ناگنجنده
[گُ جَ دَ / دِ] (نف مرکب)فراهم ناآینده ناسازگار : و این چهار مایه [ آب و آتش و باد و خاک ] ضد یکدیگرند، یعنی دشمن یکدیگرند و با یکدیگر ناگنجنده و ناسازند (ذخیرهء خوارزمشاهی ||) که در جایی یا چیزی نگنجد رجوع به گنجیدن شود.
ناگنجیدن
[گُ دَ] (مص منفی) مقابل گنجیدن به معنی جای گرفتن و محاط شدن در چیزی و فراهم آورده شدن در جایی رجوع به گنجیدن شود.
ناگنجیدنی
[گُ دَ] (ص لیاقت)گنجایش ناپذیر احاطه ناپذیر که قابل جا دادن و گنجانیدن نیست مقابل گنجیدنی رجوع به گنجیدنی شود.
ناگنجیده
[گُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)محاط ناشده جای ناگرفته مقابل گنجیده.
ناگندیدن
[گَ دی دَ] (مص منفی) مقابل گندیدن، به معنی عفونت گرفتن و فاسد شدن و بدبوی شدن.
ناگندیدنی
[گَ دی دَ] (ص لیاقت)فسادناپذیر فاسدناشدنی که تغییر حالت ندهد و خراب و فاسد و گندیده و بدبوی نشود.
ناگندیده
[گَ دی دَ / دِ] (ن مف مرکب)سالم بی عیب گنده ناشده که خرابی و فساد در آن راه نیافته است که بدبوی ناشده است.
ناگوار
[گُ] (ص مرکب) (از: نا، نفی، سلب + گوار = ناگور = ناگوارد = ناگورد) (حاشیهء برهان قاطع چ معین) ناگوارا ناگواره ناگوارد ضد گوارا چیز بدهضم که زود گوارا نشود (از آنندراج) ناهاضم (غیاث اللغات) طعام ناپخته در معده را گویند (برهان قاطع) ناگوارا ناگوارده هضم ناشده تحلیل نرفته...
ناگوارا
[گُ] (نف مرکب) ناگوارنده ناگوار عسیرالهضم || ناخوشگوار که خوشایند ذائقه نیست نامطبوع || غیرقابل تحمل ناخوشایند که تحمل آن گران و دشخوار است نادلپسند مقابل گوارا رجوع به گوارا شود.
ناگواران
[گُ] (نف مرکب) ناگوارا ناگوار رجوع به ناگوار شود.
ناگوارایی
[گُ] (حامص مرکب)بدهضمی تحلیل نرفتگی غذا (از ناظم الاطباء) طعامی که سلامتی بخش نباشد || ناگوار بودن مقابل گوارائی رجوع به ناگوار و ناگواری شود.
ناگوارد
[گُ]( 1) (ص مرکب) (از: نا، نفی، سلب + گوارد [ از: گواردن ] = ناگورد = ناگوار) (حاشیهء برهان قاطع چ معین) ناگوار طعام ناپخته در معده (برهان قاطع) متخمه (از منتهی الارب) گران سنگین بطی ءالانهضام || نامطبوع ناملایم طبع ناخوش : هوای آن معتدل است اما آب...
ناگواردن
[گُ دَ] (مص منفی) مقابل گواردن رجوع به گواردن شود.
ناگواردنی
[گُ دَ] (ص لیاقت) غیرقابل گواردن مقابل گواردنی رجوع به گواردنی شود.
ناگوارده
[گُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)گوارده ناشده هضم ناشده مقابل گوارده.
ناگواردی
[گُ] (حامص مرکب) تخمه سوء هضم وبل وبال سنگینی و گرانی در طعام ناگوارد بودن رجوع به ناگوارد شود.
ناگوارندگی
[گُ رَ دَ / دِ] (حامص مرکب) بدهضمی تحلیل نرفتگی غذا || نادلچسبی || طعامی که سلامتی بخش نباشد (؟) (ناظم الاطباء) صفت ناگوارنده رجوع به ناگوارنده و گوارندگی شود.
ناگوارنده
[گُ رَ دَ / دِ] (نف مرکب) وبیل (ترجمان القرآن) سنگین ثقیل وخیم ناگوار ناگوارا مقابل گوارنده رجوع به گوارنده شود.
ناگواره
[گُ رَ / رِ] (ص مرکب)هضم ناشده تحلیل نرفته || هر چیز که زیان و رنج آورد || آبی که موافق نباشد (ناظم الاطباء).
ناگواری
[گُ] (حامص مرکب) ناگوار بودن ناگوار شدن دژگواری وخامت || نامطبوعی تحمل ناپذیری تلخی : با کمال ناگواری ها گوارا کرده است محنت امروز را اندیشهء فردای منصائب || امتلاء سنگینی معده تخمه || بدهضمی - ناگواری طعام؛ برده کظه عسیرالهضم بودن آن.
