نعمت نشان
[نِ مَ نِ] (نف مرکب) کارندهء نعمت کنایه از تخم افشاننده که بذر بر زمین افشاند (یادداشت مؤلف) : گاو گردون بر کهکشان چون گاو گردون در وی (اصفهان ]نعمت نشان، چرخ هفتم از جی قطری و بحر قلزم از زندرود قطری (ترجمهء محاسن اصفهان).
نعمت نهادن
[نِ مَ نِ / نَ دَ] (مص مرکب)مال اندوختن : ز نعمت نهادن بلندی مجوی که ناخوش کند آب استاده بویسعدی.
نعمتی
[نِ مَ] (ص نسبی، اِ) چیزهای نیک || آسایش || مال || دوست || نعل کفش (ناظم الاطباء).
نعمتی
[نِ مَ] (اِخ) منسوب به شاه نعمت الله ولی ماهانی کرمانی پیرو شاه نعمت الله ولی رجوع به نعمه الله ولی (شاه) شود - نعمتی و حیدری؛ نام دو فرقهء غوغا که در غالب شهرهای ایران بوده اند فرقهء نعمتی پیروان شاه نعمه الله ولی بوده اند و فرقهء حیدری...
نعمتی کاشانی
[نِ مَ یِ] (اِخ) از شاعران قرن دهم هجری قمری است، دیوانی در غزلیات و منظومه ای در اقتفای سبحه الابرار دارد او راست: هلال ( عید را میلی است با ابروی زیبایش که بر بام فلک خم گشته از بهر تماشایش (از تحفهء سامی ص 157 ) (صبح گلشن...
نعم کردن
[نَ عَ کَ دَ] (مص مرکب)اجابت کردن رجوع به نعم شود : ور بدین حاجتم نعم نکنی نعم من ز بخت لا باشدمسعودسعد.
نعم گفتن
[نِ عَ گُ تَ] (مص مرکب) بله گفتن قبول کردن اجابت کردن : نعم گفت و برجست و برداشت گام که دانست خلقش علیه السلامسعدی.
نعمه
[نَ مَ] (ع اِمص، اِ) فراخی آسودگی زندگانی (آنندراج) (منتهی الارب) تنعم (تاج العروس) فراخی و وسعت و آسایش در زندگانی تمتع رفاهیت (ناظم الاطباء) نعمه العیش؛ خوبی و غضارت زندگی (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) - واسع النعمه؛ مال دار دولتمند توانگر (ناظم الاطباء ||) مسره فرح ترفیه...
نعمه
[نُ مَ] (ع اِ) مسرت (تاج العروس ||) نعمه العین؛ آنچه بدان خنکی چشم دست دهد (آنندراج) قره العین (از متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نعمه
[نِ مَ] (ع اِمص، اِ) دست و دسترس نیکو (از منتهی الارب) آنچه از روزی و مال و جز آن که نصیب آید (از اقرب الموارد) یدالبیضاء الصالحه (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) نعمه الله؛ آنچه خدا به بنده عطا کند از چیزهائی که غیر از آن مورد آرزوی او...
نعمه
[نَ مَ تَ / نِ مَ تَ / نُ مَ تَ] (ع اِ) نعمه عین؛ اکراماً لک و انعاماً لعینک (متن اللغه) نعام عین (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) رجوع به نعام شود.
نعمه
[نِ مِ] (اِخ) دهی است از بخش حومهء سوسنگرد شهرستان دشت میشان، در 4هزارگزی جنوب غربی سوسنگرد در دشت گرمسیری واقع است و 600 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء کرخه تأمین می شود محصولش غلات و برنج است شغل اهالی زراعت و گله ( داری و جاجیم بافی و...
نعمه
[نَ مِ] (اِخ) دهی است از دهستان بیرم بخش گاوبندی شهرستان لار در 38 هزارگزی شمال شرقی گاوبندی در جلگهء گرمسیری واقع است و 126 نفر سکنه دارد آبش از چاه تأمین می شود محصولش غلات و خرما است شغل اهالی زراعت و گله داری است ( (از فرهنگ جغرافیایی...
نعمه الله
[نِ مَ تُلْ لاه] (اِخ) ابن احمدبن مبارک رومی، شهیر به روشنی زاده، از فضلای قرن دهم هجری قمری روم است و کتابی در لغت فارسی به ترکی به نام لغت نعمه الله رومی تألیف کرده است و به سال 969 درگذشته است رجوع به فهرست کتابخانهء مدرسهء عالی سپهسالار...
نعمه الله
[نِ مَ تُلْ لاه] (اِخ) ابن عبدالله بن محمد بن حسین الحسینی الجزائری البصری، ادیب و مدرس و فقیه امامی مذهب است، به سال 1050 ه ق در قریهء صباغیه از قرای بصره ولادت یافت و در آنجا مقدمات علوم را آموخت سپس به شیراز و اصفهان رفت، سرانجام...
نعمه الله
[نِ مَ تُلْ لاه] (اِخ) ابن محمود نخجوانی، معروف به شیخ علوان، از عرفای قرن دهم هجری قمری است، از اهالی نخجوان قفقاز بود و در آقشهر به سال 920 ه ق درگذشت او راست: الفواتح الالهیه و المفاتح الغیبیه، دو جلد در تفسیر، شرح کتاب گلشن راز، هدایه...
نعمه الله ولی
[نِ مَ تُلْ لا هِ وَ] (اِخ)(شاه) ابن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن کمال الدین حلبی کوهبنانی کرمانی، ملقب به نورالدین و متخلص به سید و معروف به شاه نعمه الله ولی، از اعاظم عرفای قرن هشتم هجری قمری و مؤسس طریقت صوفیان نعمه اللهی است به سال 730...
نعمه اللهی
[نِ مَ تُلْ لا هی] (اِخ) طریقت منسوب به شاه نعمت الله ولی رجوع به نعمه الله ولی و نیز رجوع به صوفیه شود || پیرو طریقت شاه نعمت الله ولی رجوع به نعمه الله ولی شود.
نعمی
[نُ ما] (ع اِ) نعمت تن آسانی فراخی دست رس نیکو (منتهی الارب) (آنندراج) خفض دعه مال (اقرب الموارد ||) آنچه کرده شود از نیکوئی در حق کسی (آنندراج) (منتهی الارب ||) نعمی عین؛ نعام عین (منتهی الارب) (اقرب الموارد) رجوع به نعام شود.
نعنا
آخر را حذف کرده نعنا می گویند( 1) (برهان « ع» [نَ] (از ع، اِ) نوعی از پودنه باشد و اصل آن نعناع است در عربی و پارسیان قاطع) گیاهی معطر و مأکول از جنس پودنه که پذور نیز گویند (ناظم الاطباء) پودینه باغی فودنج بستانی فوتنج بستانی پودنه نعنع...
