ندرهً
[نُ رَ تَنْ] (ع ق) گاه گاه به ندرت (ناظم الاطباء) رجوع به ندرتاً شود.
ندری
[نَ دَ را] (ع ص) نادر قلیل (اقرب الموارد) نادر قلیل الوجود (از المنجد (||) ق) نادراً (المنجد) احیاناً اتفاقاً: لقیته الندری و ندری و فی ندری و فی الندری؛ أی بین الایام، أی احیاناً لا دائماً (اقرب الموارد ||) نقدته مائهً ندری؛ اخرجتها له من ماله (اقرب الموارد) نَقَدَهُ...
ندری
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان خسروآباد شهرستان بیجار، در 18 هزارگزی جنوب غربی بیجار، و دوهزارگزی شمال حسین آباد گرگان، در ناحیهء تپه ماهور سردسیری واقع است و 350 تن سکنه دارد آبش از چشمه و قنات، شغل اهالی زراعت و گله داری و ( قالیچه بافی، محصولش غلات...
ندریدنی
[نَ دَ دَ] (ص لیاقت) غیرقابل دریدن پاره ناشدنی پاره ناکردنی مقابل دریدنی رجوع به دریدنی شود.
ندریده
[نَ دَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) سالم بی خرق و پارگی دریده ناشده مقابل دریده رجوع به دریده شود.
ندزدیدنی
[نَ دُ دی دَ] (ص لیاقت) که قابل سرقت نیست که نتوان دزدیدش مقابل دزدیدنی رجوع به دزدیدنی شود.
ندزدیده
[نَ دُ دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)سرقت ناشده غیرمسروق مقابل دزدیده رجوع به دزدیده شود.
ندس
[نَ] (ع ص) مرد زیرک (منتهی الارب) (آنندراج) فَهِم (اقرب الموارد) نَدُس نَدِس (منتهی الارب ||) آنکه به سرعت بشنود آواز خفی را (اقرب الموارد) آنکه سبک بشنود آواز خفی را (منتهی الارب (||) اِ) آواز خفی (از اقرب الموارد (||) مص) بر زمین زدن کسی را (از منتهی الارب)...
ندس
[نَ دَ] (ع اِمص) فطنت کیس (المنجد) هوشیاری زیرکی (|| مص) زیرک گردیدن (منتهی الارب) (آنندراج) زیرک گردیدن و به سرعت شنیدن آواز خفی را (از ناظم الاطباء) نَدِس شدن (اقرب الموارد) سخت زیرک شدن (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).
ندس
[نَ دُ / دِ] (ع ص) مرد زیرک (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) فهیم کیس (اقرب الموارد) دریابنده (از مهذب الاسماء ||) آنکه بشنود آواز خفی را (منتهی الارب) مردی که آواز پست و خفی را سبک بشنود و تیزگوش باشد (ناظم الاطباء).
ندش
[نَ دَ / نَ] (ع مص) بازکاویدن از چیزی (از منتهی الارب) (آنندراج) بحث کردن از چیزی (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (از 1) - در منتهی الارب و به نقل از آن ) ( المنجد ||) پنبه زدن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) ندف (اقرب الموارد) (از المنجد)( 1 در آنندراج...
ندص
[نَ] (ع مص) برآمدن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) خارج شدن (اقرب الموارد) ندوص (اقرب الموارد) (منتهی الارب ||) به سرعت خارج شدن (از المنجد) زود برآمدن چیزی از چیزی و گذشتن از آن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) امتراق (اقرب الموارد) (از المنجد) ندوص (منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) بدی...
ندص
[نَ دَ] (ع مص) شکسته گردیدن آبله ریزه و برآمدن آنچه در آن بود از ریم و زردآب (منتهی الارب) (آنندراج) بازگردیدن آبله ریزه و برآمدن آنچه در آن است (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)( 1)(از المنجد) ( 1) - و نیز رجوع به اقرب الموارد شود.
ندصه
[نُ دَ صَ] (ع ص) زن گول بدزبان حمقاء بذیه || زن سبک سر خفیفه طیاشه (المنجد).
ندغ
[نَ] (ع اِ) انگبین و آن خوبترین انگبین هاست (منتهی الارب) (آنندراج) بهترین انگبین (ناظم الاطباء (||) مص) درخستن به انگشت (منتهی الارب) (آنندراج) دغدغه کردن کسی را (از ناظم الاطباء) سرانگشت فرا کسی زدن (تاج المصادر بیهقی||) گزیدن (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج) نیش زدن...
ندغ
[نَ / نِ] (ع اِ) سعتر دشتی (منتهی الارب) (آنندراج) صعتر بری (المنجد) آویشن بری (ناظم الاطباء) صعتر بری و آن گیاهی است که زنبور عسل از آن تغذیه کرده عسل سازد (از اقرب الموارد).
ندغه
[نُ غَ] (ع اِ) سپیدی بن ناخن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
ندف
[نَ] (ع مص) پنبه زدن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) پنبه را با مندف زدن (از المنجد) حلج واخیدن نفش شیدن زدن پشم و پنبه را (یادداشت مؤلف ||) شتاب گردانیدن دابه هر دو دست خود را به رفتار (منتهی الارب)...
ندفان
[نَ دَ] (ع مص) شتاب گردانیدن دابه هر دو دست خود را به رفتار (از منتهی الارب) (آنندراج) نَدْف رجوع به نَدْف شود.
ندفه
[نُ فَ] (ع اِ) شیر اندک (از منتهی الارب) (آنندراج) اندکی از شیر (مهذب الاسماء) مقدار اندکی از شیر (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
