نکأه
[نَ / نُ کَ ءَ] (ع اِ) شکوفهء رافه (منتهی الارب) (آنندراج) شکوفهء طرثوث (ناظم الاطباء) (از متن اللغه).
نکأه
[نُ کَ ءَ] (ع ص) فلان زُکَأَه نُکَأَه؛ او می گزارد حق را و درنگ نمی کند در آن (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه).
نکب
[نَ] (ع اِ) رنج سختی (منتهی الارب) مصیبت (اقرب الموارد) نکبه (متن اللغه) ج، نکوب (|| مص) ریختن آنچه در خنور باشد (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد ||) نگونسار کردن تیردان (تاج المصادر بیهقی) نگون گردانیدن تیردان را (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) و پراکنده...
نکب
[نَ کَ] (ع اِمص) میل و کجی در چیزی( 1) (از تاج العروس) کجی در هر چیزی (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) لنگی شتر، یا نوعی از بیماری ستور که در منکب پدید آید و بدان لنگی کند، یا آن به خصوص در کتف باشد (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب...
نکب
[نُ کَ] (ع اِ) جِ نُکْبه رجوع به نُکْبه شود.
نکب
[نُ] (ع اِ) جِ نَکْباء رجوع به نَکْباء شود.
نکب
[نَ کِ] (ع ص) پای کفتهء خون آلودشده به سنگریزه (منتهی الارب) (آنندراج) آنکه پای وی از برخورد سنگ کفته و خون آلود شده باشد منکوب (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نکبا
[نَ] (از ع، اِ) بادی که از سه طرف وزد و آن به غایت بد است خصوصاً در حق جهاز (غیاث اللغات از منتخب اللغات) بادی که کج وزد یعنی نه از مشرق بود نه از مغرب و نه از جنوب و نه از شمال، بلکه از یک گوشه از...
نکباء
[نَ] (ع اِ) باد کژ (از زمخشری) (دهار) بادی که از مَهَبّ خود برگردد و میان دو باد وزد، یا میان صبا و شمال ج، نُکْب (از منتهی الارب) یا نکباء چهار باد است: ازیب و آن نکباء صبا و جنوب است، صابیه - که آن را نکیباء هم گویند...
نکبات
[نَ کَ] (ع اِ) جِ نَکْبه رجوع به نَکْبه شود || جِ نِکْبَت (یادداشت مؤلف) رجوع به نِکْبَت شود.
نکبت
[نِ / نَ بَ] (از ع، اِمص، اِ) آسیب (صحاح الفرس) (دهار) رنج خستگی (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) زیان ضرر آزرم (زمخشری) (یادداشت مؤلف) مصیبت بلا و سختی روزگار بدی (یادداشت مؤلف) مشقت (ناظم الاطباء) نکبه : شاد باد آن به همه نیک سزا و ایمن از نکبت و از...
نکبت آور
[نِ بَ وَ] (نف مرکب) که مایهء فقر و ذلت و بدبختی است که موجب نکبت و خواری است.
نکبت بار
[نِ بَ] (نف مرکب) توأم با نکبت (فرهنگ فارسی معین).
نکبت خانه
[نِ بَ نَ / نِ] (اِ مرکب) جای ذلت و خواری و فلاکت جائی که مردمان فرومایه منزل دارند (ناظم الاطباء).
نکبتی
[نِ بَ] (ص نسبی) خوار ذلیل فرومایه بدبخت ناکس حقیر مردم فرومایه (ناظم الاطباء).
نکبه
[نَ بَ] (ع اِمص، اِ) رنج سختی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) مصیبه (اقرب الموارد) (متن اللغه) (ناظم الاطباء) ج، نکوب، نَکَبات || افلاس ادبار و با لفظ آوردن مستعمل است (از آنندراج) رجوع به نکبت شود (|| مص) رنج و سختی رسانیدن (از منتهی الارب) یقال: نکبه الدهر نکبهً؛ أی...
نکبه
[نُ بَ] (ع اِ) انبار گندم کیل و وزن ناکرده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) مقداری طعام غیرمعین و وزن ناشده (از المنجد) صبره من الطعام (اقرب الموارد) ج، نُکَب.
نکت
[نَ] (ع مص) به سر درافکندن (از منتهی الارب) (غیاث اللغات از منتخب و صراح) (آنندراج) کسی را بر سر افکندن (تاج المصادر بیهقی) کسی را به سر بر زمین افکندن (از اقرب الموارد ||) کاویدن زمین (غیاث اللغات از صراح و منتخب) سر انگشت یا سر چوب در زمین...
نکت
[نُ کَ] (ع اِ) جِ نکته رجوع به نکته شود : در هر سخنی زآنِ تو علمی و سخائی ست در هر نکتی زآنِ تو حلمی و وقاری ست فرخی سخنانش همه یک سر نکت است گر سخن گوید تو نکته شمرفرخی ای سخن های تو اندر کتب علم نکت...
نکتانب
ضبط کرده است): از فراعنهء سلسلهء سی « ناقاطانباس » [نِ نِ] (اِخ) نام دو تن از فراعنهء مصر است: نکتانب اول (ابوریحان این نام را ام مصر و به روایتی نخستین فرعون این سلسله است از احوال او اطلاع روشنی در دست نیست وی معاصر با اردشیر دوم بود...
