نافهمیدن
[فَ دَ] (مص منفی) ندانستن درنیافتن مقابل فهمیدن رجوع به فهمیدن شود.
نافهمیدنی
[فَ دَ] (ص لیاقت) مقابل فهمیدنی رجوع به فهمیدنی شود.
نافهمیده
[فَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل فهمیده رجوع به فهمیدن و فهمیده شود.
نافه ناف
[فَ / فِ] (اِ مرکب) عبارت از آهوی مشکین است (آنندراج) رجوع به نافه شود.
نافی
(ع ص) منتفی (اقرب الموارد) (المنجد ||) نفی کننده.
نافیه
[یَ] (ع ص) نفی کننده تأنیث نافی رجوع به نافی شود - حروف نافیه؛ رجوع بهمین کلمه شود - لاء نافیه؛ و آن بر چند وجه - است 2- به معنی لیس 3- برای عطف مانند: جاءَ زید لا عمرو 4 « اِن » است: 1- برای نفی جنس و...
ناق
(ع اِ) شکاف مانندی در بن گوشت بر انگشت و بن گوشت پارهء زیر انگشت خنصر و مقدم، رش دست و بند پنجه و هرجای که به صورت شکاف ماند چون شکم آرنج و بن دمغزه (منتهی الارب) (از آنندراج) چین و شکاف مانندی که در کف دست و در...
ناقابل
[بِ] (ص مرکب) آنکه قابلیت و لیاقت ندارد (ناظم الاطباء) : ولی چون التفات مقبلانست چه غم آن را که از ناقابلانستوصال ||که استعداد پذیرفتن ندارد (یادداشت مؤلف) که قابل و پذیرا نیست || مزجاه اندک حقیر اندک بها کم ارزش بی ارزش غیرقابل توجه: هدیهء ناقابل || بی عقل...
ناقاپیدنی
[دَ] (ص لیاقت) که قاپیدن را نشاید که نتوانش قاپید مقابل قاپیدنی رجوع به قاپیدن و قاپیدنی شود.
ناقادر
[دِ] (ص مرکب) عاجز ناتوان که قدرت ندارد که قادر نیست که قادر به انجام کاری نیست مقابل قادر رجوع به قادر شود.
ناقادری
[دِ] (حامص مرکب) ناتوانی عجز عدم قدرت صفت و حالت ناقادر رجوع به ناقادر شود.
ناقب
[قِ] (ع ص) آنکه نقب می کند و دیوار را سوراخ میکند (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) اسم فاعل است از نقب رجوع به نقب شود || آنکه بحث می کند از خبر و می کاود آن را (ناظم الاطباء (||) اِ) قرحه ای است که به پهلو برآید (از...
ناقب
در « نفتالی » ذکر می شود و آن شهری است بر حدود « ادامی » [قِ] (اِخ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: ناقب [ به معنی مغاره ] با است که به مسافت چهار میل به « سیاده » ادامی و برخی را گمان چنان است که ناقب شهری...
ناقبول
[قَ] (ص مرکب) پذیرفته ناشده قبول ناشده نامقبول مردود (از ناظم الاطباء) نامقبول ناپسندیده (آنندراج ||) نفرت و کراهت داشته شده (ناظم الاطباء (||) ق مرکب) قبول نکرده ناپذیرفته پیش از آنکه قبول کنند : خریداران که در بازار نازند غلامان ناقبول آزاد سازند حکیم زلالی (از آنندراج).
ناقبولاندن
[قَ دَ] (مص منفی)ناقبولانیدن مقابل قبولاندن رجوع به قبولاندن شود.
ناقبولاندنی
[قَ دَ] (ص لیاقت)ناقبولانیدنی که قابل قبولاندن نیست که نتوانش قبولانید مقابل قبولاندنی.
ناقبولانده
[قَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)قبولانیده ناشده ناقبولانیده رجوع به قبولانده و ناقبولانیده شود.
ناقبولانیدن
[قَ دَ] (مص منفی) مقابل قبولانیدن رجوع به قبولانیدن شود.
ناقبولانیدنی
[قَ دَ] (ص لیاقت) که قابل قبولانیدن نیست مقابل قبولانیدنی.
ناقبولانیده
[قَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)قبولانده ناشده مردود نامقبول مقابل قبولانیده رجوع به قبولانیده شود.
