نعمانی
[نُ] (اِخ) (ال ) مزیدبن علی بن مزید، مکنی به ابوعلی و معروف به النعمانی شاعر و از اهل نعمانیهء عراق است و به سال 611 ه ( ق در آنجا درگذشت او راست: دیوان شعر (از الاعلام زرکلی ج 8 ص 102.
نعمانی
[نُ] (اِخ) موسی بن یوسف بن احمد الایوبی الانصاری النعمانی الشافعی، مکنی به ابوایوب و ملقب به شرف الدین قاضی و مورخ دمشقی است به سال 946 ه ق ولادت و به سال 1000 ه ق وفات یافت او راست: الروض العاطر فی ماتیسر من اخبارالقرن السابع الی...
نعمت
[نِ مَ] (ع اِ) مال (از منتهی الارب) (آنندراج) ثروت دسترس (غیاث اللغات) ثروت دارایی رجوع به نعمه شود : امروز به اقبال تو ای میر خراسان هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد رودکی بود از نعمت آنچه پوشیدند و آنچه دادند و آنچه را خوردندرودکی آن مال...
نعمت
[نِ مَ] (اِخ) نعمت الله (سید خان) ابن نواب روح اللهخان از خاندان میرمیران و از احفاد سلالهء صفویهء ایران و از شاعران و صاحب منصبان هندوستان است او راست: بهیچ وجه مکدر نمی شود دل ما ز آب آینه گویا سرشته شد گل ما روز حشر آزادیم از آتش...
نعمت
[نِ مَ] (اِخ) نعمت الله (قاضی) علامه عباسی، از دانشمندان و پارسی گویان هندوستان است و با میرزا باقی معاصر بوده است او ( راست: جائی که عرض درد دهد دل فکار تو روی زمین چو عرصهء محشر بهم خورد (از مقالات الشعراء ص 817.
نعمت
[نِ مَ] (اِخ) نعمت الله تتوی (میر) از پارسی گویان هندوستان است، او راست: عنان خرج هر آنکو به وقت دخل نداشت چو ماه ( چارده خود را به کاستن دارد (از مقالات الشعراء ص 819.
نعمت
[نِ مَ] (اِخ) نعمت الله سیوستانی (میر) از پارسی گویان هند است او راست: دل درون سینه ام در یاد لعل او طپید ماهی لب تشنه ( سوی چشمه می خواهد کشید (از مقالات الشعراء ص 817.
نعمت
فقیری صافی مشرب بود و » [نِ مَ] (اِخ) نعمت الله نار نولی (سید) از پارسی گویان قرن یازدهم هند است و به روایت صبح گلشن و در زمان پادشاهی عالمگیر به سال 1077 ه ق درگذشت او راست: مائیم که « در عهد سلطنت شاهجهان دلق تجرید در...
نعمت
[نِ مَ] (اِخ) نعمت تهرانی (مولانا) به روایت سام میرزا اجدادش از مردم بغدادند و خود او در تهران تولد یافته و در زمان تألیف تحفهء سامی به تجارت مشغول بوده است و شعری هم می سرود او راست: عشق تو ره نمود به آوارگی مرا آواره ساخت عشق تو...
نعمت
[نِ مَ] (اِخ) محمود (میرزا خان) فسائی، متخلص به نعمت، از شاعران قرن سیزدهم هجری قمری متولد در 1271 ه ق و از حکام شهر فسا بوده است و دیوان اشعاری دارد، او راست: حرباصفت آفتاب رخشان در وصف تو واله است و حیران در وصف دهان نوشخندت تنگ...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران، در 9هزارگزی شمال غربی ری، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 173 تن سکنه دارد آبش از قنات و از سیلاب رود کن تأمین می شود محصولش غلات و صیفی و چغندرقند و شغل اهالی ( زراعت...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان ناتل رستاق بخش نور شهرستان آمل در 20 هزارگزی جنوب شرقی سولده، در دشت معتدل هوای مرطوبی واقع است و 105 تن سکنه دارد آبش از وازرود تأمین می شود محصولش برنج و غلات است شغل اهالی زراعت است ( (از فرهنگ جغرافیایی...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قشلاق کلارستاق بخش چالوس شهرستان نوشهر رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 شود.
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان مهرانرود بخش بستان آباد شهرستان تبریز، در 17 هزارگزی مشرق تبریز، در جلگهء معتدل هوائی واقع است، و 693 تن سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری ( است (از فرهنگ...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش اسدآباد شهرستان همدان در 14 هزارگزی شمال غربی اسدآباد در جلگهء سردسیری واقع است و 130 تن سکنه دارد آبش از قنات و رودخانهء شهاب تأمین می شود محصولش غلات و لبنیات، شغل اهالی ( زراعت و گله داری و قالی...
نعمت آباد
5 هزارگزی مغرب باب انار و 4هزارگزی جنوب راه جهرم به شیراز در / [نِ مَ] (اِخ) دهی است از بخش خفر شهرستان جهرم، در 12 دامنهء گرمسیری واقع است 279 تن سکنه دارد آبش از قنات و چشمه تأمین می شود محصولش غلات و بادام و انجیر و برنج...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از بخش خشت شهرستان کازرون در 7هزارگزی شمال غربی کنار تخته و در جنوب رودخانهء شاهپور در جلگهء گرمسیری واقع است و 177 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء شاهپور تأمین می شود محصولش غلات و خرما و برنج، شغل ( است (از فرهنگ جغرافیایی...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان ریگان بخش فهرج شهرستان بم، در 8هزارگزی جنوب فهرج در جلگهء گرمسیری واقع است و 228 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین می شود محصولش غلات و خرما و لبنیات و حنا و شغل اهالی زراعت و گله داری است ( (از...
نعمت آباد
[نِ مَ] (اِخ) دهی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان، در 59 هزارگزی شمال غربی رفسنجان و در جلگهء سردسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین می شود محصولش غلات و پسته و پنبه است شغل اهالی زراعت و گلیم بافی است (از ( فرهنگ...
نعمت الله
[نِ مَ تُلْ لا] (اِخ) دهی است از دهستان صوفیان بخش شبستر شهرستان تبریز، در 8هزارگزی جنوب غربی شبستر در جلگهء معتدل هوائی واقع و 810 نفر سکنه دارد آبش از چشمه تأمین می شود محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری ( است (از فرهنگ جغرافیایی...
