نحلیه
[نَ لی یَ] (اِخ) سنهء نحلیه، نام سال دوازدهم است از نزول قرآن به مکه در این سال سورهء نحل، حِجْر، ابراهیم، رعد و یوسف نازل شد (یادداشت مؤلف).
نحلیه
[نَ لی یَ] (اِخ) اصحاب حسن بن علی نحلی که امامت را فقط در اولاد امام حسن مجتبی میدانستند و در افریقای شمالی و مرکزی میزیسته اند (از ریحانه الادب ج 4 ص 1177 ) (از الملل و النحل شهرستانی).
نحم
[نَ] (ع مص) گلو روشن کردن و رخیدن یا دم سرد و ناله برآوردن همچو زحیر یا فوق از آن (منتهی الارب) (از آنندراج) گلو روشن کردن و نحنح نمودن و دم سرد برآوردن و ناله برآوردن همچون زحیر یا فوق آن (ناظم الاطباء) نحیم نحمان (اقرب و ،« استراح...
نحم
[نَ حَ] (ع ق) بمعنی نعم است، یعنی آری (ناظم الاطباء) لغتی است در نعم (منتهی الارب) لغتی است سعدیه در نعم (اقرب الموارد).
نحم
[نَ حِ] (ع ص) رجل نحم؛ مردی که از جوف او صدائی خارج شود (از المنجد).
نحم
و کسر « ح» [نَ حَم م]( 1) (ع ص) سخت نحیم و ناله (منتهی الارب) شدیدالنحیم (اقرب الموارد) ( 1) - در ناظم الاطباء به تشدید اول [ نِحْ حَ ] ضبط شده است و در اقرب الموارد به صورت متن.
نحمان
[نَ حَ] (ع مص) نحم نحیم رجوع به نَحْم شود.
نحمه
[نَ مَ] (ع اِ) سرفه (منتهی الارب) سعله (المنجد) (اقرب الموارد از لسان ||) صوت: سمعت نحمه من نعیم؛ أی صوتاً (از اقرب الموارد).
نحمه
[نُ مَ] (ع مص) نحم (ناظم الاطباء) رجوع به نحم شود.
نحمیاه
[نَ حَ] (اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: لفظ نحمیاه بمعنی تسلی یافته از یهوه میباشد، او پسر حکلیا برادر حنانی از سبط یهودا بود و محتمل است که از طایفهء ملوک بود در بابل در مدت اسیری متولد گشت و در شوش به منصب ساقی گری پادشاه ایران اردشیر...
نحن
[نَ نُ] (ع ضمیر، اِ) ما (منتهی الارب) ضمیری است که با آن دو تن یا جماعتی از خویشتن خود خبر میدهند (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) و آن مبنی بر ضم است (منتهی الارب) ضمیر منفصل برای متکلم مع الغیر - مانحن فیه؛ آنچه در آنیم موضوع بحث ما...
نحناح
[نَ] (ع ص) بخیل (ناظم الاطباء) ج، نحانیح رجوع به نحنح شود.
نحنح
[نَ نَ] (ع ص) بخیل (ناظم الاطباء) بخیل لئیم (از اقرب الموارد) ج، نحانح، نحانحه || نحنح النفس؛ طیب النفس (از اقرب الموارد) (از المنجد) یقال: ما انا بنحنح النفس عن کذا؛ ای ما انا بطیب النفس عنه (از اقرب الموارد).
نحنحه
[نَ نَ حَ] (ع مص) گردان شدن آواز در شکم || گلو روشن کردن (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) بخوفیدن (زوزنی) خفیدن تنحنح کردن (یادداشت مؤلف ||) به زشتی و درشتی برگردانیدن شتر را (آنندراج) (منتهی الارب) به زشتی و درشتی دور کردن سائل را (از ناظم الاطباء).
نحو
[نَحْوْ] (ع اِ) راه (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) طریق (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) طریقه (ناظم الاطباء||) اسلوب (ناظم الاطبا) (غیاث اللغات) طرز طور شکل (یادداشت مؤلف ||) نوع (ناظم الاطباء) قسم گونه (یادداشت مؤلف) : دوستان را به تو هر روز به نحوی طربی دشمنان را ز تو...
نحو
[نَحْوْ] (ع اِ) (علم) علم اِعراب سخن عرب است، یعنی آنچه بدان معرفت احوال کلمات عرب از اِعراب و اِفراد و ترکیب حاصل گردد (از منتهی الارب) (آنندراج) و آن علم به قوانینی است که به وسیلهء آن احوال ترکیبات عربی از قبیل اِعراب و بناء و جز آن شناخته...
نحو
[نُ حُوو] (ع اِ) جِ نَحْو (اقرب الموارد) رجوع به نَحْو شود.
نحواء
[نُ حَ] (ع، اِمص، اِ) لرزه (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) رعده (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد ||) یازیدگی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) تمطی (معجم متن اللغه) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
نحور
[نُ] (ع اِ) جِ نحر رجوع به نَحْر شود.
نحور
[نَ] (ع ص) ناحر (المنجد) نحرکننده رجوع به نحر شود.
