نامفید
[مُ] (ص مرکب) ناسودمند || بی اثر بی خاصیت : و به مشاورت و مفاوضت نامفید ایشان در هیچ مهم خوض و شروع نپیوندد ( (سندبادنامه ص 245 ) و قلم بی شمشیر و علم بی عمل نامفید بود (سندبادنامه ص 4.
نامق
[مِ] (اِخ) دهی است از دهستان براکوه بخش ریوش شهرستان کاشمر، در 36 هزارگزی جنوب شرقی ریوش بر سر راه مالرو عمومی ریوش به حصار در منطقهء کوهستانی معتدل هوائی واقع است و 2068 تن سکنه دارد آبش از قنات تأمین میشود محصولش غلات، انواع میوه ها و ابریشم است...
نامقبول
[مَ] (ص مرکب) مردود ردشده قبول ناشده ناپذیرفته غیرقابل قبول : دروغ به راست ماننده به که راست به دروغ ماننده که آن دروغ مقبول بود و آن راست نامقبول (منتخب قابوسنامه ص 44 ) پس از راست گفتن نامقبول پرهیز کن (منتخب قابوسنامه ص 44 ) چندین ترهات و...
نامقبولی
[مَ] (حامص مرکب) مقبول نبودن نامقبول بودن رجوع به نامقبول شود.
نامقدر
[مُ قَدْ دَ] (ص مرکب) آنچه تقدیر نشده امری که تقدیر الهی بر آن جاری نگردیده.
نامقدور
[مَ] (ص مرکب) ناممکن نامیسر.
نامقطوع
[مَ] (ص مرکب) قطع ناشده بریده ناشده || غیرقطعی - قیمت نامقطوع؛ قطعی ناشده مقابل قیمت مقطوع، به معنی قطعی و غیرقابل کاهش و چانه ناپذیر.
نامقی
[مَ] (اِخ) علی بن احمدبن عبدالله بن لیث نامقی نیشابوری وی از ابوطاهر محمد الزیادی و غیره روایت حدیث کند سال وفاتش ( 480 است (از الانساب سمعانی ص 552.
نامقید
[مُ قَیْ یَ] (ص مرکب) آزاد که در قید و بندی نیست نامشروط بدون قید و شرط.
نامکاخس
( [] (اِخ) شهرکی است [ به ماوراءالنهر از فرغانه ] به براکوه نهاده (حدودالعالم ص 113.
نامکتسب
[مُ تَ سَ] (ص مرکب)کسب ناشده به دست نیامده.
نامکتوم
[مَ] (ص مرکب) آشکار که پوشیده و مکتوم و در پرده نیست.
نامکحول
[مَ] (ص مرکب) سرمه ناکشیده بدون سرمه - چشم نامکحول؛ بی سرمه.
نامکدر
[مُ کَدْ دَ] (ص مرکب) مقابل مکدر رجوع به مکدر شود.
نام کردن
[کَ دَ] (مص مرکب) تسمیه (دهار) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن) اسما (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) نام دادن نام نهادن نامیدن اسم گذاشتن نام گذاردن : ورا پادشه نام طلحند کرد روان را پر از مهر فرزند کردفردوسی یکی کاخ بد کرده زندانْشْ نام همی زیستند اندر آن شادکامفردوسی...
نامکرر
[مُ کَرْ رَ] (ص مرکب) تکرارناشده مقابل مکرر رجوع به مکرر شود : یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که می شنوم نامکرر است حافظ.
نامکروه
[مَ] (ص مرکب) که مکروه و ناخوشایند نیست مقابل مکروه.
نامکشوف
[مَ] (ص مرکب) کشف ناشده نهفته مستتر در پرده پنهان ناآشکار.
نام کشیدن
[کَ / کِ دَ] (مص مرکب) نام دادن || دشنام دادن سرزنش کردن ملامت نمودن (ناظم الاطباء).
نامکلف
[مُ کَلْ لَ] (ص مرکب) به تکلیف نارسیده نابالغ که شرعاً حکمی بر او نیست || غیرمتعهد غیرملتزم غیرمسؤول.
