نکته ساز
[نُ تَ / تِ] (نف مرکب)نکته پرداز نکته گو که نکته های لطیف و مضامین دقیق و بدیع به کار برد : ای چرخ مشعبد چه مهره بازی وی خامهء جاری چه نکته سازی مسعودسعد.
نکته سازی
[نُ تَ / تِ] (حامص مرکب)عمل نکته ساز رجوع به نکته ساز شود.
نکته سنج
[نُ تَ / تِ سَ] (نف مرکب)کسی که در سخن اندیشه می کند و آن را می سنجد سخن دان اهل کلام (ناظم الاطباء) آنکه نکته های باریک و لطیف را درک و بیان کند (فرهنگ فارسی معین) دقیقه یاب دقایق شناس : باز کلک نکته سنجم مطلعی از سر...
نکته سنجی
[نُ تَ / تِ سَ] (حامص مرکب) عمل نکته سنج رجوع به نکته سنج شود : آنجا که درس و بحث جنون در میان بود نوبت به نکته سنجی مجنون نمی دهیم طالب (از آنندراج ||) سنجیدگی در سخن و دقت در آن (ناظم الاطباء).
نکته شناس
[نُ تَ / تِ شِ] (نف مرکب)نکته دان زیرک و بافراست و بابصیرت در سخن (ناظم الاطباء ||) آنکه امور نیک و بد را تشخیص دهد (فرهنگ فارسی معین).
نکته شناسی
[نُ تَ / تِ شِ] (حامص مرکب) عمل نکته شناس رجوع به نکته شناس شود.
نکته فروش
[نُ تَ / تِ فُ] (نف مرکب)که در سخن کنایه بسیار به کار برد.
نکته فروشی
[نُ تَ / تِ فُ] (حامص مرکب) عمل نکته فروش (یادداشت مؤلف).
نکته فهم
[نُ تَ / تِ فَ] (نف مرکب)دقیقه یاب سخن شناس نکته یاب.
نکته فهمی
[نُ تَ / تِ فَ] (حامص مرکب) دقیقه یابی نکته یابی نکته فهم بودن رجوع به نکته فهم شود.
نکته گذار
[نُ تَ / تِ گُ] (نف مرکب)ظریف لطیفه گو باوقوف (ناظم الاطباء).
نکته گو
[نُ تَ / تِ] (نف مرکب) نکته گوی رجوع به نکته گوی شود.
نکته گوی
[نُ تَ / تِ] (نف مرکب)نکته سنج نکته پرداز (آنندراج) بلیغ و زبان آور و لطیفه گو (ناظم الاطباء) آنکه نکته های دقیق و ( لطیف گوید (فرهنگ فارسی معین) : دیوانه ای نام او ابوالفوارس به غایت نکته گوی (ترجمهء محاسن اصفهان ص 113.
نکته گویی
[نُ تَ / تِ] (حامص مرکب)عمل نکته گوی رجوع به نکته گوی شود :مشغول به نکته گویی و بذله جویی (ترجمهء محاسن ( اصفهان ص 108.
نکته گیر
[نُ تَ / تِ] (نف مرکب) عیب گیر (آنندراج) اعتراض کننده (ناظم الاطباء) ایرادگیرنده معترض (فرهنگ فارسی معین) خرده گیر ناقد نقاد : نکته گیری به کار نکته شگفت بر حدیثی هزار نکته گرفت نظامی.
نکته گیری
[نُ تَ / تِ] (حامص مرکب)ایرادگیری اعتراض (فرهنگ فارسی معین) عمل نکته گیر رجوع به نکته گیر شود.
نکته یاب
[نُ تَ / تِ] (نف مرکب)نکته فهم دقیقه شناس که فهم سخن و کنایت کند.
نکته یابی
[نُ تَ / تِ] (حامص مرکب)عمل نکته یاب رجوع به نکته یاب شود.
نکتی
[نُ کَ] (اِخ)( 1) روزبه بن عبدالله لاهوری، مکنی به ابوعبدالله از شاعران قرن پنجم است عوفی در لباب الالباب قصیدتی از او در مدح سلطان مسعودبن محمود غزنوی نقل کرده است، این ابیات از آن است: روی آن ترک نه روی است و بر او نه بر است که...
نکث
[نَ]( 1) (ع مص) تاب بازدادن رسن و ریسمان (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از ترجمان علامهء جرجانی ص 101 ) تاب باز گردانیدن از رسن (از منتهی الارب) (از آنندراج) تاب باز کردن از رسن (از غیاث اللغات ||) غاز کردن پشم گلیم و چادر کهنه را تا دوباره...
