نایافتن
[تَ] (مص منفی) نیافتن به دست نیاوردن تحصیل نکردن : سمع و بصر و ذوق و شم و حس که بدو یافت جوینده ز نایافتن خیر امان راناصرخسرو چنان راغب مشو در جستن کام که از نایافتن رنجی سرانجامنظامی.
نایافتنی
[تَ] (ص لیاقت) که یافتنی نیست غیرقابل حصول محال ممتنع الحصول : اگر خواهی ترا دیوانه سار نشمرند آنچه نایافتنی است مجوی (قابوسنامه).
نایافته
[تَ / تِ] (ن مف مرکب، ق مرکب)نیافته به دست نیاورده تحصیل نکرده : به دست آوریده خردمند سنگ به نایافته درّ ندهد ز چنگاسدی آن وقت به نشابور بودم سعادت خدمت این دولت نایافته (تاریخ بیهقی ص 104 ) هر در که در او نیاز بینی نایافته به چو...
نایاوان
(ص مرکب) نایابان (زوزنی) رجوع به نایابان شود.
نای انبان
[اَمْ] (اِ مرکب) نی انبان و آن انبانی باشد که بر یک سر آن پنجه وصل کرده اند و آن پنجه سوراخی چند دارد، آن انبان را پر باد کنند و در زیر بغل گیرند و خوانند و رقصند و نوازند (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) ناانبان (جهانگیری) نی انبان...
نای انگیز
[اَ] (اِخ) دهی است از دهستان لیریائی بخش پاپی شهرستان خرم آباد، در 17 هزارگزی جنوب شرقی ایستگاه سپیددشت در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 160 تن سکنه دارد آبش از چشمه است و محصولش غلات و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله ( داری است (از فرهنگ...
نایب
[یِ] (ع ص، اِ) نائب آنکه بر جای کسی ایستد وکیل جانشین قائم مقام خلیفه گماشته (از ناظم الاطباء) کسی که کار دیگری را انجام دهد || پیشکار (آنندراج) رجوع به نائب شود || در اصطلاح نظامی( 1): - نایب اول؛ ستوان یکم ارتش، درجه ای بین ستوان دوم و...
نایبان
(اِ مرکب) نگهبان غار، چرا که نای به معنی غار آمده است (آنندراج ||) نوازندهء نای || کبوتر (ناظم الاطباء).
نایب اصفهانی
[یِ بِ اِ فَ] (اِخ) محمد رضا، متخلص به نایب از شاعران قرن دوازدهم و معاصر با شیخ محمدعلی حزین لاهیجی است او راست: ناله پنداشت که در سینهء ما جا تنگ است رفت و برگشت سرآسیمه که دنیا تنگ است رجوع به قاموس الاعلام ج 6 و ریحانه الادب...
نایب التولیه
[یِ بُتْ تَ یَ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) آنکه به نیابت متولی تولیت موقوفه ای را تعهد کند.
نایب الحکومه
[یِ بُلْ حُ مَ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) آنکه به نیابت از طرف حاکم شهری را اداره کند نایب حاکم رجوع به نایب شود|| بخشدار (لغات فرهنگستان).
نایب السلطنه
[یِ بُسْ سَ طَ نَ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) آنکه به نیابت از طرف پادشاهی که به سن قانونی نرسیده و صغیر است امور سلطنت را تعهد کند.
نایب السلطنه
[یِ بُسْ سَ طَ نَ] (اِخ)عباس میرزا، ملقب به نایب السلطنه پسر ارشد و ولی عهد فتحعلی شاه قاجار است وی در زمان سلطنت پدر خویش در جنگ های متعدد سرداری سپاه ایران را به عهده داشت به اتفاق مورخان مردی شجاع و باکفایت بود، در سال 1218 ه ق...
نایب السلطنه
[یِ بُسْ سَ طَ نَ] (اِخ)لقب کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه قاجار است، وی پدرزن محمدعلی شاه و وزیر جنگ او بود و با مشروطه خواهان نظر خوبی نداشت و محمدعلی شاه را به برانداختن مجلس شورای ملی تشجیع و تحریض میکرد وی به سال 1272 ه ق درگذشت...
نایب السلطنه
[یِ بُسْ سَ طَ نَ] (اِخ)ابوالقاسم خان همدانی قره گوزلو ناصرالملک، وی نایب السلطنهء احمدشاه ملقب به قاجار بود رجوع به ناصرالملک شود.
نایب الصداره
[یِ بُصْ صَ رَ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) نایب صدر آنکه به نیابت صدرالوزراء به تمشیت امور پردازد : و امور متعلق به صدر ( خاصه را در ولایات مفصلهء مذکورهء نایب الصداره و سایر مباشر صدر خانه متوجه میشده اند (تذکره الملوک ص 2.
نایب الصداره
[یِ بُصْ صَ رَ] (اِخ)ابراهیم (آقا) نایب الصدر رجوع به نایب الصدر شود.
نایب الصدر
[یِ بُصْ صَ] (اِخ) فرزند محمدرضا مدعو به صدرالدین تبریزی مؤلف فرهنگ عباسی است وی به سال 1225 این کتاب لغت را برای عباس میرزا نایب السلطنه تألیف کرده است (از دانشمندان آذربایجان ص 370 ) و رجوع به فهرست کتابخانهء مدرسهء عالی سپهسالار ج 2 ص 224 و 225...
نایب الصدر
[یِ بُصْ صَ] (اِخ) (آقا) ابراهیم، معروف به نایب الصدر یا نایب الصداره از مشاهیر علمای مشهد مقدس رضوی در اواسط قرن دوازدهم هجری است که دارای مقام شیخ الاسلامی و در فقه و کلام و حکمت متبحر و قوی الحافظه بوده است و به سال 1148 ه ق وفات...
نایب الصدر
[یِ بُصْ صَ] (اِخ)(حاجی) زین العابدین رحمت علی شاه، معروف به حاجی میرزا کوچک نایب الصدر رجوع به رحمت علی شاه شود.
