ناغافل
[فِ] (ق مرکب) در تداول عوام، ناگهان بی خبر غفله بغته بناگاه بی مقدمه: ناغافل به سراغ من آمد.
ناغالب
[لِ] (ص مرکب) مغلوب ناتوان ضعیف مقابل غالب، به معنی چیره : وگر زآنکه ناغالبی در قیاس ز غالب تر از خویشتن درهراسنظامی.
ناغان
( (اِخ) ده ویرانه ای است از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد (از فرهنگ جغرافیای ایران ج 10 ص 194.
ناغان
(اِخ) از دهات دهستان پشتکوه بخش اردل شهرستان شهرکرد، در 10 هزارگزی جنوب شرقی اردل بر سر راه مالرو چقاخور به دویلان در دامنهء کوه معتدل هوای متمایل به سردی واقع است و 1092 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رودخانه تأمین می شود، محصولش غلات و انگور است،...
ناغریدن
[غُرْ ری دَ] (مص منفی) مقابل غریدن رجوع به غریدن شود.
ناغریویدن
[غَ دَ] (مص منفی) مقابل غریویدن.
ناغشت
[غِ] (اِ) فلفل فرنگی (ناظم الاطباء) رجوع به ناغیست شود.
ناغشتن
[غِ تَ] (مص منفی) نیاغشتن ناآغشتن.
ناغشتنی
[غِ تَ] (ص لیاقت) که آغشتن را نشاید مقابل آغشتنی رجوع به آغشتنی شود.
ناغشته
[غِ تَ / تِ] (ن مف مرکب) ناآغشته نیاغشته مقابل آغشته رجوع به آغشته شود.
ناغض
[غِ] (ع ص) اسم فاعل از نغض است رجوع به نغض شود || غیم ناغض؛ ابر جنبده در پی یکدیگر (منتهی الارب) ابرهای جنبنده که بر روی همدیگر بغلتد (ناظم الاطباء) ابرهائی که یکی بر اثر دیگری متحرک باشد (از اقرب الموارد (||) اِ) کرکرانک کتف که جنبان باشد یا...
ناغط
[غِ] (ع ص) یکی نُغُط دراز از مردان، چنانکه در تهذیب است و در قاموس نویسد: دراز مردان (اقرب الموارد) رجوع به نُغُط شود.
ناغلا
[غُ] (ص مرکب) رجوع به ناقلا شود.
ناغنودن
[غُ دَ] (مص منفی) نغنودن نیارامیدن نخفتن مقابل غنودن.
ناغنودنی
[غُ دَ] (ص لیاقت) نغنودنی مقابل غنودنی رجوع به غنودنی شود.
ناغنوده
[غُ دَ / دِ] (ن مف مرکب) نغنوده نیارامیده نخفته ناخفته : از شورش آه من همه شب بادام تو دوش ناغنودهخاقانی.
ناغوش
(اِ) چیزی را به آب فروبردن (برهان قاطع ||) سر به آب فروبردن مردم و مرغ (فرهنگ اسدی) (صحاح الفرس) سر به آب فروبردن و غوطه خوردن (برهان) غوته خوردن (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) سر به آب فروبردن بود از مردم و مرغ را نیز گویند (حاشیهء برهان قاطع چ...
ناغوش خوردن
[خوَرْ / خُرْ دَ] (مص مرکب) غوطه خوردن سر به آب فروبردن غوطه ور شدن غوطه خوردن در آب مغاص غوص غیاص غیاصه : گرد گرداب مگرد ارت نیاموخت شنا که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری لبیبی (از صحاح الفرس).
ناغول
(اِ) نردبان و زینه پایهء سقف دار را گویند (برهان قاطع) نردبان و زینه پایه و راه زینهء سقف دار (ناظم الاطباء) نردبان و پله و زینهء سقف دار که باران بر آن نبارد (انجمن آرا) نردبان مسقف || پوششی که در بام خانه به روی راه زینه سازند تا...
ناغه
[غَ / غِ] (هندی، ص) خالی تهی صفر || غیرمستعمل (|| اِ) فرصت مهلت (ناظم الاطباء).
