نکاب
[نُ] (ع اِ) ورم و آماس بناگوش شتر (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) بدین معنی نکاف است (حاشیهء برهان قاطع چ معین) رجوع به نکاف شود.
نکاب
[نِ] (اِ) بهله، و آن پوستی باشد که به اندام پنجهء دست دوزند و میرشکاران بر دست کشند به جهت برداشتن باز و شاهین و امثال آن و به این معنی با بای فارسی [ نکاپ ] هم آمده است (برهان قاطع) نکاف نکاپ (از حاشیهء برهان قاطع چ معین)...
نکابت
[نِ بَ] (ع مص) گزند به دشمن رسانیدن (غیاث اللغات) و رجوع به نکایت شود : در این نزدیکی جزیره ای است که نکابت اهل آن در حق ما زیادت از قصد دیگر دشمنان است( 1) (ترجمهء اعثم کوفی ص 15 ) اهل سقلیه عراده ها از حصار روان می...
نکابه
[نِ بَ] (ع مص) نقیب و پذیرفتار قوم گردیدن و تکیه جای و معتمد قوم شدن (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) نکوب (از اقرب الموارد) تکیه گاه و معتمد قوم بودن (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نکاپ
[نِ] (اِ) نکاب بهله دستکش قوشچیان (ناظم الاطباء) نکاف (از فرهنگ فارسی معین) رجوع به نکاب شود.
نکات
[نِ]( 1) (ع اِ) جِ نکته، به معنی خجک (آنندراج) رجوع به نکته شود || نکته ها و اندیشه ها و لطیفه ها و مطالب دقیقه و رموز و علامات پنهانی( 2) (ناظم الاطباء) رجوع به نکته شود ( 1) - نکات جِ نکته نیز مانند نقاط اغلب به ضم...
نکات
[نَکْ کا] (ع ص) سخت عیب کننده مردم را (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) طَعّان دربارهء مردم (از متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نکاث
[نُ] (ع اِ) آبله ریزه که در دهان شتر برآید (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) لغتی است در لکاث (از متن اللغه).
نکاثه
[نُ ثَ] (ع اِ) شکسته و ریزهء مسواک که در دهان بماند (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه ||) پاره های گسستهء سر رسن (منتهی الارب) (آنندراج) پاره های گسستهء سر ریسمان (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه).
نکاح
[نِ] (ع مص) زن کردن (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) (زوزنی) عقد زناشوئی بستن (از منتهی الارب) زن گرفتن تزوج (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) نکح (متن اللغه) کابین کردن (یادداشت مؤلف ||) شوی کردن (ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) (از زوزنی) شوهر کردن (تاج المصادر بیهقی)...
نکاح
[نَکْ کا] (ع ص) آنکه زن بسیار گرفته باشد کثیرالنِکاح پرشهوت (ناظم الاطباء) رجوع به نِکاح و نکح شود.
نکاح
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در 2هزارگزی شمال مشهد در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 324 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و میوه ها، شغل اهالی زراعت و مالداری است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 9.
نکاره
[نَ رَ] (ع اِمص) زیرکی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) دهاء فطنت (متن اللغه) (اقرب الموارد) (المنجد ||) جهالت (المنجد) (متن اللغه) (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس (||) مص) سخت و دشوار گردیدن کار (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) (از المنجد) صعب شدن...
نکاره
[نَ رَ / رِ] (ص مرکب) ناکار بیکار (فرهنگ لغات شاهنامهء ولف ص 255 ) مربوط به فرهنگ لغات شاهنامه است || بی قیمت بی ارزش (فرهنگ خطی) بی قدر ناکس بی کاره بی فایده بی حاصل ناچیز (ناظم الاطباء) نابه کار.
نکاز
[نَکْ کا] (ع اِ) ماری است بی دهان که به بینی گزد و دنب از سرش شناخته نشود جهت باریکی و آن خبیث ترین مارها است (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قاموس اللغه) (از متن اللغه) (از المنجد) ج، نکاکیز، نَکّازات.
نکازات
[نَکْ کا] (ع اِ) جِ نَکّاز رجوع به نَکّاز شود.
نکاس
[نَ] (اِ) به لغت زند و پازند به معنی نگاه باشد که از دیدن و رؤیت است (برهان قاطع) (آنندراج) در پهلوی نیکاس( 1) است n(i)kas - (1) ( (حاشیهء برهان قاطع چ معین) نیکاس( 2) نگاه دید نظر شکل ظاهر توجه مراقبت (فرهنگ پهلوی ص 326 (2) - n(i)kas.
نکاس
[نُ] (ع اِمص) نُکْس بازگردیدگی بیماری (از منتهی الارب) نکس مرض و بازگردیدگی آن (ناظم الاطباء) عود مرض بعد از دوران نقاهت (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) (از المنجد) پس افتادگی بیمار (یادداشت مؤلف (||) مص) بازگردان شدن از بیماری (از منتهی الارب) نَکْس (ناظم الاطباء) (متن اللغه) (از...
نکاستن
[نَ تَ] (مص منفی) ناکاستن کم نکردن مقابل کاستن رجوع به کاستن شود.
نکاستنی
[نَ تَ] (ص لیاقت) که کاستنی نیست که از آن نتوان کاست مقابل کاستنی رجوع به کاستنی شود.
