ندیم
[نَ] (اِخ) احمدبن ابراهیم بن اسماعیل بن داودبن حمدون، مکنی به ابوعبدالله نحوی لغوی قرن سوم است وی استاد مبرد و ابوالعباس ثعلب و از مصنفین امامیه و از مقربان امام علی النقی و امام حسن عسکری است و از ایشان روایت کرده است از تألیفات اوست: 1 - اسماء...
ندیم
[نَ] (اِخ) (افندی) احمد، متخلص به ندیم اهل استانبول و از شعرای عثمانی است دیوانی به نام صحایف الاخبار دارد به سال 1143 ه ق درگذشت رجوع به قاموس الاعلام ج 6 و اعلام المنجد شود.
ندیم
[نَ] (اِخ) زکی (میرزا) رجوع به ندیم مشهدی شود.
ندیم
[نَ] (اِخ) عبدالله بن مصباح شاعر و ادیب و جریده نگار مصری است به سال 1261 ه ق در اسکندریه تولد یافت و به سال 1314 ه ق درگذشت او راست: 1 - سلافه الندیم 2 - کان و یکون 3 - المسامیر 4 - مقالات رجوع به...
ندیم
[نَ] (اِخ) علی بیگ (میرزا) در دهلی می زیسته است و ملازم امرای آن سامان بوده است او راست: از تو دل مهر و وفا می خواهد سادگی بین که چه ها می خواهد رجوع به صبح گلشن ص 514 و قاموس الاعلام ج 6 شود.
ندیم
[نَ] (اِخ) (ابن) محمد بن ابی یعقوب اسحاق، مشهور به ابن ندیم مؤلف فهرست معروف است رجوع به ابن الندیم شود.
ندیم
[نَ] (اِخ) محمدعسکری خان (سید) فرزند سیدمحمد ماه از شعرای قرن سیزدهم ه ق است رجوع به تذکرهء روز روشن ص 688 و فرهنگ سخنوران شود.
ندیم اصفهانی
[نَ مِ اِ فَ] (اِخ) ملامحمد روضه خوان به روایت مؤلف صبح گلشن از دیار خود رخت عزیمت به هندوستان کشیده در لکهنو به ملازمت وزیر آصف الدوله بهادر (متوفی 1150 ه ق) رسیده است در رثای آصف الدوله گفته: گلشن عشرت به تاراج خزان رفت ای ندیم شامه...
ندیم بارفروشی
[نَ مِ فُ] (اِخ) محمد (میرزا) رجوع به ندیم مازندرانی شود.
ندیم تتوی
[نَ مِ تَ تَ] (اِخ) از پارسی گویان سند است و مؤلف مقالات الشعرا این بیت را از او آورده: قطره ای کز ابر خود را سوی دریا می کشد چشم آن دارد که یمن سیر گوهر می شود(؟) رجوع به مقالات الشعراء ص 811 شود.
ندیم شیرازی
[نَ مِ] (اِخ) علی اکبر (میرزا، یا آقا) برادر قاآنی شاعر معروف است و در قرن سیزدهم می زیسته وی به سال 1263 ه ق درگذشت او راست: اگر به عید مه روزه مایلی به صواب نگار ساده طلب کن به بزمگاه شراب مرو به مسجد آدینه با صلاح...
ندیم کشمیری
[نَ مِ کَ / کِ] (اِخ) از پارسی گویان هند است در قرن یازدهم می زیسته و با غنی کشمیری مصاحب و با نصرآبادی مؤلف تذکرهء نصرآبادی معاصر بوده است از اشعار اوست: ذوق مردن بود اندک چو هوس بسیار است خواب کم رو دهد آنجا که مگس بسیار است...
ندیم لکهنوئی
[نَ مِ لَ هَ] (اِخ) شیوغلام از پارسی گویان هند است و به روایت مؤلف صبح گلشن، در ملازمت محسن الدوله بهادر داماد پادشاه اود به سر می برده او راست: سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا هر لاله ای پیاله جدا می دهد مرا ما و...
ندیم مازندرانی
[نَ مِ زَ دَ] (اِخ) محمد (میرزا) فرزند میرزاکاظم بارفروش ایروانی الاصل از شعرای قرن سیزدهم و از درباریان فتحعلی شاه قاجار و ندیم خلوت و کتابخوان خاص او بوده است وی به سال 1241 ه ق درگذشت او راست: برافروز آتشی در سینه ام ای آه کآن دلبر...
ندیم مشهدی
[نَ مِ مَ هَ] (اِخ) زکی (میرزا)، مشهدی الاصل اصفهانی المنشأ، متخلص به ندیم از شاعران قرن دوازدهم است، و به عهد شاه سلطان حسین صفوی ملازم محمدزمان خان بیگدلی سپهسالار خراسان بود، سپس به خدمت نادرشاه رسید و سرانجام به هنگامی 1) ه ق درگذشت او ) که...
ندیمه
[نَ مَ] (ع ص، اِ) حریف شراب همنشین بزرگان (منتهی الارب) تأنیث ندیم رجوع به ندیم شود ج، نِدام.
ندیمه
[نَ مَ / مِ] (از ع، ص، اِ) ندیمه رجوع به ندیمه و ندیم شود || در اصطلاح درباریان، زنی که مصاحب و همراه و همراز ملکه یا دیگر زنان برجستهء دربار است.
ندیمی
[نَ] (حامص) مصاحبت مجالست همنشینی (ناظم الاطباء) عمل ندیم رجوع به ندیم شود : و قومی را از اهل علم و حکمت تربیت کنی کی هر روز به نوبت آیند و ندیمی من کنند (فارسنامهء ابن بلخی ص 100 ||) هم پیالگی (ناظم الاطباء||) خوشمزگی سخن های شیرین گفتن :...
ندیمی اصفهانی
[نَ میِ اِ فَ] (اِخ)معروف به ندیمی سوزنگر به روایت مؤلف صبح گلشن پیشهء سوزنگری داشته او راست: ندیم بزم بلا جان ناتوان من است فروغ شمع غم از مغز استخوان من است کلید قفل در صدهزار امّید است ز التفات تو حرفی که بر زبان من است (از صبح...
ندیه
[نَ یَ] (ع ص) زن باسخاوت (ناظم الاطباء) تأنیث نَدی رجوع به نَدی و نَدیّه شود || زمینی نمناک (منتهی الارب) تأنیث ندی، به معنی مبتل (از المنجد) رجوع به نَدی شود.
