ناظم تبریزی
ساکن عباس آباد اصفهان بود فی الجمله تحصیلی کرده بود، » : [ظِ مِ تَ] (اِخ) محمد صادق، معروف به صادقا نصرآبادی آرد خود را از قید تعلق فارغ ساخت مدتی در مکهء معظمه ساکن شده بود و اوقات صرف عبادت و مجالست اهل حال می کرد، 1) او راست:...
ناظم خلوت
[ظِ مِ خَ وَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) داروغهء خلوتخانه (آنندراج) کسی که نظم خلوتخانهء شاهی را عهده ار است.
ناظم شیرازی
[ظِ مِ] (اِخ) معروف به نظاما از شاعران قرن یازدهم هجری و معاصر با صفویه است، به روایت نصرآبادی به شغل بنائی اشتغال داشته و مدتی سالم تخلص می کرده سپس تخلص ناظم را اختیار کرده است( 1) او راست: خرامش گرچه در هر گام صیدی در کمین دارد نگاهش...
ناظم فیروزآبادی
[ظِ مِ] (اِخ)(مولانا) متخلص به ناظم از اهالی فیروزآباد میبد و از شاعران قرن یازدهم است، به روایت مؤلف جامع مفیدی: وی در بدایت حال سفری به هند کرده است و به سال 1065 به فیروزآباد میبد برگشته او راست: اندوخته ناظم دگری خرج نماید خود خرج نکردن عبث از...
ناظم قمی
[ظِ مِ قُمْ می] (اِخ) مؤلف نگارستان سخن آرد: ناظم خان شاه فارغا مقامش بلدهء قم است و به هند از حضور شاه فرخ سیر به 1) او راست: تلاش بی قراری باعث آرام شد )« خطاب ناظم خانی مخاطب گردید و با سیدعبدالحسین بلگرامی محبت می ورزید دل...
ناظم کرمانی
از وطن به هندوستان قدم گذاشت و در کانپور با قاضی » : [ظِ مِ کِ] (اِخ) از شاعران متأخر است مؤلف صبح گلشن آرد 1)، و نیز این سه بیت را از او نقل کرده است: شدم آخر اسیر غمزهء هندوی طنازی جفاجو )« محمدصادق اختر صحبت داشت نازنینی...
ناظم کرمانی
[ظِ مِ کِ] (اِخ) میرزا محمدشفیع معروف به میرزا کوچک بن حاج علی محمد کرمانی، در کرمان تولد یافت و در لکهنوی هندوستان وطن گزید مؤلف صبح گلشن آرد در سنهء اربع و ثلثین از مأئه ثالث عشر به دارالامارهء کلکته رسیده بعد زمانی رخت 1) او راست: ز خون...
ناظم منشی
ناظم منشی فرزند علی بنارسی » : [ظِ مِ مُ] (اِخ) ابن علی بنارسی از شاعران پارسی گوی هندوستان است مؤلف صبح گلشن آرد 1) او راست: نی بوی گل نه سیر )« خلف شیخ روشن علی از علوم متداوله بهرهء کافی داشت و به نظم فارسی توجه می گماشت...
ناظم هروی
[ظِ مِ هَ رَ] (اِخ) فرخ حسین (ملا)، متخلص به ناظم از شاعران قرن یازدهم هرات است، وی سفری به بنگاله کرده، و در همانجا رحل اقامت افکنده و به روایت مؤلف تذکرهء مرآه الخیال به سال 1068 ه ق درگذشته است او را با نصرآبادی نیز مکاتبات شاعرانه...
ناظمی
[ظِ] (حامص) مأخوذ از تازی، نظم دهندگی (ناظم الاطباء) ناظم بودن.
ناظمی
[ظِ] (ص نسبی) منسوب به ناظم رجوع به ناظم شود.
ناظمی
[ظِ] (اِخ) مؤلف صبح گلشن( 1) این دو بیت را به نام او ثبت کرده است: مژه بر هم زدن و چشم سیاهش نگرید زیر لب خنده و دزدیده نگاهش نگرید می کشد رشک مرا ورنه یقین می گفتم عاقلان را که به رخسارهء ماهش نگرید بیش ازین از احوال...
ناظم یزدی
در کمال ساده لوحی و درویشی است مدتی » : [ظِ مِ یَ] (اِخ) از شاعران قرن یازدهم هجری و معاصر با صفویه است نصرآبادی آرد در هند بود شعر بسیاری گفته مرا این بیت خوش آمد: سرو از پای درافتاده چمن را چه کند آدمی زادهء بی چیز وطن...
ناظور
(ع اِ) باغبان (منتهی الارب) (آنندراج) ناطور (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء ||) نگهبان (آنندراج) (غیاث اللغات ||) نظاره (المنجد ||) مهتر قوم که مورد نظر ایشان باشد سیدالقوم المنظور الیه منهم (اقرب الموارد) (از المنجد) ناظوره رجوع به ناظوره شود.
ناظوره
[رَ] (ع اِ) مهتر که در هر امور منتظر او باشند، واحد و جمع و مؤنث و مذکر در وی یکسان است (منتهی الارب) (از آنندراج) مهتری که در همهء کارها منتظر وی باشند (ناظم الاطباء) نظوره نظیره نظور السید ینظر الیه (معجم متن اللغه) ناظور (از المنجد ||) محبوبه...
ناعب
[عِ] (ع ص) اسم فاعل است از نعب: نعب الغراب؛ بانگ کرد و گردن افراشت و سر خود جنبانید در حال بانگ کردن یا بدون بانگ، و هو ناعب (از معجم متن اللغه) رجوع به نعب شود.
ناعب
[عِ] (اِخ) موضعی است (منتهی الارب) (از معجم متن اللغه) - بنو ناعب؛ حیی است (منتهی الارب) حیی است از عرب (معجم متن اللغه).
ناعبه
[عِ بَ] (ع ص) ناقه ناعبه؛ ناقه سریعه (اقرب الموارد) ناقهء تیزرو (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) ج، نواعب.
ناعبه
[عِ بَ] (اِخ) (بنو) بنوناعبه بطنی است از عرب (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه).
ناعت
[عِ] (اِخ) موضعی است در دیار بنی عامربن صعصعه (از معجم البلدان).
