نخاسه
[نِ سَ] (ع اِ) چوب که در سوراخ بکره کنند تا تنگ گردد (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) رجوع به نخاس شود || خار و سیخ که بدان ستور را رانند نخاس (ناظم الاطباء).
نخاسه
[نِ / نَ سَ] (ع اِمص) ستورفروشی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) فروختن دواب (از اقرب الموارد ||) بنده فروشی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) فروختن بندگان اسم است از نخاس (از اقرب الموارد) رجوع به نخاس شود.
نخاسی
[نَخْ خا] (حامص) برده فروشی بنده فروشی || ستورفروشی عمل نخاس رجوع به نخاس شود.
نخاسی
[نَ / نِ] (ص نسبی) نَخّ اس برده فروش فروشندهء غلام و کنیز : زآنکه پیراهن به دستش عاریه ست چون به دست آن نخاسی جاریه ست جاریه پیش نخاسی سرسری است در کف او ازبرای مشتری استمولوی.
نخاع
[نَ / نِ / نُ] (ع اِ) مغز مهرهء پشت حرام مغز (منتهی الارب) (آنندراج) مغز میان مهرهء پشت مغز حرام (فرهنگ نظام) و آن رشته مانندی است سپید میان مهره ها که از دماغ فرودآید و شعبه ایش در اندام رَوَد (منتهی الارب) (آنندراج) پشت مغز حرام مغز حرامه...
نخاعه
[نُ عَ] (ع اِ) آب بینی یا آب لزج که از سینه یا بن بینی برآید (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) بلغم که از گلو برآید (فرهنگ خطی) خیو که از دهن بیندازند (مهذب الاسما) آنچه تف کند انسان، و گفته اند از سینه برآید، یا آنچه از بلغم...
نخاعی
[ نَ / نِ / نُ] (ص نسبی) منسوب به نخاع رجوع به نخاع شود ترکیب ها: - بصل نخاعی؛ عصب نخاعی مجرای نخاعی رجوع به هر یک از این ترکیب ها در ردیف خود شود.
نخاف
[نِ] (ع اِ) موزه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) خفّ (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) ج، انخفه.
نخال
[نَخْ خا] (ع ص) بوجار (یادداشت مؤلف) که نخالهء گندم و جو و جز آن را جدا کند.
نخالگی
[نُ لَ / لِ] (حامص) در تداول، نخاله بودن لودگی عمل و صفت نخاله رجوع به نخاله شود.
نخاله
[نُ لَ] (ع اِ) رجوع به نخاله شود.
نخاله
[نُ لَ / لِ] (از ع، اِ) سپوس (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) آنچه در موبیز پس از بیختن آرد باقی ماند پوست هر دانه ای که آدمی آن را نمی خورد (ناظم الاطبا) آنچه که بعدِ بیختن آرد در غربال و غیره باقی ماند (غیاث اللغات) سبوس...
نخاله کوب
[نُ لَ / لِ] (نف مرکب) آنکه نخالهء گچ و آجر باقیمانده از بنائی را در هم کوبد (|| اِ مرکب) آلت کوبیدن نخاله کلوخ کوب رجوع به نخاله (بمعنی خاک و کلوخ و خرده آجر به کارنیامدنی باقی مانده از بنائی) شود.
نخاله کوبی
[نُ لَ / لِ] (حامص مرکب)عمل نخاله کوب رجوع به نخاله و نخاله کوب شود.
نخاله گوی
[نُ لَ / لِ] (نف مرکب) هرزه و بی معنی گوی (آنندراج) مقابل زبده گوی و نغزگوی و گزیده گوی : بودی نخاله گوی دم از مدح شه زدی خود را دقیقه سنج و سخن بیز میکنی ظهوری (از آنندراج) رجوع به نخاله شود.
نخاله گویی
[نُ لَ / لِ] (حامص مرکب)عمل نخاله گوی رجوع به نخاله گوی و نخاله شود.
نخالی
[نُ] (از ع، ص نسبی) منسوب است به نخاله که سپوس باشد (سمعانی) سبوسه ای سپوسه ای : علامت این علت خارش بود در مثانه و رسوبی نخالی باشد در بُن شیشه (ذخیرهء خوارزمشاهی).
نخامه
[نُ مَ] (ع اِ) آب بینی و دماغ و سینه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نخاعه (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) خلط دماغ و سینه (فرهنگ خطی) بلغم (دهار) بلغم که از گلو برآید (فرهنگ خطی) خیو که بیندازند از دهن (یادداشت مؤلف).
نخامی
[نُ می ی] (ع ص نسبی) بلغمی (یادداشت مؤلف) رجوع به نخامه شود.
نخان
[نُ] (اِخ) قریه ای است بر باب اصفهان، گویند همان شهر جی است، یا جایی است در نزدیکی آن، و یا محله ای است از آن و بدان منسوب است ابوجعفر زیدبن بنداربن زند نخانی فقیه اصفهانی متوفی به سال 273 ه ق (از معجم البلدان).
