ناملحوظ
[مَ] (ص مرکب) ملاحظه ناشده دیده ناشده مورد دقت قرار ناگرفته.
ناملفوظ
[مَ] (ص مرکب) تلفظ ناشده گفته ناشده || غیرقابل تلفظ غیرملفوظ.
ناملفوف
[مَ] (ص مرکب) بدون لفافه در لفافه پیچیده ناشده عریان برهنه آشکار.
ناملموس
[مَ] (ص مرکب) که لمس نشود || لمس ناشده نابسوده ناپسوده.
نامله
[مِ لَ] (ع ص) تأنیث نامل است (از المنجد) زن سخن چین نمامه رجوع به نامل شود || راه پاسپردهء بسیار مسلوک (منتهی الارب).
ناممثل
[مُ مَثْ ثَ] (ص مرکب) نامجسّم نامصور.
ناممدوح
[مَمْ] (ص مرکب) ناپسند ناپسندیده غیرمستحسن.
ناممکن
[مُمْ کِ] (ص مرکب) ناشدنی نشدنی محال ممتنع : ناممکن( 1) است این سخن برابر لفظی است این در میانهء عام فرخی (دیوان ص 222 ) و دیگر درجه آن است که تمیز تواند کرد حق را از باطل و ممکن را از ناممکن (تاریخ بیهقی ص 95 ) پس...
ناممهور
[مَمْ] (ص مرکب) مهرناشده مقابل ممهور رجوع به ممهور شود.
ناممیز
[مُ مَیْ یِ] (ص مرکب) آنکه تمیز نمیدهد بی تمیز (ناظم الاطباء).
ناممیز
[مُ مَیْ یَ] (ص مرکب) تمیز داده ناشده نامشخص نامعین نامعلوم جدا و مشخص ناشده.
ناممیزی
[مُ مَیْ یِ] (حامص مرکب)بی تمیزی (ناظم الاطباء) حالت و صفت ناممیز رجوع به ناممیز شود.
نامن
[مِ] (اِخ) از دهات دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان است، در 12 هزارگزی جنوب شرقی کردکوی و 2 هزارگزی جنوب جادهء شوسهء کردکوی به گرگان در دامنهء معتدل مرطوب واقع است و 290 تن سکنه دارد اهالی آنجا فارسی را به لهجهء مازندرانی تکلم میکنند آبش از رودخانهء...
نامن
[مِ] (اِخ) از دهات دهستان باشتن بخش داورزن شهرستان سبزوار است، در 82 هزارگزی جنوب شرقی داورزن و 12 هزارگزی جنوب جادهء شوسهء عمومی تهران به مشهد در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 1304 تن سکنه دارد آبش از قنات است محصولش غلات، شغل اهالی آنجا زراعت و صنعت...
نامناسب
[مُ سِ] (ص مرکب) ناپسندیده نامعقول (آنندراج ||) ناشایسته نالایق چیزی که سزاوار نباشد و مناسبت نداشته باشد ناموافق بی جا (ناظم الاطباء) ناسزاوار نادرخور.
نامناسبی
[مُ سِ] (حامص مرکب) مناسب نبودن مناسبت نداشتن درخورد و سزاوار و بجا و بموقع نبودن.
نامنتظر
[مُ تَ ظَ] (ص مرکب) نامترقب نابیوسان بخلاف انتظار نامتوقع.
نامنتظر
[مُ تَ ظِ] (ص مرکب) آنکه منتظر نیست که انتظار چیزی را ندارد مقابل منتظر.
نامنتظم
[مُ تَ ظَ] (ص مرکب) پراکنده بی انتظام مقابل منتظم.
نامنده
[مَ دَ / دِ] (نف) نعت فاعلی از نامیدن (یادداشت مؤلف) نام گذارنده که بر کسی یا چیزی نام نهد.
