا: خایگان) کنده و ظاهراً نوکنده مرکب است از: نو (تازه) + کنده، که جمع آن در بیت اول مذکور در فوق آمده است و آن به معنی امرد است (حاشیه برهان چ معین).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
