نوفل

[نَ فَ] (اِخ) ابن معاویه الدیلی الکنانی، از معمران صحابه است در جنگ بدر و خندق همراه مشرکان بود، سپس اسلام آورد و در جنگهای فتح و حنین و طایف همراه سپاه اسلام بود در مدینه به سال 60 ه ق درگذشت، گویند وی 60 سال در جاهلیت و...


نوفله

[نَ فَ لَ] (ع اِ) نمکدان (مهذب الاسماء) نمکزار و شورستان یا نمکدان (منتهی الارب) مملحه (اقرب الموارد) (متن اللغه||) چیزی است از پشم که زنان عرب بر آن خمیر سازند( 1) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) رجوع به نوفلیه شود ( 1) - و انکرهاالازهری (متن اللغه).


نوفلیه

[نَ فَ لی یَ] (ع اِ) پشمینه ای که زنان عرب بر آن خمیر سازند || قسمی امتشاط نوعی از آرایش گیسوان (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).


نوفه

[فَ] (اِ) آواز بلند (از لغت فرس ص 502 ) (اوبهی) خرویله نیز گویند (لغت فرس ص 502 ) شور و غوغا و صدا و آواز بلند (برهان قاطع) (آنندراج) غوغائی که از کثرت ازدحام مردمان یا جانوران خیزد (ناظم الاطباء) نیز رجوع به نوف و نوفیدن شود : با...


نوفیدن

[دَ] (مص) غریدن (برهان قاطع) (آنندراج) بانگ برزدن به آواز بلند بانگ کردن و نعره زدن و فریاد کردن (ناظم الاطباء) صدا کردن عموماً (برهان قاطع) بازگشت نمودن آواز (ناظم الاطباء) : خروشی برآورد اسفندیار بنوفید از آواز او کوهسارفردوسی ز نوفیدن بوق و از بانگ تیز همه بیشه بد...


نوق

(ع اِ) جِ ناقه رجوع به ناقه شود : چون لشکرها رسیدند با طبل و بوق و جمال و نوق صف صف از پس یکدیگر ایستاده و محاربت را آماده (جهانگشای جوینی).


نوق

[نَ وَ] (ع اِ) سپیدی با اندکی سرخی (منتهی الارب) سپیدی و بیاضی که اندک رنگ سرخی در آن باشد (از اقرب الموارد).


نوق

(اِخ) نام یکی از دهستانهای شش گانهء شهرستان رفسنجان است این دهستان در شمال رفسنجان در جلگهء معتدل هوایی واقع شده و محدود است از شمال و شمال شرقی به دهستان بافق، از مشرق به بخش زرند، از جنوب به دهستان کشکوئیه و از مغرب به دهستان انار آب دهستان...


نوقاتی

[نَ] (اِخ) محمد بن احمدبن سلیمان مکنی به ابوعمر و معروف به نوقاتی( 1)سجستانی از ادبا و شعرای قرن چهارم است برخی از عمر خود را در خراسان و ماوراءالنهر گذراند و به سال 382 ه ق درگذشت از تصانیف اوست: آداب المسافرین العتاب و الاعتاب فضل الریاحین اخبارالعشاق...


نوقان

[نَ] (اِخ) از بلاد طوس است (از سمعانی) شهرکی است به خراسان و مرقد مبارک علی بن موسی الرضاست و آنجا مردمان به زیارت شوند و هم آنجا گور هارون الرشید است و از وی دیگ سنگین خیزد (حدود العالم، از یادداشت مؤلف).


نوق در

[دَ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، در 29 هزارگزی شمال غربی درمیان و 2 هزارگزی مغرب جادهء بیرجند به درمیان، در جلگهء گرمسیری واقع است و 204 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، و شغل مردمش ( زراعت است (از فرهنگ جغرافیائی...


نوقدم

[نَ / نُو قَ دَ] (ص مرکب) مبتدی کسی که تازه قدم به کاری گذاشته باشد (آنندراج) شاگرد و تلمیذ مبتدی نوآموز (ناظم الاطباء ||) تازه وارد تازه رسیده (فرهنگ فارسی معین ||) نوبه پاآمده نورفتار (آنندراج) کودکی که تازه راه رفتن را آموخته باشد (ناظم الاطباء) : به طرف...


نوقلم

[نَ / نُو قَ لَ] (ص مرکب) که تازه قلم به دست گرفته است که تازه نوشتن آموخته : بسپار مرا به عهدش امروز کاو نوقلم است و من نوآموزنظامی.


نوقند

[قَ] (اِخ) دهی است از دهستان پاریز بخش مرکزی شهرستان سیرجان، در 52 هزارگزی شمال شرقی سعیدآباد سیرجان و بر سر راه نوک آباد به پاریز در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 150 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، ( شغل مردمش زراعت...


نوقند

[نَ قَ] (اِخ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند در 62 هزارگزی شمال غربی درمیان و 8 هزارگزی مغرب جادهء قاین به درح، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 353 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، ( شغل مردمش زراعت است (از فرهنگ...


نوقه

[نَ قَ]( 1) (ع اِمص) دانائی و مهارت در هر چیزی (از منتهی الارب) حذاقت در هرچیز (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) ( 1) - در منتهی الارب و به پیروی آن در آنندراج و ناظم الاطباء این کلمه به ضم اول [ قَ ] ضبط شده است، در...


نوقه

[نَ وَ قَ] (ع اِ) آنان که پاک کنند گوشت را از پیه جهت جهودان و ایشان امنای جهودانند (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) قصاب یهودی که گوشت را از پیه پاک می کند (ناظم الاطباء) واحد آن نائق، مقلوب ناقی است (از متن اللغه) (از اقرب...


نوک

[نَ / نُو / نو / نُکْ]( 1) (اِ) منقار مرغان (انجمن آرا) (از برهان) (ناظم الاطباء) تک نک نول شند چِنگ : طرفه مرغم ز شکل طرفه نمای که پرم در سر است و نوک به پای امیرخسرو کرمکی چون ز آب بنمودی نوک کردی دراز و بربودیجامی -امثال:...


نوک

[نَ] (ع اِمص) حمق (متن اللغه) رجوع به نوک شود.


نوک

(ع ص، اِ) جِ انوک است رجوع به اَنوَک شود || جِ نوکاء رجوع به نوکاء شود (|| اِمص) حمق (اقرب الموارد) گولی (منتهی الارب) نَوک (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغه) گویند داءالنوک لیس له دواء (|| مص) نواکه نواک نَوَک (متن اللغه) رجوع به نَوَک شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید