نحف
[نَ حِ] (ع ص) نحیف نزار، یا آنکه خلقهً کم گوشت است نه از ضعف و هزال (از المنجد) رجوع به نحیف شود.
نحفاء
[نُ حَ] (ع ص، اِ) جِ نحیف رجوع به نحیف شود.
نحل
[نَ] (ع اِ) زنبور انگبین (منتهی الارب) (آنندراج) مگس انگبین (غیاث اللغات) (فرهنگ نظام) مگس عسل (از اقرب الموارد) منج انگبین (ترجمان علامهء جرجانی) (بحرالجواهر) کَوَز انگبین (مهذب الاسما) کبت انگبین نَحَل( 1) (ناظم الاطباء) زنبور عسل (تحفهء حکیم مؤمن) کلیزالعسل (بحر الجواهر) منج منجان گبت ثواب زنبور شهد عساله...
نحل
[نَ] (اِخ) (سوره ال ) سورهء شانزدهمین قرآن، مکیه، و دارای یکصد و بیست و هشت آیت است، پس از سورهء حِجْر و پیش از سورهء اِسْراء واقع است و با این آیت شروع میشود: اتی امر الله فلاتستعجلوه سبحانه و تعالی عما یشرکون.
نحل
[نُ] (ع اِمص) باریکی لاغری نُحله (المنجد (||) اِ) کابین زن (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء ||) عطیه که از مال کسی را دهند یا خاص کنند برای کسی (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) هبه عطیه نُحْلی نُحْلان (المنجد (||) مص) دادن کابین زن را (از ناظم الاطباء)...
نحل
[نِ حَ]( 1) (ع اِ) جِ نحله، بمعنی عطیه و هبه (از المنجد) رجوع به نِحْله شود || مذهب های باطله (آنندراج) (غیاث اللغات) (منتخب اللغات) : از عقاید و نحل ایشان استکشاف کرد (ترجمهء تاریخ یمینی ص 262 ) از سر بصیرت بر نوازع نحل و بدایع علل 1)...
نحل
[نُ حَ] (ع اِ) جِ نُحْله است رجوع به نحله شود.
نحلامی
[نَ حَ] (اِخ) لقب شمعیا است (از قاموس کتاب مقدس) رجوع به شمعیا شود.
نحلان
[نُ] (ع اِ) مال که دهند کسی را یا خاص کنند برای وی (منتهی الارب) (آنندراج) عطیه ای که از مال به کسی دهند و یا مالی که ازبرای کسی خاص کنند (ناظم الاطباء) اسم چیز بخشیده شده از آب و مال (از اقرب الموارد) نُحل نُحلی (المنجد) نحله عطیهء...
نحلت
[نِ لَ] (ع اِ) مذهب باطل (غیاث اللغات) : پوشیده نماند که عاقبت خداع و مکیدت که از خبث دخلت و فساد نحلت متولد باشد مذموم است (جهانگشای جوینی ||) بخشش بی عوض || قرض حسن (|| مص) کابین زن دادن بی عوضی و بی طلبی || پیدا کردن ||...
نحل خانه
[نَ نَ / نِ] (اِ مرکب) کندوی زنبور لانهء زنبور عسل : آنکه از نحل خانه گیرد شهد بزند نحلش ارچه نگزایدخاقانی.
نحله
[نَ لَ] (ع اِ) یکی منج انگبین (ترجمان علامهء جرجانی) واحد نحل است، یعنی یک کبت انگبین (ناظم الاطباء) یک زنبور عسل رجوع به نحل شود (|| مص) کابین زن دادن (غیاث اللغات) رجوع به نِحْله و نُحْله شود.
نحله
[نِ لَ] (ع اِ) مذهبی که کسی بر خود ببندد و به خود نسبت کند (ناظم الاطباء) دعوی (المنجد) دینی که از جانب خدای تعالی نیامده باشد (یادداشت مؤلف ||) مذهب دیانت (المنجد) ملت دیانت (یادداشت مؤلف (||) اصطلاح فقه) هبه (یادداشت مؤلف) بخشش مال غیرمنقول مقابل هدیه که بخشش...
نحلهً
نحلهً [نِ لَ تَنْ] (ع ق) هبتی بخششی (ترجمان علامهء جرجانی) قوله تعالی : و آتوا النساء صدقاتهن نحلهً( 1)؛ ای فریضه، و قیل دیانه، و 4/ قیل اراد هبه (ناظم الاطبا) رجوع به نحله [ نِ لَ / نُ لَ ] شود ( 1) - قرآن 4.
نحله
[نِ لَ / نُ لَ] (ع مص) کابین زن دادن بی عوضی و بی طلبی (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) مهر زن را دادن (اقرب الموارد) اسم مصدری است نحل را (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) کاوین فرادادن به خوش منشی (تاج المصادر بیهقی||) عطا کردن بدون عوض (از...
نحله
[نُ لَ] (ع، اِمص، اِ) بخشش عطا (غیاث اللغات) عطا (مهذب الاسما ||) صدقه (غیاث اللغات ||) باریکی لاغری دقت و هزال نُحل (المنجد).
نحلی
[نُ لا] (ع ص، اِ) جِ نحیل رجوع به نحیل شود.
نحلی
[نَ لا] (ع اِ) عطیه بخشش (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نحلی
[نَ] (ص نسبی) خداوند کبت عسل و نگاهدارندهء آن (ناظم الاطباء) صاحب نحل پرورش دهنده و صاحب زنبوران عسل.
نحلیئیل
[نَ] (اِخ) [ بمعنی: وادی الهی ]یکی از منازل بنی اسرائیل است که در میانهء متانه و باموت واقع بود و احتمال میرود که در وادی ( ارنون که همان زرقاء معین است، بود (از قاموس کتاب مقدس ص 876.
