ناعج
[عِ] (ع ص) شتر تیزرو: جمل ناعج (معجم متن اللغه) رجوع به ناعجه شود.
ناعجه
[عِ جَ] (ع ص) زمین نرم (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) زمین نرم و هموار و مناسب زراعت (از معجم متن اللغه) الارض السهله (اقرب الموارد ||) شتر مادهء سپید تیزرو (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) الناقه البیضاءاللون الکریمه (معجم متن اللغه ||) ناقه ای که بر آن سوار شده...
ناعر
[عِ] (ع ص) صائح (المنجد) آنکه فریاد می زند و به بانگ بلند صدا می زند نعره زننده رجوع به نعر شود.
ناعر
[عِ] (اِخ) موضع کانت فیه وقعه للمسلمین و اهل الرده فی ایام ابی بکر (معجم البلدان).
ناعس
[عِ] (ع ص) به خواب شونده (آنندراج) به خواب شونده خواب آلوده چرت زننده (ناظم الاطباء) به خواب رونده (از اقرب - ( الموارد) نعت است از نعس به معنی به خواب شدن (منتهی الارب)( 1) ج، نُعَّس || حظ ناعس؛ فاتر (معجم متن اللغه) ( 1 نعس الرجل: اخذته...
ناعسه
[عِ سَ] (ع ص) زن خواب آلود و چرت زننده (ناظم الاطباء) تأنیث ناعس است رجوع به ناعس شود ج، نواعس ناعسات.
ناعش
1) - نعشه؛ تدارکه من هلکه (معجم متن اللغه) نعش الربیع الناس؛ اخصبهم و ) ( [عِ] (ع ص) زندگی بخشنده (آنندراج)( 1 أحیاهم (المنجد).
ناعصه
[عِ صَ] (ع ص) یاریگر (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) یقال: هو من ناعصتی؛ ای ناصرتی (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (معجم متن اللغه).
ناعط
[عِ] (ع ص) مسافر دوردست (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء ||) آنکه لقمه را به دو نصف بریده نیمه را بخورد و نیمهء دیگر را بیندازد جهت کثرت و فراخی یا سوء ادب در طعام خوردن و عدم مروت (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب...
ناعط
[عِ] (اِخ) قلعه ای است قدیمی بر فراز کوهی به ناحیت یمن که از آن یکی از [ ملوک ] ذوی الاذواء بود نزدیک عدن (از معجم البلدان).
ناعط
[عِ] (اِخ) قصری است بر دو کوه به یمن هندان را (از معجم البلدان).
ناعط
[عِ] (اِخ) روستائی است به یمن (منتهی الارب) (آنندراج) نام روستائی در یمن (ناظم الاطباء) مخلافی است در یمن در آن است حصن ها و قریه ها و معاقل (معجم متن اللغه).
ناعط
[عِ] (اِخ) لقب پدر گروهی از طایفهء همدان (ناظم الاطباء) بنوناعط؛ حیی است از بنی همدان (معجم متن اللغه).
ناعظ
[عِ] (ع ص) نرهء نعوظ کرده و برخاسته (ناظم الاطباء)( 1) رجوع به نعظ و نعوظ شود ( 1) - نعظ ذَکَرُه: قام و انتشر (معجم متن اللغه).
ناعظ
[عِ] (اِخ) (بنو) بنوناعظ نام بطنی از عرب است (از منتهی الارب) (از معجم متن اللغه) (از ناظم الاطباء).
ناعفه
[عِ فَ] (ع ص) اذن ناعفه؛ گوش فروهشته (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء ||) مسترخیه (معجم متن اللغه)( 1 ||) ناعفه القنه؛ منقادها (معجم متن اللغه): اخذ ناعفه القنه؛ براه سهل از سر کوه رفت (منتهی الارب) راه سهل و آسان از سر کوه رفت (ناظم الاطباء) ( 1) -...
ناعق
[عِ] (ع ص) کلاغ بانگ کننده (ناظم الاطباء) اسم فاعل است از نعق رجوع به نعق شود.
ناعقان
[عِ] (اِخ) دو ستاره است از جوزا (منتهی الارب) (آنندراج) به صیغهء تثنیه نام دو ستاره در برج جوزا (ناظم الاطباء) دو کوکب است از کواکب جوزا (از اقرب الموارد) (از المنجد).
ناعل
[عِ] (ع ص) بسیارنعل (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) رجل ناعل؛ ذونعل و آن مانند لابن و ناصر است (از اقرب الموارد ||) حافر ناعل؛ سم درشت (منتهی الارب) (آنندراج) سم درشت و سخت (ناظم الاطباء) صلب (اقرب الموارد) القدم و الحافر الناعل؛ صلب (از معجم متن...
ناعله
[عِ لَ] (ع ص) مؤنث ناعل (اقرب الموارد) رجوع به ناعل شود.
