ندی ء

[نَ]( 1) (ع ص) کوماج بر خاکستر نهاده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء ||) گوشت بر آتش افکنده (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) گوشت در آتش فروکرده (از المنجد) (از اقرب الموارد) ( 1) - به وزن: امیر (منتهی الارب).


ندی ء

[نَ دِءْ]( 1) (ع اِ) کمان رستم (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) قوس قزح (اقرب الموارد) (المنجد) آژفنداک (ناظم الاطباء||) سرخی ابر وقت طلوع و غروب (منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) دایرهء آفتاب و هالهء ماه (از منتهی الارب) ( 1) - به وزن: کَتِف (اقرب الموارد).


ندیب

[نَ] (ع ص) پشت نشاندار زخم (منتهی الارب) (آنندراج) پشتی که در وی نشان زخم باشد (ناظم الاطباء ||) جرح ندیب؛ جراحتی که اثر آن باقی است (از منتهی الارب) زخمی که از وی اثری باقی بود (ناظم الاطباء).


ندی تبیر

[نَ تُ] (اِخ) نام مردی که پس از تصرف بابل به دست داریوش، در آنجا قیام کرد و به پادشاهی بابل رسید و سرانجام در جنگ با بعد یک مرد بابلی، ندی تبیر (این اسم را بعضی نی دین » : داریوش کشته شد داریوش در بند 16 ستون اول...


ندید

[نَ] (ع اِ) مانند (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (دهار) همتا (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (مهذب الاسماء) ند (اقرب الموارد) نظیر (غیاث اللغات) شبیه عدیل مثل ج، نُدَداء، انداد : شمهء خلق تو است آنک او را نکهت عنبر و ند نیست ندیدسوزنی کآدمی کو بود بی...


ندید

[نَ] (ن مف مرکب) نادیده ندیده نوکیسه تازه به عرصه رسیده رجوع به ندیده و نیز رجوع به ندیدبدید شود (|| مص مرخم منفی، اِمص) ندیدن مقابل دید به معنی دیدن || انکار عدم قبول عدم رغبت بی عنایتی (یادداشت مؤلف) - چشم ندیدش به کسی افتاده است؛ چشم دیدن...


ندیدبدید

[نَ بَ] (ص مرکب، از اتباع)تازه به دوران رسیده تازه به عرصه رسیده نوخاسته نودولت نوکیسه -امثال: ندیدبدید وقتی که دید به خودش چسید || خرده نگرش اندک بین اندک نگرش که کم به چشم او زیاد آید (یادداشت مؤلف ||) سخت لئیم و بخیل (یادداشت مؤلف).


ندیدبدیدی

[نَ بَ] (حامص مرکب)نوکیسگی نودولتی تازه به دوران رسیدگی صفت ندیدبدید رجوع به ندیدبدید شود.


ندیدن

[نَ دی دَ] (مص منفی) نادیدن مقابل دیدن رجوع به دیدن شود : یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور هرچند روی مردم دنیا ندیدنی استصائب.


ندیدنی

[نَ دی دَ] (ص لیاقت) غیرقابل رؤیت که نتوان دیدش که به چشم نیاید نامرئی لایری ناپدید || که درخور دیدن نیست که لایق دیدن و تماشا نیست که تعریف و تماشائی ندارد که دیدنش باب طبع و پسند خاطر و مورد رغبت نیست مقابل دیدنی به معنی تماشائی و...


ندیده

[نَ دَ] (ع اِ) تأنیث ندید، به معنی همتا و مانند (منتهی الارب) ج، ندائد رجوع به ندید شود.


ندیده

[نَ دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)دیده نشده رؤیت ناشده نادیده پنهان از نظر نامرئی: خدای ندیده (|| ق مرکب) بی آنکه ببیند بدون رؤیت - ندیده خریدن؛ بی مشاهده و معاینه و دیدن خریدن (|| ن مف مرکب) ندیدبدید نودولت نوکیسه تازه به دوران رسیده تازه به عرصه...


ندیده انگاشتن

[نَ دی دَ / دِ اِ تَ](مص مرکب) غمض عین ندیده گرفتن به روی خود نیاوردن تجاهل کردن خود را به ندیدن زدن.


ندیده گرفتن

[نَ دی دَ / دِ گِ رِ تَ](مص مرکب) ندیده انگاشتن رجوع به ندیده انگاشتن شود.


ندیر

[نَ] (ع ص) منفرد تنها غریب (آنندراج) (غیاث اللغات از صراح و منتخب اللغات).


ندیش آباد

[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان سلطانیهء بخش مرکزی شهرستان زنجان، در 54 هزارگزی زنجان و 2هزارگزی راه سلطانیه به قیدار، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوای مرطوبی واقع است و 167 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رودخانه، محصولش غلات و بنشن، ( شغل اهالی زراعت و گلیم بافی...


ندیف

[نَ] (ع ص) پنبهء زده (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (دهار) پنبهء ندافی کرده (فرهنگ خطی) محلوج زده شیده حلیج واخیده منفوش مندوف فلخیده فلخمیده (یادداشت مؤلف (||) مص) نَدْف نَدَفان رجوع به نَدْف شود.


ندیک

[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان جوزم و دهج بخش شهربابک شهرستان یزد، در 20 هزارگزی شمال شهربابک، در ناحیهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 479 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، شغل اهالی زراعت و قالی بافی و کرباس بافی ( است معدن مسی در این...


ندیم

[نَ] (ع ص، اِ) حریف شراب (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (فرهنگ خطی) حریف شراب و بسا که توسعاً در مورد هر رفیق و مصاحبی استعمال شده است (اقرب الموارد) هم شراب (بحر الجواهر) یار شراب (دهار) هم پیاله (از بحر الجواهر) (ناظم الاطباء) هم قدح (دهار) ج، نُدَماء، نِدام،...


ندیم

[نَ] (اِخ)( 1) ابراهیم بن ماهان بن بهمن، ایرانی الاصل کوفی الولاده تمیمی القبیله موصلی الاقامه، مکنی به ابواسحاق، معروف به ندیم از اجلهء موسیقی دانان قرن دوم و سوم ه ق است وی فن موسیقی را نزد استادان ایرانی فراگرفت و در آواز و نواختن عود مهارت یافت...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید