ناگساردنی
[گُ دَ] (ص لیاقت) که گساردنی نیست که نتوانش گسارد رجوع به گساردنی شود.
ناگسارده
[گُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)نانوشیده صرف ناشده مقابل گسارده رجوع به گسارده شود.
ناگسترانده
[گُ تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناگسترده مقابل گسترانده گسترانیده ناشده.
ناگستردنی
[گُ تَ دَ] (ص لیاقت) که قابل فرش کردن و گستردن نباشد مقابل گستردنی.
ناگسترده
[گُ تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)غیرمنبسط پهن ناکرده نگسترده مقابل گسترده.
ناگستریده
[گُ تَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناگسترانده ناگسترده گسترده ناشده مقابل گستریده رجوع به گستریده شود.
ناگسستن
[گُ سَسْ تَ] (مص منفی)مقابل گسستن به معنی بریدن و جدا کردن و پاره شدن و پاره کردن رجوع به گسستن شود.
ناگسستنی
[گُ سَسْ تَ] (ص لیاقت)غیرقابل انقطاع پاره ناشدنی جداناکردنی که گسیختنی نیست مقابل گسستنی رجوع به گسستنی شود.
ناگسسته
[گُ سَسْ تَ / تِ] (ن مف مرکب)متواتر متوالی پیاپی قطع ناشده غیرمنقطع : بر تو دوام نعمت حق ناگسسته باد وز من دوام نعمت تو باد ناگسلسوزنی مقابل گسسته رجوع به گسسته شود.
ناگسل
[گُ سِ] (نف مرکب) ناگسسته ناگسیخته نامنقطع غیرمقطوع ناگسلیده : بر تو دوام نعمت حق ناگسسته باد وز من دوام نعمت تو باد ناگسلسوزنی.
ناگسلاندن
[گُ سِ دَ] (مص منفی)ناگسلانیدن مقابل گسلاندن رجوع به گسلاندن و ناگسلانیدن شود.
ناگسلاندنی
[گُ سِ دَ] (ص لیاقت)ناگسستنی ناگسلانیدنی.
ناگسلانده
[گُ سِ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناگسلانیده ناگسسته رجوع به ناگسلانیده شود.
ناگسلانیدن
[گُ سِ دَ] (مص منفی)ناگسیختن ناگسستن مقابل گسلانیدن به معنی گسستن و پاره کردن و جدا کردن رجوع به گسلانیدن شود.
ناگسلانیدنی
[گُ سِ دَ] (ص لیاقت)غیرقابل انقطاع جداناشدنی ناگسستنی.
ناگسلانیده
[گُ سِ دَ / دِ] (ن مف مرکب)گسلانیده ناشده ناگسسته غیرمنقطع.
ناگسیختن
[گُ تَ] (مص منفی) مقابل گسیختن به معنی دریدن و شکافتن و شکستن و پاره کردن.
ناگسیختنی
[گُ تَ] (ص لیاقت) غیرقابل انکسار و انقطاع ناگسستنی.
ناگسیخته
[گُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)ناگسسته ناگسلیده غیرمقطوع.
ناگشاد
[گُ] (ص مرکب) تنگ مقابل گشاد، به معنی فراخ و پهن و فسیح و عریض رجوع به گشاد شود (|| ن مف مرکب) ناگشاده که گشاده نشده باشد (یادداشت مؤلف) رجوع به ناگشاده شود.
