ناطور
(ع اِ) باغبان انگور و خرما (منتهی الارب) ناطر حافظ رزستان و نخلستان (از معجم متن اللغه) باغبان رزستان و نخلستان (ناظم الاطباء) حافظ الکرم و النخل (از اقرب الموارد) حافظ الکرم (المنجد)( 1)رزبان (زمخشری) ناظور ناظوره نگاهبان رزوان ج، نُطّار نطره نواطیر نُطَراء : به چرخشت اندر اندازی نگونم...
ناطور
(اِخ) از دهات دهستان گنجگاه بخش سنجید شهرستان هروآباد است، در 12 هزارگزی جنوب باختری سنجید (کیوی) و 10 هزارگزی جادهء شوسهء میانه به هروآباد در منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و 148 تن سکنه دارد آبش از چشمه است و محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت...
ناطوری
(اِ) مأخوذ از تازی، کشتبان و نگاه دارندهء کشت و زراعت (ناظم الاطباء) کشتبان را گویند که زراعت نگه دارنده باشد (آنندراج از هفت قلزم) (برهان قاطع).
ناظر
[ظِ] (ع ص، اِ) نظرکننده (فرهنگ نظام) نگرنده (مهذب الاسماء) نگرنده نگاه کننده (ناظم الاطباء) نگران که می نگرد تماشاگر : تا مبصر را دل اندر معرفت روشن شود تا منجم را دو چشم اندر فلک ناظر شود منوچهری در روی اهل حکمت ازآن کاهل حکمتی ناظر به عین شفقت...
ناظرآباد
[ظِ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان، در 73 هزارگزی جنوب شرقی سراوان در نزدیکی خط مرزی واقع ( است و 3 خانوار سکنه دارد (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ص 408.
ناظرآباد
[ظِ] (اِخ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد در 22 هزارگزی شمال غرب مشهد بر کنار راه شهر طوس به مشهد در جلگه معتدل هوائی واقع است و 265 تن سکنه دارد آبش از قنات است و محصولش غلات و شغل مردمش ( زراعت...
ناظرالجیش
[ظِ رُلْ جَ] (اِخ) رجوع به محمد بن یوسف بن احمد شود.
ناظران
[ظِ] (ع اِ) دو مجرای دمعه که از گوشهء چشم به جانب بینی فرود می آید (ناظم الاطباء) عرقان علی حرفی الانف یسیلان من المؤقین (اقرب الموارد) دو رگ از سوی بینی (مهذب الاسماء) نام دو رگ است در عرض بینی.
ناظر بستی
[ظِ بِ] (اِخ) شیخ زین العابدین بستی از شاعران قرن سیزدهم است و به روایت هدایت در مجمع الفصحا سه هزار بیت دیوان داشته و به سیاق صائب شعر می گفته است او راست: سربه سر آهوی این دشت شکار نظر است هرکجا نرگس مستی است نظربازی هست رجوع به...
ناظر بیوتات
[ظِ رِ بُ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) میر سامان و کسی که مخارج بیوتات دولتی سپردهء وی می باشد (ناظم الاطباء) : فارغ دمی نگشتیم از بازدید ابیات گردیده ایم گویا ما ناظر بیوتات اسماعیل ایما (از آنندراج).
ناظر خاص
[ظِ رِ خاص ص] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) آنکه تولیت او از طرف واقف معین و مقرر شده است آنکه بر دخل و خرج موقوفه ای نظارت دارد.
ناظر خرج
[ظِ رِ خَ / ظِ خَ] (اِ مرکب)ناظر هزینه رجوع به ناظر هزینه شود.
ناظر در سرای
[ظِ رِ دَ رِ سَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نویسنده ای که بر در سرای پادشاهان نشیند تا هرکدام از نوکران که به چاکری حاضر نشوند بنویسد (ناظم الاطباء) و او را در هندوستان ناغه نویس می گویند (آنندراج) متصدی حضور و غیاب.
ناظر دهلوی
[ظِ رِ دِ لَ] (اِخ)سیدناصربن سیدحاجی گجراتی بن سیدجعفر شیرازی، متخلص به ناظر از شاعران پارسی گوی هند است وی در مدینه متولد شد و در شهر گجرات نشأت یافت در ولایت شاه جهان آباد به دربار شاه جهان راه و تقرب یافت مؤلف صبح گلشن با آنکه از حضور...
ناظر رسومات
[ظِ رِ رُ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) داروغه و گماشته ای که خراج مکانها و راهها به او متعلق باشد (آنندراج).
ناظر شدن
[ظِ شُ دَ] (مص مرکب)نگریستن نگاه کردن نظر کردن (ناظم الاطباء) رجوع به ناظر شود.
ناظر عام
[ظِ رِ عام م] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) حاکم یا قائم مقام او که در صورت عدم تعیین ناظر خاص از طرف واقف به عنوان منصب ولایت عامه امور وقف را اداره می کند (یادداشت مؤلف).
ناظر کازرونی
در شیراز سکونت داشته علوم » [ظِ رِ زِ] (اِخ) عبدالحسن (میرزا) متخلص به ناظر از شاعران شیراز است و به روایت فرصت الدوله وی با شاه عباس کبیر صفوی معاصر و به روایت « صوری و معنوی حاصل کرده و اکثر به ریاضات و عبادات اوقات می گذرانیده مؤلف...
ناظر گیلانی
[ظِ رِ] (اِخ) مؤلف صبح گلشن این رباعی را از او آورده است: بند از دل خود گشاده ام تا چه شود در دست عنانش داده ام تا چه 1) - تذکرهء صبح گلشن 498 ) ( شود سر در پی آن غزال دارد دل من سر در پی دل...
ناظر مازندرانی
[ظِ رِ زَ دَ] (اِخ) طاهر (میرزا) متخلص به ناظر از شاعران قرن سیزدهم و از ملازمان شاهزاده ملک آرا است او راست: وفا از نیکوان جستن همانا سراغ آب حیوان از سرابست سیم خود از سنگ خیزد اینک از اعجاز حسن سنگ در سیم آن نگار سیمتن می پرورد...
