نکوسیر
[نِ یَ] (ص مرکب) نیکوسیرت خوش اخلاق (ناظم الاطباء) : عیدش خجسته باد و همه ساله عید باد ایام آن خجسته نهاد نکوسیرفرخی از مردمی برون است هرکو نکوسیر نیست ناصرخسرو.
نکوسیرت
[نِ رَ] (ص مرکب)نیکوسیرت نیک روش که سیرت او خوب و پسندیده است : نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب نکونهاد و نکوطلعت و نکوکردارفرخی نکودلی و نکومذهب و نکوسیرت نکوخوئی و نکومخبر و نکومنظرفرخی بدین کریمی و آزادگی که داند بود مگر امیر نکوسیرت نکوکردارفرخی نکوسیرتش دید و روشن...
نکوسیرتی
[نِ رَ] (حامص مرکب)نیکوسیرتی نکوسیرت بودن رجوع به نکوسیرت و نیکوسیرت شود.
نکوسیما
[نِ] (ص مرکب) خوش سیما نکودیدار زیباروی.
نکو شدن
[نِ شُ دَ] (مص مرکب) نیکو شدن بهبود یافتن اصلاح شدن و رجوع به نیکو شدن شود : ز بدگهر همه نیک تو بد شود لیکن به قول نیک تو فعل بدش نکو نشود خاقانی.
نکوص
[نُ] (ع مص) برگشتن (از تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) بازگشتن (دهار) نَکْص (اقرب الموارد) (منتهی الارب) رجوع به نَکْص شود || نَکْص منکص رجوع به نَکْص شود.
نکوصورت
[نِ رَ] (ص مرکب) نکوروی نکوچهر نکوچهره نکوسیما زیبا زیباروی : هرکه بی سیرت خوب است نکوصورت جز همان صورت دیوار مپندارش ناصرخسرو مرد نکوصورت بی علم وشکر سوی حکیمان به حقیقت بت است ناصرخسرو.
نکوصورتی
[نِ رَ] (حامص مرکب)نیکوروئی نکوصورت بودن رجوع به نکوصورت شود.
نکوطالع
[نِ لِ] (ص مرکب) خوش بخت نکواختر نکوبخت خوش طالع مقبل.
نکوطالعی
[نِ لِ] (حامص مرکب)خوش اقبالی نکوطالع بودن رجوع به نکوطالع شود.
نکوطلعت
[نِ طَ عَ] (ص مرکب)نکوسیما نکودیدار خوش سیما : نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب نکونهاد و نکوطلعت و نکوکردارفرخی ز دور هرکه مر او را بدید یک ره گفت زهی سوار نکوطلعت نکودیدارفرخی خوش است به دیدار شما عالم ازیرا حوران نکوطلعت و پیروزه قبائید ناصرخسرو.
نکوطلعتی
[نِ طَ عَ] (حامص مرکب)نکوطلعت بودن رجوع به نکوطلعت شود.
نکوطینت
[نِ نَ] (ص مرکب)نیکوسرشت.
نکوع
[نَ] (ع ص) زن پستک (منتهی الارب) (آنندراج) زن کوتاه (مهذب الاسماء) زن کوتاه قامت (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) ج، نُکُع.
نکوعهد
[نِ عَ] (ص مرکب) باوفا که عهد خود نشکند که پیمان نگه دارد : این همه زحمت که هست درد دو چشم من است هیچ نکوعهد نیست کو شودم توتیاخاقانی.
نکوفال
[نِ] (ص مرکب) به شگون نیک فرخ فال (یادداشت مؤلف).
نکوفالی
[نِ] (حامص مرکب) نکوفال بودن رجوع به نکوفال شود.
نکوفته
[نَ تَ / تِ] (ن مف مرکب) ناکوبیده نکوبیده کوفته ناشده مقابل کوفته رجوع به کوفته شود.
نکوفرجام
[نِ فَ] (ص مرکب)نکوعاقبت نکوسرانجام خوش عاقبت.
نکوفرجامی
[نِ فَ] (حامص مرکب)حسن مآب (یادداشت مؤلف) خوش عاقبتی عاقبت به خیری.
