نکه
[نُکْ کَهْ] (ع ص، اِ) شتران سست و ضعیف از بیماری برخاسته، یا شتران آوازفرورفته از ضعیفی (منتهی الارب) (آنندراج).
نکهت
[نَ هَ]( 1) (ع اِ) بوی دهان (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) نکهه : همانا که برزد یکی تیز دم شهنشاه از آن دم زدن شد دژم بپیچید و در جامه زو سر بتافت که از نکهتش بوی ناخوب یافتفردوسی || بوی خوش دهان رجوع به نکهه شود : بوید به...
نکهت
[نَ هَ] (اِخ) عبدالله (ملا) مؤلف صبح گلشن این بیت را از او نقل کرده است: شبی که داغ تو سوزم به دل چنان خواهم که همچو شمع شود زندگی تمام مرا رجوع به صبح گلشن ص 539 شود.
نکهت حیدرآبادی
[نَ هَ تِ حَ دَ] (اِخ)غلام یحیی حیدرآبادی از پارسی گویان هند و معاصر ترکی است رجوع به سخنوران چشم دیده ص 120 و فرهنگ سخنوران شود.
نکهت سمرقندی
[نَ هَ تِ سَ مَ قَ](اِخ) (ملا) از شاعران قرن یازدهم است به سال 1082 ه ق درگذشت او راست: چون خم می وسعت مشرب تلافی می کند بر سر یک خشت اگر بنیاد باشد خانه را (از تذکرهء نصرآبادی ص 440 ) و رجوع به صبح گلشن ص...
نکهت شیرازی
[نَ هَ تِ] (اِخ) رضا شیرازی (آقا)، متخلص به نکهت از شاعران قرن دوازدهم است او راست: تا تو در آینه دیدی به منت لطف ( نماند این ستم کاش که بر جان سکندر می شد (از مقالات الشعراء ص 819.
نکهت کرمانی
[نَ هَ تِ کِ] (اِخ)محمدبیگ کرمانی، متخلص به نکهت از شاعران معاصر نادرشاه است و به حکم او به ناحق مقتول گردیده است ( او راست: به خضر رشک مبر کآب زندگی دارد به او حلال که او تاب زندگی دارد (از صبح گلشن ص 538.
نکهت لکهنوئی
[نَ هَ تِ لَ هَ] (اِخ)قاضی ظهورالحسن خان بن منشی تجمل حسین خان لکهنوئی، متخلص به نکهت از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان و از معاصران مؤلف تذکرهء روز روشن است او راست: چه پروا گر نگوید حال زار من کسی با تو که از حال دل دلدادگان هر دم...
نکهتی شیرازی
[نِ هَ یِ شی] (اِخ) از شاعران قرن یازدهم است او راست: هزار حیف که آن سرو نازپرور ما گذشت عمر و نیفکند سایه بر سر ما (از تذکرهء نصرآبادی ص 388 ) و رجوع به صبح گلشن ص 538 شود.
نکهه
[نَ هَ] (ع اِ) بوی دهان (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج از کنزاللغات و صراح) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد||) بوی خوش (آنندراج) رجوع به نکهت شود || اسم است از نَکْه (از متن اللغه) یک بار تنفس کردن با بینی (از اقرب الموارد) (از فرهنگ فارسی معین)...
نکی
[نَکْیْ] (ع مص) نِکایه (متن اللغه) (ناظم الاطباء) رجوع به نِکایه شود.
نکیب
[نَ] (ع اِ) دایرهء سَپَل و سُم (منتهی الارب) (آنندراج) دایرهء سَپَل شتر (ناظم الاطباء) دایرهء حافر و خف (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نکیباء
[نُ کَ] (ع اِ) آن باد که به میان صبا و شمال آید (مهذب الاسماء) صابیه (فرهنگ خطی) (اقرب الموارد) نکباء صبا و شمال (از متن اللغه) رجوع به نکباء شود.
نکیثه
[نَ ثَ] (ع اِ) نَفْس (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغه) شدیدالنکیثه؛ شدیدالنفْس (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ||) سرشت (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) طبیعت (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (متن اللغه) ||عهدشکنی خلاف و دروغ (از منتهی الارب) (آنندراج) خلف (اقرب الموارد) (متن اللغه ||)...
نکیر
[نَ] (ع اِمص) انکار (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغه) جحود (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) اسم است انکار را (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) : و به پادشاهی مصر اندر خلقی بودند بس بسیار که سر گاو پرستیدندی و فرعون بر...
نکیر
[نَ] (اِخ) نام فرشتهء پرسنده در گور (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) رفیق و مصاحب منکر نکیر و منکر؛ نام دو فرشته که در گور به سراغ مرده آیند و از دین و اعمال او سؤال کنند (از یادداشتهای مؤلف) همکار منکر یکی از نکیرین و رجوع به منکر و نکیرین...
نکیرین
[نَ رَ] (اِخ) به صیغهء تثنیه، نکیر و منکر دو فرشته ای که در گور به سراغ مرده آیند و از اعتقاد او بازخواست کنند رجوع به نکیر شود.
نکیس
[نَ] (ع مص) وا سر شدن بیماری( 1) (یادداشت مؤلف) (از تاج المصادر بیهقی) رجوع به نَکْس و نُکْس و نُکاس شود ( 1) - این صورت در مآخذ دیگر یافت نشد.
نکیسا
[نِ / نَ] (اِخ) نگیسا رجوع به نگیسا شود.
نکیص
[نَ] (ع مص) برگشتن (یادداشت مؤلف) (از تاج المصادر بیهقی) رجوع به نکص و نکوص و منکص شود.
